۱۳۸۶ بهمن ۲۷, شنبه

انقلاب بهمن, راهپيمايی خونين 29 ساله

*محوری ترين پرسشی که در برابر همه آزاديخواهان قرار دارد اين است: آيا در پی اين راهپيمايی خونين و طولانی سرانجام خواهيم توانست بر ضعف اصلی و بنيانی, يعنی ناسازمان يافته گی و پراکندگی مردم که 29 سال پيش هيولای ولايت فقيه را به جامعه ايران تحميل کرد, غلبه کنيم؟
روشنگری: از انقلاب بهمن 29 سال می گذرد. بيست و نه سال پيش مردم ايران به اميد دست يابی به آزادی, استقلال و عدالت اجتماعی رژيم استبداد سلطنتی را واژگون کردند اما در برابر ارتجاع مذهبی که از درون در خيمه انقلاب سربرآورد و رهبری آن را ربود شکست خوردند. اکنون وقتی به گذشته برمی گرديم, اين شکست تلخ اما قابل درک است. جامعه ايران جامعه ای سازمانيافته نبود. احزاب و سازمان های دمکراتيک و مردمی قدرت سازماندهی در درون جامعه نداشتند. تنها نيروی منسجم و آماده برای به دست گرفتن سکان رهبری تحولات انقلابی, روحانيت و شبکه حاضر و آماده مساجد و تکايا و لشکری از وعاظ کارآزموده بود. مردم ايران بر اثر نيم قرن سرکوب و خفقان, نهادهای مستقل توده ای خود را نداشتند. فرهنگ پيکار دمکراتيک وجود نداشت. نسلی از سازمانگران و فعالانی که از درون مبارزه برای خواست ها و مطالبات بخش های مختلف مردم بيرون آمده و آبديده شده باشند وجود نداشت. اين ناآمادگی و فقدان تشکل و سازمان يابی قشرها و گروههای مختلف مردم اگر نبود روحانيون به رهبری خمينی قطعا نمی توانستند به آن سادگی انقلاب مردم را بدزدند و اين امکان وجود داشت که انقلاب بهمن در مسير ديگری جريان يابد. 29 سال پس از انقلاب بهمن, هنوز درد اصلی جامعه ايران همان ناکامی و ناتوانی از خود سازمان يابی است. 29 سال پس از انقلاب همچنان رژيمی خودکامه و سرکوبگر از طريق اعدام های گسترده, سرکوب سيستماتيک و نقض فاحش آزادی انديشه و بيان حکومت می کند؛ استقلال ترجمانی جز استقلال کامل دستگاههای سلاخی حکومت در سرکوب مردم و بی قانونی و فساد نيافته است و به جای عدالت اجتماعی, جامعه با فقر گسترده, تورم لجام گسيخته, اقتصاد درهم شکسته, تحريم های گسترده و فقر دورنما و چشم انداز خروج از اين برزخ جهنمی مواجه است. تاريخ اين 29 سال تاريخ تصفيه های گسترده, قتل عام های هول انگيز, زندان, اعدام, شکنجه و سرکوب همه جانبه است. با اين حال با نگاهی به اين سال ها, در حوزه آن ضعف اصلی يعنی حوزه سازمان دهی و خودسامان يابی, می توان سه دوره را از هم متمايز کرد. دوره نخست, دوره ای است که حاکمان جديد با بهره برداری از توهم گسترده در جامعه و بويژه در ميان لايه های تهيدست به سرکوب های گسترده توده ای برای تثبيت موقعيت خود رو می آورند. جنگ کردستان, ترکمن صحرا, حمله به زنان, پاکسازی دانشگاهها, کشتارهای سال 60, عقب نشينی و تضعيف شديد سازمان های اپوزيسيون, شکل گيری نهادهای خفقان, سرکوب و کنