۱۳۸۷ مرداد ۲۳, چهارشنبه

اطلاعات مختصری در باره فرهنگستان های زبان فارسی


















زمانى كه نمايندگان وزارتخانه هاى جنگ، معارف و
اوقاف و صنايع مستظرفه در سال ۱۳۰۳ انجمنى را براى رسيدگى به وضعيت واژگان نوظهور در رسته ها و امور نظامى تأسيس كردند، خود به روشنى نمى دانستند كه عالى ترين مرجع تصميم گيرى در حوزه زبان و ادبيات فارسى را پايه ريزى مى كنند.ثمره تلاش ۸ ساله انجمن هاى ادبى دوره قاجار كه در كوران مشروطه اين انجمن را پديد آورده بود، وضع ۳۰۰ واژه از جمله هواپيما، فرودگاه، خلبان آتش بار، هواسنج و باد سنج بود.


انجمن مذكور در سال ۱۳۱۱ با تشكيلاتى جديد به نام «انجمن وضع لغات و اصطلاحات علمى» به رياست «دكتر عيسى صديق اعلم» دارالمعلمين عالى، حياتى تازه يافت و به عنوان مركزى براى فعاليت فوق برنامه دانشجويان در شعبه هاى علوم طبيعى، علوم رياضى، فيزيك، شيمى، ادبيات و فلسفه معرفى شد. انجمن جديد به راهنمايى استادان خود يعنى «حسين گل گلاب»، «دكتر محمود حسابى» و «دكتر رضازاده شفق» توانست تا سال ۱۳۱۹ چهارصد واژه نو را پيشنهاد دهد كه شمارى از آن ها هنوز در كتاب هاى درسى دبيرستانى و دانشگاهى ديده مى شود.اما انديشه تأسيس سازمانى رسمى به نام فرهنگستان كه هدف اصلى آن نشاندن واژه هاى فارسى به جاى كلمات و تركيبات بيگانه بود، در ۲۹ ارديبهشت ماه ۱۳۱۴ صورتى عملى به خود گرفت و فرمان تشكيل آن صادر شد.

فرهنگستان اول:
فرهنگستان ایران نام نهادی بود که در دوره
رضاشاه برای اصلاح زبان و خط فارسی تشکیل شد و تا سال ۱۳۳۳ فعالیت کرد. آن را «فرهنگستان اول» نیز نامیده‌اند.
وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه اساسنامه فرهنگستان را در شانزده ماده تنظیم کرد که به تصویب هیئت وزرا رسید. در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۱۴، رضاشاه فرمان تشکیل فرهنگستان ایران را صادر کرد. ریاست فرهنگستان، به ترتیب، برعهده این اشخاص بود: محمدعلی فروغی (اردیبهشت ۱۳۱۴)، حسن وثوق (آذر ۱۳۱۴)، علی‌اصغر حکمت (اردیبهشت ۱۳۱۷)، اسماعیل مرآت (مرداد ۱۳۱۷)، عیسی صدیق اعلم (مهر ۱۳۲۰)، بار دیگر محمدعلی فروغی (آذر ۱۳۲۰) و حسین سمیعی (ادیب‌السلطنه) (۱۳۲۱).
اعضای پیوسته فرهنگستان عبارت بودند از:
ملک‌الشعرای بهار، علی‌اکبر دهخدا، محمدعلی فروغی، ابوالحسن فروغی، سعید نفیسی، سید نصرالله تقوی، رضازاده شفق، بدیع‌الزمان فروزانفر، علی‌اصغر حکمت، عبدالعظیم‌خان قریب، گل‌گلاب، رشید یاسمی، رهنما، ادیب‌السلطنه سمیعی، صدیق اعلم، عصار، فاطمی، قاسم غنی، ابراهیم پورداوود، عباس اقبال آشتیانی، محمد حجازی، محمد قزوینی، محمد تدین، مسعود کیهان، جلال همایی، غلام‌علی رعدی آذرخشی، احمد بهمنیار، حسنعلی مستشار، سرهنگ مقتدر، مصطفی عدل، علی‌اکبر سیاسی، محمود حسابی.
اعضای وابسته فرهنگستان عبارت بودند از:
محمدعلی جمال‌زاده، فخر ادهم، کریستن‌سن (دانمارک)، هانری ماسه (فرانسه)، یان ریپکا (چکسلواکی)، منصور بیک فهمی، علی بیک الجارم، محمد رفعت پاشا (مصر)، آرتر پوپ (آمریکا)، محمد اقبال (پاکستان)، ربتس وپولووسکی (روسیه)، ر.ا.نیکلسون (انگلستان)، هادی حسن و محمد حسنین هیکل (مصر).
گروههای فرهنگستان ایران عبارت بودند از: گروه لغت، گروه دستور، گروه اصطلاحات پیشه، گروه کتب قدیم، گروه اصطلاحات ولایتی، گروه راهنما، گروه خط. بعد از مدتی این گروههای هفت‌گانه به گروههای شش‌گانه زیر تغییر یافت: گروه فرهنگ فارسی و واژه‌گزینی و گردآوری واژه‌ها، گروه دستور زبان، گروه جغرافیا، گروه دستور، گروه لغت، گروه کتب قدیم.
بیشتر کوشش فرهنگستان صرف انتخاب معادل برای اصطلاح‌ها و واژگان خارجی شد.
فرهنگستان ایران، در بهمن ۱۳۱۵ نظام‌نامه‌ای برای "بازبینی در اصطلاحات علمی" تصویب و در آن راه و روش ضوابط معادل‌یابی را تعیین کرد. عملکرد فرهنگستان در این حوزه موفقیت‌آمیز و نتایج مصوبات آن از اقبال عمومی خوبی برخوردار شد. اما برخی اعضای برجسته آن، چون اعتقادی به واژه‌سازی نداشتند، نیازی به فعالیت پی‌گیر احساس نکردند. کمیسیونهایی نیز که برای تهیه فرهنگ و دستور زبان و مطالعه در اصطلاحهای جغرافیایی و نشر متون قدیم در آن تشکیل یافت، دستاورد قابل توجهی نداشت. رفته‌رفته فرهنگستان اول دچار رکود شد و موقتاً در ۱۳۱۷ به مدت یک هفته منحل گردید و، پس از بازگشایی مجدد، تا ۱۳۲۰، به ریاست اسماعیل مرآت فعالیت داشت.
از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، کار زبان‌پیرایی و واژه‌سازی فرهنگستان متوقف شد و فعالیت آن سازمان بیشتر جنبه ادبی و تحقیقی داشت. فرهنگستان ایران رسماً در سال ۱۳۳۳ تعطیل شد.
از عملکردهای این فرهنگستان، به تصویب رساندن ۲۰۰۰ واژه تا سال ۱۳۲۰ بود. همچنین نامه فرهنگستان در سال ۱۳۲۲ منتشر شد. از این نشریه، به سردبیری حبیب یغمائی، در سال اول چهار شماره، در سال دوم (۱۳۲۴) دو شماره، در سال سوم دو شماره، در سال چهارم یک شماره و در سال پنجم (۱۳۲۶) یک شماره منتشر شد. تأسیس انجمن ادبی فرهنگستان به ریاست ملک‌الشعرای بهار و تشکیل کمیسیونهای زبان‌شناسی، باستان‌شناسی، قواعد و دستور زبان، تئاتر، موسیقی و ترانه‌ها نیز از جمله فعالیتهای دیگر این دوره بوده است.
فرهنگستان دوم:
فرهنگستان دوم كه در سال ۱۳۴۷ با هشدار «محمد مقدم» استاد و پايه گذار گروه آموزشى زبان شناسى در برابر هجوم واژه هاى بيگانه تأسيس شد. توانست همراه با فرهنگستان اول تا سال ۱۳۵۱ مجموعاً ۶۶۵۰ واژه فارسى را در برابر واژه هاى بيگانه پيشنهاد كند. در فرهنگستان دوم نيز هم چنان گروه واژه گزينى مهم ترين وظيفه فرهنگستان را بر عهده داشت و از ۹ كميسيون علمى و فنى، پزشكى و كشاورزى، زبان و ادب، تاريخ و فلسفه و علوم اجتماعى و تربيتى روان شناسى، هنرهاى زيبا، ارتش، اقتصاد، بازرگانى، حقوق و علوم ادارى و سياسى و جغرافيا تشكيل مى شد. اين فرهنگستان پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز مدت كوتاهى فعال بود تا اين كه در سال ۱۳۶۰ با ادغام ۱۱ مركز و سازمان تحقيقاتى كه فرهنگستان دوم نيز جزو آن بود، «مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى» پديد آمد و بار ديگر فرهنگستان كنونى از دل آن مجموعه جدا شد و هدايتى مستقل پيدا كرد. گويش شناسى گروه گويش شناسى كه اكنون به عنوان يكى از گروه هاى مهم فرهنگستان در حال مطالعه و پژوهش است از همان ابتداى فعاليت مؤسسه مطالعات تحقيقات فرهنگى به عنوان يكى از محورهاى كار مورد توجه بوده است، به گونه اى كه مى توان گفت برنامه واژه گزينى و بررسى و مطالعات گوناگون درباره زبان ها و گويش هاى ايرانى دو برنامه اصلى و تمامى فعاليت اين مركز به شمار مى آمده است .
فرهنگستان سوم:
فرهنگستان زبان و ادب فارسی یکی از سازمانهای دولتی
ایران است که بر اساس اساسنامه‌اش برای «حفظ قوت و اصالت زبان فارسی»، «پروردن زبانی مهذب و رسا» برای بیان اندیشه‌ها، «رواج زبان و ادب فارسی»، و «ایجاد نشاط و بالندگی در زبان فارسی» ایجاد شده‌است. فعالیت اصلی این فرهنگستان که در ۲ مرداد ۱۳۶۹ خورشیدی (۲۴ ژوئیهٔ ۱۹۹۰ میلادی) تأسیس شد، انتخاب معادل فارسی (واژه‌گزینی) برای واژه‌های زبانهای خارجی بوده‌است.
اولین رئیس این فرهنگستان
حسن حبیبی بود که هم‌زمان معاون اول رئیس جمهور ایران هم بود. دومین رئیس غلامعلی حداد عادل بود که در اواخر دوران ریاستش بر این فرهنگستان به ریاست مجلس شورای اسلامی نیز انتخاب شد. مدتی پس از انتخاب حداد عادل به ریاست مجلس، مجدداً حسن حبیبی به ریاست فرهنگستان انتخاب شد.
عضویت در این فرهنگستان مادام‌العمر است، مگر در حالتی که عضوی استعفا کند، به علت غیبت زیاد مستعفی شناخته شود، یا «به دلیل سلب صلاحیت اخلاقی» عزل شود. اعضای این فرهنگستان عمدتاً ایرانی هستند ولی اعضایی از تاجیکستان و افغانستان نیز در این فرهنگستان عضویت داشته‌اند یا دارند.
در فرهنگستان سوم از سال ۱۳۷۱ و با طرح «واژه نامه مشترك گويش هاى ايرانى» هويتى نو يافته زير نظر خانم دكتر «بدر الزمان قريب» فعال است. يكى از سه پژوهشگر گروه گويش شناسى با اشاره به واژه نامه مشترك گويش هاى ايرانى مى گويد: «در اين واژه نامه در برابر هر واژه فارسى، معادل آن در حدود هفتاد گويش ايرانى نو قرار داده شده است كه برخى از اين گويش ها عباتند از: آرانى، آشتيانى ، ابوزيدآبادى، افترى، اناركى، بختيارى، بستكى، بلوچى، بهدينى، تاتى، تالشى، تفرشى، خوانسارى، خورى، دوانى، راجى، سرخه اى، سمنانى، سنگسرى، شهميرزادى، قائنى، كردى، گيلكى، لاستانى، لاسگردى، لرى، لكى، مازندرانى، نائينى، و فسى، هرزنى و..... كه واژه هاى گردآورى شده همه اين گويش ها به تدريج به برنامه نرم افزار رايانه اى سپرده مى شود.» وى از طرح ديگرى نيز به نام طرح «بانك اطلاعاتى گويش شناسى ايران» نام مى برد كه بر اساس آن گويش هاى نقاط مختلف كشور منطقه به منطقه گردآورى خواهد شد:«اولين منطقه مورد مطالعه در اين طرح استان فارس است كه از نظر فراوانى گويش و در عين حال گوناگونى آن ها مورد توجه مى باشد. شيوه تحقيق نيز به شكل ميدانى بوده است كه با پرسشنامه هاى موضوعى عمده واژه هاى پايه ضبط و ثبت مى گردد. اين پرسشنامه ها در ۱۵ موضوع از جمله واژگان اجزاى بدن، ابزار و وسايل خانه، آفات و بيمارى ها و........طبقه بندى شده كه با تكميل هر يك از آن ها ۲۳۰۰ واژه و ۱۰۰ جمله به دست مى آيد همچنين با توجه به نكات دستورى مى توان در اين پرسشنامه ها به ساختار گويش هاى مورد مطالعه پى برد.»

به برخى گويش هاى اين محل مثل كازرونى، دوانى، بليانى، گرگنايى، نبافى، دهله اى، پير مهلتى، عبدويى، كلانى لرى، كلانى، تاجيكى، ممسنى، كورزگى، ريچى، ماسرمى، مسقانى، كنده اى، سمنانى، دوسيرانى، مگرى، كروشى، پايونى، درونكى يا جروقى و مهبودى است كه در حال حاضر چند گويش از اين منطقه به شيوه تطبيقى در حال حروف چينى است و افزون بر آن قواعد دستورى آن ها نيز در حال تدوين است.
به همت اين گروه در سال ۱۳۸۰ نخستين هم انديشى گويش شناسى ايران برگزار شد كه طى آن ۳۲ مقاله تخصصى در اين زمينه ارائه گرديد.

فرهنگ نويسى و دانشنامه نويسى
گروه فرهنگ نويسى با هدف نوشتن يك فرهنگ جامع و كامل تاريخى پس از يك دوره چالش جدى و ارائه نظريات گوناگون در سال ۱۳۷۸ شروع به كار كرد يكى از پژوهشگران اين گروه مى گويد: «هدف ما اين است كه فرهنگى شبيه لغت نامه دهخدا پديد بياوريم اما علمى تر و روشمندتر، فرهنگى كه متون قديم يا به عبارتى قديمى ترين آثار مكتوب را تا دوره مشروطه در بر مى گيرد. ما ابتدا واژگان را به دو كاربرد در آثار رديابى مى كنيم و بعد تغييرات آن را در نظر مى گيريم، چه تغييرات لفظى و چه تغييرات معنايى، كتاب خوان ها مدخل گزينى مى كنند سپس فيش بردارى مى شود و بعد فيش هاى منظم به دست تعريف نگار مى رسد كه وى بر اساس توانايى هايى كه دارد تعريفى از آن را ارائه مى دهد هويت دستورى براى آن ها تعيين مى شود معانى تفكيك مى گردند و شواهد در مقابل آن ها قرار مى گيرند كه در نهايت پس از تأليف وارد رايانه مى شوند.» .
هم اكنون در كتاب خانه فرهنگستان ۹۶ هزار جلد كتاب به زبان هاى گوناگون، عموماً در حوزه زبان و ادب فارسى وجود دارد. اين كتاب خانه هم چنين داراى مجموعه هاى نفيس و تخصصى از جمله مجموعه كتاب هاى شادروان «دكتر ماهيار نوابى» شادروان دكتر«احمد تفضلى» شادروان دكتر «مصطفى مقربى» و شادروان دكتر «سيد ابوالقاسم انجوى شيرازى» است كه اين مجموعه ها هر كدام در حوزه خود منحصر به فرد هستند. انتشارات فرهنگستان نيز تا كنون واژه نامه ها ، فرهنگ نامه ها، و مجموعه مقالاتى چاپ و منتشر نموده كه هريك در جاى خود داراى ارزش بسيارى هستند كه از آن جمله مى توان به چند نمونه زير اشاره كرد: نگاهى به گويشنامه هاى ايرانى، مجموعه مقالات هم انديشى واژه گزينى، فرهنگ زرقان، دانشنامه زبان و ادب فارسى در شبه قاره هند (جزوه اول) كتاب شناسى دستور زبان فارسى، دستور خط فارسى، شيوه نامه ضبط اعلام معرفى زبان ها و گويش هاى ايرانى، كتاب شناسى گويش هاى ايرانى، واژه هاى علوم دامپزشكى، واژه هاى هنرهاى تجسمى، واژه هاى مخابرات و....... .
آنچه در طول عمر سه فرهنگستان در بين صاحب نظران چالش برانگيز بوده بيشتر به تعريف فرهنگستان، حيطه مسئوليت و وظايف آن بر مى گردد. دوباره بايد تأكيد كرد به علت شرايط خاص زبان و ادبيات فارسى در مقابل هجوم زبان، فرهنگ و تكنولوژى غرب كه پس از انقلاب مشروطه صورت و سرعت خاصى به خود گرفت. در تمام اين سال ها تنها تصورى كه از فرهنگستان وجود داشته و تنها انتظارى كه از آن مى رفته مركزى در حد تصويب واژگان جايگزين بوده است كه در مقاطعى از تاريخ با اقبال عمومى رو به رو و در مراحلى نيز به مضحكه تبديل شده است. اين موضوع اگر چه يكى از مهمترين وظايف فرهنگستان نيز هست اما حيطه واقعى در فرهنگستان بسى والاتر از اين جايگاه است به گونه اى كه در هر سه دوره نيز واژه گزينى تنها به عنوان يكى از گروه هاى اين مركز فعاليت نموده است. شايد يك سوى بحث نيز به خود فرهنگستان برگردد كه در هر مقطعى وظايف خاصى را براى خود تعريف كرده و يا مأموريت خاصى به آن محول شده است
گردآورنده: فرامرز خرد
مرداد1387
منبع: گوگل فارسی



*سازمان همکاری اقتصادی( اکو)



۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

چهاردهم مرداد - محمد علی اصفهانی



چهاردهم مرداد

محمد علی اصفهانی

گفتی: هنوز شهر، تماشاييست
و گرته های روشن تاريخ را هنوز
شلّيک می کنند
از کوچه های خاکی تبريز
گفتی: هنوز شهر، تماشاييست
وَ می وزد
در خواب های دَرهم و آشفته ی شبش
صبح هزارواقعه،
بيداری سرريز

٭ گفتی: چندين هزار بالْ بالْ که پَرپَر شد.
امّا هنوز
اين آشيانه ها، سر اين شاخه ها ـ ببين ـ :
چندين هزار دفعه کبوتر به زير پر دارند!
گفتی: بگو!
چندين هزار شاخه ـ بگو !
ـ چندين هزار بار، کبوتر دارند؟
٭ گقتی: هنوز شهر تماشاييست
و گرته های روشن تاريخ را هنوز
شلّيک می کنند
از کوچه های خاکی تبريز
ديدم هنوز رهگذری می رفت
از سنگری به سنگر
ديگر در گرد و خاک خاطره های
اميرخيز!

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ بازنويس شعری بازمانده از

۱۳۶۵ (و شايد از ۱۳۲۴ هجری قمری)

۱۳۸۷ مرداد ۱۰, پنجشنبه

صادق هدايت








زندگی‌نامه
صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.

متن کامل داستان‌ها
بسياري از داستان‌هاي كوتاه اين نويسنده را بخوانيد. هم اكنون مجموعه‌های «سگ ولگرد» ، «سايه روشن»، «زنده بگور» و «سه قطره خون» در اينجا قابل دريافت است و سعي مي‌شود سایر داستان‌هاي صادق هدايت نیز به زودی ارائه شود. براي خواندن اين داستان‌ها بايد از برنامه Acrobat Reader استفاده كنيد.
مجموعه «سايه روشن»:






آخرين لبخند
مجموعه «سگ ولگرد»:
تاريك خانه
مجموعه «زنده بگور»:























مجموعه «سه قطره خون»:


















۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

دکترعلي شريعتي، معلم انقلاب و اخلاص


شريعتی:

« ای نسل اسير وطنم. تو می دانی که من هرگز به خود نينديشيده ام، تو می دانی و

همه ميدانند که من حياتم، هوايم، و همه خواستنهايم بخاطر تو و سرنوشت تو و آزادی


تو بوده است... تو می دانی و همه ميدانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ايمان


داشتن به توست. تو ميدانی و همه می دانند که من خود را فدای تو کرده ام و فدای تو

ميکنم که ايمانم تويی و عشقم تويی و معنی حياتم تويی و جز تو زندگی برايم رنگ و

بويی ندارد... از اميد رهايی تواست که برق اميد در چشمان خسته ام می درخشد، و از

خوشبختی تواست که هوای پاک سعادت را در ريه هايم احساس ميکنم. آزادی تو مذهب

من است، خوشبختی تو عشق من است، آيندۀ تو تنها آرزوی من است.

(م. آ. ۳، ص ۱۴۸- ۱۴۷)

نصرت رحمانی و شعر «منادی» کودتای ۲۸ مرداد




بعد از ظهر روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ وقتی اجامر و خائنان کودتاچی به رادیو دست یافتند، و در حالی که هنوز مدافعان منزل مسکونی دکتر مصدق به فرماندهی سرهنگ ممتاز از خانه ی نخست وزیر قانونی دفاع می کردند، عده ای از آن مزدوران، از جمله شمس قنات آبادی و میراشرافی (صاحب روزنامه ی جنجالی آتش) میکروفون رادیو را بدست گرفته مدتی برای مرعوب کردن ملت ایران نعره می زدند که « ملت پیروز شد؛ فاطمی قطعه قطعه شد؛ مصدق کشته شد؛ ...»؛ مردم ایران که به استثناء مشتی خود فروخته و سرسپرده ی انگلستان و دربار همگی پشتیبان دولت قانونی و ملی مصدق بودند از شنیدن این اخبار بشدت پریشان شدند و بویژه سخت نگران جان و سلامت رهبر محبوب نهضت ملی بودند. تا زمانی که، پس از حدود چهل و هشت ساعت خبر بازداشت دکتر مصدق، که همراه با چند تن از همکارانش، خود را به مقامات مستقر معرفی کرده بود، پخش شد و مردم از تندرستی او آگاه شدند این نگرانی شدید ادامه داشت و مردم از این جهت نیز ساعات سخت درد ناک و ناگواری را می گذراندند.
با اینکه در تمام این مدت همه ی مردم هنوز در نهایت تأثر از سقوط دولت محبوب خود بودند و به یکدگر می گفتند« گویی روی جامعه خاک مرگ پاشیده اند»، اما با پخش خبرسلامت دکتر مصدق، گویی موهبتی الهی برآنان نازل شده باشد، توانستند لمحه ای یک نفس راحت بکشند و باز هم بجان دکتر مصدق دعا کنند،و در انتظار اخبار بعدی که پی درپی بصورت شایعات بد و خوب ِ گوناگون می رسید، دست کم این یک خبر را به یکدیگر شادباش بگویند. بدنبال این حوادث بود که در دیماه، یعنی حدود پنج ماه بعد، شعر منادی از نصرت رحمانی منتشرشد. در این اثر شاعر از زبان «منادی»، خبر« زنده بودن سردار» را، در جّوی مشحون از اندوه و وحشت و ارعاب، بیان داشته بود. در آن دوران نام نصرت رحمانی، که چند سالی بود بصورت یکی از با استعداد ترین شاعران نو پرداز نسل خود در عرصه ی شعر ایران ظاهر شده بود، درخشیدن آغازکرده بود.
آثار بعدی او نشان داد که آوازه ی بلند این سخنسرای پرمایه بی دلیل نبوده و او با آفرینش سبک و زبان و مضامینی از هر جهت بدیع بر بلند ترین قله های شعر معاصر و بلکه اشعار همه ی اعصار زبان فارسی جای گرفت. رحمانی، که مانند دوستانش، در اشعارش نیز از خود به نصرت نام می برد، در سال ۱۳۷۹ در سن۷۰ سالگی درگذشت.
(احترام آزادی)

منادی
یا
«سردار زنده است!...»
نصرت رحمانی (دیماه ١٣٣۲)




درظلمت فشرده ی یک شام وهمناک
یک قطره خون ز حنجره ی مرغ شب چکید
خاری برُست بر سر بیراهه ی کویر
شعری به آسیاب دو دندان من لِهید
□

در نعره های خامشی و مرگ نعره ها
تیغ سکوت دوخت لبان امید را !
اشکی فتاد و شمع فروخفت و ماه مرد
کفتار خورد لاشه ی مردی شهید را
□

ای قصر های مات! کجا شد حماسه ها؟
سردارِ پیرِ شهرِ طلای سیاه* کو؟
خورشید از چه روی نمایان نمی شود؟
مداح هرزه شاعرِ آن بارگاه**کو؟
□

برف از درخت کاج فروریخت، سارها
در آبی و کبود افق دور می شدند
سگ پارس کرد، جغد به بیغوله ای گریخت
خفاش ها ز نور شفق کور می شدند!
□

روبان سرخ دخترکی را گرفت باد
آن را به شاخه های بلند چنار زد
شب دست و پای می زد و افتاد و جان سپرد
در کوچه های شهر منادی هوار زد:
ــ سردار زنده است!...


*) اشاره به دکتر مصدق
**) منظور از «مداح هرزه، شاعر آن بارگاه...» شاعر چاپلوس و تـُنـُک مایه ای بود بنام صادق سرمد که به هرمناسبتی شعری بی مایه و سرشار از مداهنه تقدیم محمد رضا شاه می کرد و بهمین مناسبت به شاعر مداح درباری معروف شده بود. با این اشاره نصرت رحمانی از او نمادی ساخته از چاپلوسان و مدیحه سرایان درباری

۱۳۸۷ مرداد ۷, دوشنبه

میرزا کوچک ( سردار جنگل )توّلد ۱۲۵۷ ه.ش. ــ وفات ۱۳۰۰ ه.ش.







شاعر آزاده گیلانی خلیل دانش پژوه تصنیف زیر را متعاقب مشاهده سر بریده میرزا سروده است خوانده میشود)


تا بر تنم توان و تا قرار است

قـرار است
در دل مر از کرده ات شرار است
شـرار است
در سینه ام از شیوه ات غباراست
غبـار است
نی در خورشأن تو شهریار است
ریـار است
ایوطن ! تو آباد نمیشـی ــ مــلـّت ! تو آزاد نمیـشـی

ایدل ! دگد شاد نمیشی چـرا کـه ما ملولیم جهولیم

بـــی دانش و فضولیـــم بـــی دانش و فضولـیــــم

این سر که سربلند و مه جبین است
جبیـن اسـت
یـا آفـتــاب و طـالــع زمـیـــن اســت
زمـیـن اسـت
خاکش زعشقت ایوطن عجیـن اسـت
عجیـن است
انصاف ده که مزد سـر نه ایـن اســت
نه این است
ایوطن ! تو آباد نمیشـی ــ مــلـّت ! تو آزاد نمیـشـی

ایدل ! دگد شاد نمیشی چـرا کـه ما ملولیم جهولیم

بـــی دانش و فضولیـــم بـــی دانش و فضولـیــــم

ایـــن قهرمـــان مــدافـع وطــن بــود
وطــن بود
لشکر کش و شجاع و صف شکن بود
شکن بود
یزدان صــفــت بجــنگ اهــرمن بود
رمـن بــود
کی مثـل مـا بفــکــر مــا و من بود
و مـن بود
ایوطن ! تو آباد نمیشـی ــ مــلـّت ! تو آزاد نمیـشـی

ایدل ! دگد شاد نمیشی چـرا کـه ما ملولیم جهولیم

بـــی دانش و فضولیـــم بـــی دانش و فضولـیــــم

آرشيوجغرافيای جهان




Citiesand Towns
CulturalLandscapes
Conservationand Environment
Military Battlesand Campaigns
Discoveryand Exploration
Transportationand Communication
General Maps
Geography and Map Division, Library of Congress
Search by Keyword Browse by Geographic Location Index Subject Index Creator Index Title Index
The Geography and Map Division of the Library of Congress holds more than 4.5 million items, of which Map Collections represents only a small fraction, those that have been converted to digital form.
The focus of Map Collections is Americana and Cartographic Treasures of the Library of Congress. These images were created from maps and atlases and, in general, are restricted to items that are not covered by copyright protection.
Map Collections is organized according to seven major categories. Because a map will be assigned to only one category, unless it is part of more than one core collection, searching Map Collections at this level will provide the most complete results since the indexes for all categories are searched simultaneously.
Searching Map Collections
The mission of the Library of Congress is to make its resources available and useful to Congress and the American people and to sustain and preserve a universal collection of knowledge and creativity for future generations. The goal of the Library's National Digital Library Program is to offer broad public access to a wide range of historical and cultural documents as a contribution to education and lifelong learning.
The Library of Congress presents these documents as part of the record of the past. These primary historical documents reflect the attitudes, perspectives, and beliefs of different times. The Library of Congress does not endorse the views expressed in these collections, which may contain materials offensive to some readers.
Special Presentations:

Meeting of Frontiers: Collections from the Library of Congress: Maps
Puerto Rico at the Dawn of the Modern Age: Selected Cartographic Items
Cities and Towns
Panoramic Maps
Conservation and Environment
Mapping the National Parks
Discovery and Exploration
General Maps
Cultural Landscapes
American Colonization Society's Liberia Maps
Military Battles and Campaigns
American Revolution and Its Era Maps and Charts
Civil War Maps
The Rochambeau Map Collection
Transportation and Communication
Railroad Maps
Understanding the Collection
Collection Connections
Working with the Collection
Searching Map Collections
How to Order Reproductions
Viewing Maps
Map Images Background Information
Digitizing the Collection
Cataloging the Collection
Copyright and Other Restrictions
American Memory Search All Collections Collection Finder Learning Page
The Library of Congress
Contact Us
Please Read Our
May-03-2005

۱۳۸۷ مرداد ۴, جمعه

پیام دکتر محمد مصدّق به مناسبت سالروز 30 تیر)دوشنبه شب 9 / 4 / 1332 )

پيشوای ضد استعمار، بر تربت شهدای سي تير




هموطنان عزیزم، به مناسبت تصادف با روز 30 تیر به یادبود شهیدانی که جان خود را در
راه استقلال و عظمت کشور فدا کرده اند مراسمی برپا خواهید کرد که هم مراتب تکریم و
احترام قبلی خود را به روح پاک این سربازان مجاهد راه حریّت و آزادی تقدیم کنید و هم
بدین وسیله ایمان و علاقه باطنی خویش را به ادامه مبارزه ای که این رادمردان فداکار در راه آن
شربت شهادت نوشیده اند ابراز و اظهار تمایید.
روز 30 تیر در تاریخ مبارزات ممتدِ ملت ایران فراموش نشدنی است زیرا دراین روز تمام
افراد ملت از هر طبقه و مقام در مقابل تحریکات اجانب یک دل و یک زبان قیام و اقدام
کرده اند و تا به مقصود نرسیدند از پای ننشستند.
در این روز تاریخی عده ای از گرامی ترین فرزندان ما به افتخار شهادت نائل شدند و با
خون پاک خود نهال آمال ملت را آبیاری کرده اند تا به همت آیندگان روزی بارور و سایه گستر
شود و ملت ایران از نعمت امن و آستایش و استقلال واقعی و آزادی حقیقی برخوردار گردد.
اگر در آن روز آن مردم بیدار و هوشیار نبودند و این حادثه را با ایمان و علاقه بی شائبه
نسبت به ادامه نهضت ملی تلقی نمی کردند و زمام سرنوشت خویش را به دست حوادث نامعلوم می
سپردند نه تنها آینده خود را دچار خطرات عظیم کرده بودند بلکه به افتخارات
گذشته خویش نیز خط محو و بطلان می کشیدند.
اما خوشبختانه به عکس آنچه اجانب تصور می کردند ملت ایران با روشن بینی و بصیرت
کامل به آینده خود می نگریست و خویشتن را برای مقابله با هر حادثه ای که او را از ادامه مبارزه
باز دارد آماده و مهیا می داشت و از هیچ مشکلی حتی مرگ، بیم و حراس به دل راه نمی داد.
حادثه 30 تیر بوته امتحانی شد که ملت ایران را در خود گداخت و زر خالص او را از عیار
فساد و تباهی جدا کرد و محک تجربه ای بود که افراد بی اراده و سست عنصر و همچنین
خیانتکاران به مصالح ملی و دست نشاندگان سیاست اجنبی از آن آلوده و رسوا آمدند.
پس اگر در این حادثه عده ای از عزیزترین فرزندان ما به درجات شهادت رسیدند برای
وصول به هدف مقدسی بود که این قیام ملی در پیش داشت و فنای ظاهری آنان ضامن بقای
استقلال کشور و دوام حیات ملت شد و چون به طیب خاطر برای جهاد در راه حق و حقیقت
و تقوی و فضیلت تن به مرگ دادند در این سودا سرمایه حیات و زندگانی جاوید حاصل
کردند و در مقابل این فداکاری البته تا ایران باقی است نام این آزادمردان در سرلوحه و دیباچه تاریخ
افتخاراتن کشور به عظمت و بزرگی ثبت و ضبط خواهد شد و اثری که با خون پاک خود در تحکیم
مبانی ملت و اساس استقلال مملکت بر جای گذارده اند یاد آنان را پیوسته در
دل های ما و نسل آینده باقی و برقرار خواهد گذاشت.
هموطنان عزیزم، نهضت مقدس 30 تیر نشان داد که ملت ایران در مبارزه با اجانب
به پایداری و استقامت مصمم است و ثابت کرد که این ملت آنجا که پای شرافت و استقلال
مملکت در میان باشد مرگ را بر زندگی آلوده به ننگ و رسوائی ترجیح می دهد و به هیچ
قیمت از ادامه نهضتی که آن را به بهای خون فرزندان خود خریده است باز نخواهند ایستاد.
لابد به خاطر دارید که سال گذشته در چنین روزهائی دولت از ادامه خدمتگزاری مأیوس
شد زیرا از هر جانب خود را با موانع و مشکلاتی مواجه می دید که دست سیاست اجنبی
فراهم کرده بود در آن ایام نیز مانند این روزها دست تحریکات و دسایس اجانب از هر جانب
در کار بود و دولت که می بایست تمام کوشش و نیروی خود را در آن دقایق حساس در راه
پیشرفت آمال ملت صرف کند بیشتر اوقات خود را برای مقابله و مراجعه به اینگونه
تحریکات مصروف می داشت و در نتیجه از هدف اصلی خود که پیشرفت نهضت ملی بود
باز می ماند و این تنها آرزوی بیگانگان بود که دولت را خسته و ناتوان کنند و از میدان مبارزه
به در برند. عاقبت این گرفتاری ها و کارشکنی ها دولت را چنان در تنگنا و وفشار گذاشت که
راهی جز کناره گیری در پیش نداشت و ناچار شد بار مسئولیتی را که ملت بر دوش او گذاشته
در نیمه راه مبارزه بر زمین گذارد.
اما بلافاصله معلوم گشت که ملت ایران با کنره گیری این دولت از کار موافق نیست و
به هر قیمت که ممکن باشد نخواهد گذاشت این جهاد مقدس بی نتیجه و ناتمام بماند.
قیام بی نظیر سی ام تیر و فداکاری بی مانندی که عموم افراد ملت در این روز از خود نشان داده اند
نمودار واضحی از عزم راسخ ملت ایران به دوام و بقای نهضت ملی بود که به صورت ابراز عقیده
عمومی دایر به بقا و ادامه خدمتگزاری این دولت در آمد.
این رستاخیز ملی ثابت کرد که ملت ایران با واقع بینی و توجه کامل به مصالح خویش راه
خود را انتخاب کرده و دیگر به هیچ قیمتی از آن باز نخواهند گشت. بیگانگان که در کمین
بودند در این واقعه دانستند که اینبار برخلاف انتظار با ملتب بیدار و علاقمند به استقلال
خویش سر وکار پیدا کرده اند و دیگر ممکن نیست با حیله و نیرنگ این ملت را از ادامه
طریقی که به دشواری پیموده است باز دارند و او را به همان سر منزل اول برگردانند و مردمی را
که برای تأمین مقاصد حقه ملی خود با کمال شهامت و شجاعت حتی تن به مرگ داده اند
بفریبند.
امروز هم اگرچه نفع طلبی عده ای معدود روزنه امیدی در پیش چشم آنان گشوده است و
در تاریکی یأس و حرمان راهی در پیش پای مطامع خود می بینند ولی چون هنوز اکثریت
قریب به اتفاق ملت در عزم خود راسخ و در تصمیم خویش پایدار است هرگز به مقصود
نخواهند رسید و از این غبار کدورت کم ترین گردی بر دامان ملت ایران نخواهد نشست.
هموطنان عزیزم، قیام 30 تیر و جانفشانی و استقامت بی دریغ ملت و قطع امید اجانب از
این که بتوانند در مبانی اتحاد و اتفاق ما رخنه ای ایجاد کنند در پیشرفت ملت ایران به سوی
مقصد و هدف نهائی خود بیش از آنچه بتوان گفت پر ارزش بود و مفید و موثر افتاد. اکنون بر
ما فرض و واجب است که این سرمایه معنوی را که در بهای خون پاک عزیزان خود به دست
آورده ایم و بزرگ ترین ضامن پیروزی ملت در این مبارزه و جهاد مقدس خواهد بود مفت و
رایگان از دست ندهیم اتحاد و اتفاق خود را با کمال دور اندیشی و خالی از هرگونه شائبه
غرض ورزی و کینه توزی حفظ کنیم و نگذاریم حریف مکار این حربه قاطع را از دست ما
بگیرد و با ایجاد نفاق و پراکندگی چنان به خود سرگرم و مشغول کند که آمال ملی خویش
را به کلی فراموش کنیم و از پیشرفت به سوی مقصد نهائی باز مانیم.
ملت ایران اگر خواسته باشد در ردیف سایر ملل بزرگ جهان مقام و موقعیتی را که
شایسته او و گذشته پر افتخار اوست بار دیگر احراز کند باید از محرومیت و مشکلات نگریزد
و از فداکاری و جانبازی نترسد ما نباید زندگانی را به هر صورت و کیفیت که به ما عرضه
می شود دوست بداریم و بدان قانع و خرسند باشیم اگر زندگانی توأم با آزادی و استقلال
نباشد به قدر پشیزی ارزش نخواهد داشت برای رسیدن به این هدف عالی تاریخ زندگی ملل
بزرگ عالم شاهد مبارزات و مجاهدات و گذشت ها و فداکاری ها است.
سرنوشت ملت ایران نیز در طول تاریخ خود همواره با این گونه محرومیت ها و مصایب
توأم و همراه بوده است و در همه این موارد ملت ما موانع و مشکلات را با بردباری و
شکیبائی تحمل و تلقی کرده و سر انجام از آن پیروزمند و سربلند بیرون آمده است.
جای تأسف نیست که جمعی از برادران و فرزندان گرامی ما در واقعه 30 تیر جان خود را
در راه حفظ سعادت و عظمت ملت ایران فدا کرده اند و با این فداکاری سرمایه افتخار جاوید
برای خود و خاندان خویش اندوخته اند.
جای تأسف موقعی خواهد بود که خدای ناخواسته ملت نتواند از این فداکاری های
بی دریغ فرزندان خود نتیجه ای که لازم است به دست آورد و از این خون های مقدسی که
ریخته شده بهره ای که شایسته است نتواند تحصیل کند، آن هم یقین دارم که با حس تشخیص
و موقع شناسی ملت ایران هرگز پیش نیاید و آرزوی ما در حفظ استقلال و تجدید دوران مجد
و عظمت دیرین این کشور باستانی هرچه زودتر تحقق پیدا کند

۱۳۸۷ تیر ۲۷, پنجشنبه

ماجرای 50 روز شکنجه های وحشیانه بهروز جاوید طهرانی در سیاهچالهای زندان گوهردشت کرج(2

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایراندر اینجا یادی از پیرمرد شاد و شوخ طبعی می کنم که در آن اطاق عمومی در آن 7 روز دیده بودمش، همۀ زندانیان وی را رضا پنگوئن صدا می کردند،چون شبیه پنگوئن راه می رفت.یک روز غروب جمعه،زندانیان خیلی دلگیر بودند. برای همین به سطل زباله ها آب می زنند واز آن بجای طنبک استفاده کرده و شروع به نواختن کردند. پیرمرد دل شاد ( رضا پنگوئن) که همۀ ما وی را دوست داشتیم اولین دوطلبی شد که به میدان آمد و شروع به رقصیدن کرد.هنوز 5 دقیقه ای نگذشته بود که یکی و دو پاسداربند با باطومهای سبز لجنی وارد شدند. اولی با چشم دنبال پیرمرد بیچاره ( رضا پنگوئن) می گشت. وقتی وی را دید با عصبانیت گفت: خواهر ....، تو رضا پنگوئنی یا رضا جمیله؟ و چنان وی را کتک زدند که دست وی از 3 نقطه شکست اکنون به یاد ندارم دست راست وی بود یا دست چپ. لازم است که این را هم بگویم که بعدها رضا پنگوئن هر چه پیگیری کرد نتوانست کاری کند که زندان حداقل با هزینۀ خود دست وی را گچ بگیرد، و تازه وی را نیز تهدید کرده بودند هر کس سئوال کرد بگوید از پله افتاده و دستهایش شکسته است.بقیه افراد که ضرب می زدند و می رقصیدند نیز همگی در کف راهرو فلج شدن،در حین فلج شدن یکی از نگهبانان با یک آفتابه روی آنها آب ریخت و همه را خیس نمود. وی باطوم برقی را روی آخرین درجه گذاشته بود و آن را به آب می زد اینگونه هر 3 زندانی دچار شوک می شدند و همه با هم به هوا می پریدند.پاسدار بندها هم حسابی می خندیدند من نمی دانم این کار چه لذتی برای پاسداربندها داشت آن 10 نفری که چشم مرا بسته بودند، دستهایم را از پشت بسته بودند و پاهایم را پابند زده بودند و چند نفری مرا می زدند چه لذتی می بردند.شاید واقعا نیاز به این داشته باشند که به یک روانپزشک مراجعه کنند.روز آخری که از انفرادی ها خارج میشدم چیز جالبی توجه مرا جلب کرد. پشت در ورودی سالن، جایی که ما هرگز ندیده بودیم. و جایی که زندانیان باید با چشم بند از آنجا تردد می کردند آیینامه انظباطی ها ی اطاق عمومی را نوشته بودند. ما باید 2 بار در هفته به حمام می رفتیم،که یکبار آن هم خیلی اوقات انجام نمی شد و اگر هم می بردند با کلی منت این کار انجام می دادند، در ضمن در آن هفته ای 2 بار هواخوری در آیینامه ذکر شده بود که اصلا چنین اتفاقی نیافتاد( هر گز به هواخوری نرفتیم). آن آیینامه فقط برای بازدیدکنندگان و مهمانان رئیس زندان بودند در آنجا فهمیدم اصلاح و تربیتی قوۀ قصائیه و سازمان زندانها که از آن دم می زنند، چهار چیز است: 1- چشم بند 2-دست بند 3 – پابند 4 – باطوم
پایدار وطن همیشه،
بهروز جاوید طهرانی
تنها زندانی بازمانده از قیام دانشجویان 18 تیر 1378
زندان رجائی شهر کرج(گوهردشت) بند 2 فرعی 520 تیر 1387

چرا نه؟ درباره ایران Uri Avnery برگردان ناهید جعفرپور

ناپلئون پیشنهاد کرده بود که اگر سیاست یک کشور را می خواهی بفهمی، به نقشه جغرافیائی آن کشور نگاه کن.
هر کسی که می خواهد بداند آیا اسرائیل یا آمریکا می خواهند به ایران حمله کنند، باید به نقشه تنگه هرمز نگاهی بیاندازد. تنگه ای که ایران را از شبه جزایرعربی جدا می سازد.
از طریق این راه آبی که عرضش 34 کیلومتر می باشد، کشتی هائی در حرکتند که بین 1،3 تا 1،5 حجم نفت جهان و همچنین نفت ایران، عراق، عربستان سعودی، کویت، قطر و بحرین را حمل و نقل می کنند.
اکثر کسانی که در باره حمله اجتناب ناپذیر آمریکا و اسرائیل به ایران نظر می دهند به این نقشه جغرافیائی توجه ای نمی نمایند.
همواره در باره یک حمله هوائی صحبت می شود. گفته می شود که هواپیما های جنگنده قدرتمند آمریکا که در خلیج فارس مستقرند از طریق کشتی های هواپیما بر به هوا پرواز می کنند و از مقرهای نظامی آمریکا که در منطقه تقسیم شده اند، تمامی پایگاه های اتمی ایران ـ و در چنین موقعیت خوبی تمامی نهاد های دولتی، تاسیسات نظامی و مراکز صنعتی و تمامی مراکزی را که می خواهند بمب باران می کنند. آنها ازبمب هائی استفاده می کنند که عمیقا به زمین فرو می روند. خیلی راحت و ساده و شیک خواهند گفت بای بای ایران، بای بای آیت الله ها و بای بای احمدی نژاد!
اگر اسرائیل تنها به ایران حمله کند در این صورت این حمله به گستردگی حمله آمریکا نخواهد بود. حمله کنندگان می توانند امیدوار باشند که تاسیسات اتمی ایران را بمب باران کنند و به سلامت به خانه خود برگردند.
من یک خواهش کوچک دارم: قبل از اینکه حمله را شروع کنید بار دیگر نگاهی به نقشه جغرافیائی تنگه هرمز بیاندازید، تنگه ای که احتمالا نامش را از هرمزخدای زردشتیان گرفته است.
عکس العمل اجباری ایران به بمباران ها بستن تنگه هرمز خواهد بود. این طبیعی خواهد بود حتی بدون توجه به توضیحات ژنرال ارشد ایران که چند روز پیش اعلام گردید.
ایران بر تمامی کشورهای اطراف تنگه مسلط است و می تواند از طریق موشک هایش و همچنین حملات زمینی و دریائی تنگه هرمز را ببندد.
اگر این اتفاق بیافتد در این صورت قیمت نفت سریعا بالا خواهد رفت و بیش از بشکه ای 200 دلار خواهد شد. این مسئله بدنبال خود زنجیره ای از عکس العمل ها را خواهد آورد: دپرسیونی جهانی و فلج شدن تمامی صنایع جهان و صعود فاجعه بار بیکاری در آمریکا، اروپا و ژاپن.
برای اینکه از این خطر گذر نمود آمریکا باید بخش اعظم ایران و شاید تمامی این کشور بزرگ را اشغال نماید. اما آمریکائی ها حتی بخش کوچکی از نیروهای لازم نظامی را در اختیار ندارند که این کار را بکنند. زیرا که تمامی نیروی زمینی شان در عراق و افغانستان درگیر می باشند.
کشتی های قدرتمند جنگی آمریکا ایران را تهدید می کنند. اما در همان لحظه ای که تنگه هرمز بسته شده است این کشتی ها شبیه کشتی های مدل درون بطری عمل می نمایند. شاید این همان خطری است که رئیس کشتی های جنگی آمریکا را وادار نمود در این هفته کشتی هواپیما بر آبراهام لینکن را از خلیج فارس بیرون ببرد ـ البته ظاهرا بخاطر شرایط پاکستان
این مسئله این امکان را باز می گذارد که آمریکا از طریق یک نماینده وارد عمل گردد. اینکه اسرائیل حمله کند و با این کار پای آمریکائی ها رسما وسط کشیده نشود و مسئولیت آن به گردن آمریکا نیافتد .
واقعا؟ اما ایران اعلام کرده است که وی یک حمله اسرائیلی را بنام حمله آمریکا خواهد دانست و به توازن آن پاسخ خواهد داد. به نحوی که از سوی آمریکا مورد حمله قرار گرفته است.
و این ادعا درست است زیرا که هیچ دولت اسرائیلی هیچگاه به این فکر نمی کند که یک چنین عملیاتی را بدون اجازه و توافق آمریکا آغاز نماید. یک چنین تائیدی وجود نخواهد داشت.
پس این مانورهای نظامی چه مفهومی دارند. مانورهائی که اینچنین صفحات اول رسانه ها را در سراسر جهان به خود مشغول نموده اند؟
هواپیماهای جنگی آسرائیلی ها در فاصله ی 1500 کیلومتری از کرانه ما مانورهای نظامی انجام داده اند و ایران هم با موشک های شهاب خود که بردی برابر دارد به آنها پاسخ داده است.
یک چنین مانور هائی را امروزه " جنگ روانی" نام گذاشته اند. این جنگ روانی را سیاستمداران شکست خرده انجام می دهند تا بدین وسیله افکار شهروندانشان را منحرف سازند و در آنها ایجاد ترس نمایند. همچنین یک چنین عملیاتی بیشتر برای نشان دادن در تلویزیون انجام می پذیرد. اما یک عقل سالم انسانی بما می گوید که اگر کسی یک حمله ناگهانی را طرح ریزی می کند، هیچگاه تلاش نمی کند قبلا آنرا لو دهد. مناخیم بگین هیچگاه در ملع عام قبل از اینکه بمب افکن های خود را روانه کند تا رآکتور های عراق را بمب باران کنند مانوری انجام نداد. حتی آهود المرت هم قبل از بمب باران ساختمانی مرموز درسوریه در باره مقاصدش صحبتی نکرد.
از زمان کورش کبیر پادشاه بنیان گذار امپراطوری ایران در 2500 سال پیش که به تبعیدیان اسرائیلی بابل اجازه رفتن به بیت المقدس ( اورشلیم) و ساختن عبادتگاه شان را صادر نمود، روابط اسرائیل و ایران همواره افت و خیز داشته است.
تا انقلاب خمینی رابطه ای تنگ میان اسرائیل و ایران وجود داشت. اسرائیل سازمان مخوف امنیتی شاه " ساواک" را تعلیم می داد. شاه در بنای:
Eilat-Ashkalon-Pipeline
برای دور زدن کانال سوئز شریک بود. ایران هنوز هم تلاش می کند پول نفتی را که آنزمان فروخته بود، دریافت کند. شاه به ارتش اسرائیل کمک نمود که افسرانی در بخش کردنشین عراق وارد کند وآنها زمانی که مصطفی بارزانی بر علیه صدام حسین شورش نمود با وی همراهی نمودند. این عملیات زمانی خاتمه یافت که شاه با صدام حسین یک معامله نمود وکردهای عراق را لو داد. اما همکاری اسرائیلی/ایرانی مجددا زمانی که صدام حسین به ایران حمله نمود برقرار شد. در فاصله این جنگ طولانی مدت و وحشتناک ( 1980 ـ 1988) اسرائیل مخفیانه از آیت الله های ایران پشتیبانی می نمود. رسوائی " ایران گیت" تنها بخش کوچکی از این تاریخچه بود.
آریل شارون همانطوری که من در گذشته نوشتم بی تمایل نبود که نقشه ای برای اشغال ایران طرح نماید. در سال 1981زمانی که وی بعنوان وزیر دفاع انتخاب شد، من مقاله ای مفصل در باره وی نوشتم. وی در آن زمان با من در باره این ایده صحبت نمود: بعد از مرگ خمینی اسرائیل قصد داشت در مسابقه با شوروی برسر ایران از شوروی جلو بزند. قرار بود که ارتش اسرائیل بمدت چند روز ایران را اشغال کند و سپس این کشور را به آمریکائی ها که قبلا برای این منظور تسلیحات بسیاری در اسرائیل انبار نموده بودند تحویل دهند. او همچنین نقشه جغرافیائی را که می خواست برای جلسه استراتژیک سالانه در واشنگتن همراه ببرد به من نشان داد. این نقشه بسیار خوب طراحی شده بود اما بنظر می رسد که وی نتوانست آمریکائی ها را با این نقشه متقاعد سازد.
حال ایران یک قدرت منطقه ای است. بی فایده است اگر که این مسئله را نفی کنیم. جالب اینجاست که آنها باید در واقع از جرج بوش تشکر کنند و حتی اگر کمی از این قدردانی را می فهمیدند عکس تمام قد جرج بوش را در میدان مرکزی تهران نصب می کردند.
نسل های طولانی عراق دربان دنیای عرب بود. در واقع وی دیوار دنیای عرب در مقابل شیعیان ایرانی بود. باید به یاد آورد که در زمان جنگ ایران/عراق شیعیان عرب عراق با حرات زیاد بر علیه شیعیان ایران مبارزه می کردند.
زمانی که رئیس جمهور جرج بوش به عراق حمله کرد، باعث شد تا قدرت ایران درکل منطقه گشایش یابد ورشد کند. نسل آینده تاریخ شناسان در باره این آکسیون که نیاز به فصلی جداگانه در مبحث" مارش احمقیت" دارد، تعجب خواهند نمود.
همین امروز روشن است که هدف واقعی آمریکائی ( همانطوری که من از همان ابتدا ادعا نمودم)چیزی نبود جزاینکه نفت منطقه را( دریای خزر و خلیج فارس) تصاحب کند و در مرکز این منطقه پادگان آمریکائی را مستقر سازد. این هدف به واقع هم برقرار شد ـ آمریکائی ها همین حالا در این باره صحبت می کنند که ارتش آنها صدها سال طولانی در عراق خواهد ماند و همین حالا آنها با این مشغولند که ذخایر بزرگ نفت عراق را بین چهار یا پنج شرکت بزرگ نفتی آمریکائی تقسیم کنند. اما این جنگ بدون منطق گسترده استراتژیکی و بدون نگاه کردن به نقشه جغرافیای سیاسی شروع گردید. برای آنان مشخص نشده بود که چه کسی دشمن اصلی آمریکا در منطقه است. اما این روشن بود که هدف اصلی کجاست. نقطه مثبت رهبریت بر عراق شاید از وزنه کمتری برخوردار باشد تا از صعود ایران بعنوان قدرت نظامی اتمی و سیاسی ای که متحدین آمریکا در دنیای عرب را تحت نظر خواهد داشت.
اسرائیل را در این بازی کجا باید قرار دهیم؟
سال هاست که ما با یک کارزار تبلیغاتی بمب باران می شویم که تلاش های اتمی ایران را بعنوان خطری برای اسرائیل تصویر می کند. فلسطینی ها را فراموش می کند، حماس رافراموش می کند، حزب الله را فراموش می کند، سوریه را فراموش می کند ـ تنها خطری که موجودیت کشور اسرائیل را تهدید می کند بمب اتم ایران است.
من تکرار می کنم آنچه را که قبلا گفته ام. من قربانی این ترس ازموجودیت نیستم. زندگی البته بدون بمب اتم ایران بهتر است و احمدی نژاد هم موجودی خوشحال کننده نیست اما اگر اوضاع به آن بدی هم بشود ما توازن وحشت میان هردو ملت خواهیم داشت. درست بمانند توازن وحشت میان آمریکا/شوروی که انسانیت را از جنگ جهانی سوم نجات داد و یا توازن وحشت میان هندوستان/پاکستان که برای اولین بار فضائی برای نزدیک شدن این دو کشور که از هم بدشان می آمد به وجود آورد.
با توجه به تمامی این مسائل به خود اجازه می دهم پیش بینی کنم که حمله نظامی به ایران نخواهد شد ـ نه از سوی آمریکا و نه از سوی اسرائیل.
در حالیکه من این چند خط را می نوشتم، چراغ قرمزکوچکی در خاطرم روشن شد. این چراغ قرمز در رابطه با خاطره ای است که در جوانی من اتفاق افتاده من در آن موقع خواننده مشتاق مقالات هفتگی ولادمیر یابوتینکیز که بخاطر سبک روشنش و منطق باحالش تحت تاثیرش قرار داشتم ، بودم. در ماه اوت 1939 وی مقاله ای نوشت که در آن وی بطورسیستماتیک ثابت نموده بود که با وجود تمامی شایعات جنگی شروع نخواهد شد. منطق وی این بود که تسلیحات مدرن آنچنان وحشتناکند که هیچ کشوری بخود اجازه نمی دهد جنگی را آغاز نماید. چند روز بعد آلمان به لهستان حمله کرد و جنگی را آغاز نمود که وحشتناک ترین جنگ در تاریخ بشریت بود و با پرتاب بمب اتم از سوی آمریکا بر سر هیروشیما و ناکازاکی خاتمه یافت. از آن زمان تا کنون ـ 63 سال ـ هیچ تسلیحات اتمی در یک جنگ مورد استفاده قرار نگرفت.
رئیس جمهور بوش می خواهد موقعیت شغلی خود را با فوش و رسوائی به پایان برساند.یک چنین سرنوشتی بی صبرانه منتظر آهود المرت هم می باشد. برای این قبیل سیاستمداران امتحان کردن آخرین ماجراجوئی ها وجود دارد. آخرین شانس برای جایگاهی شایسته در تاریخ.
با وجود این من در تشخیص خود باقی می مانم و اعتقاد دارم که این اتفاق نخواهد افتاد.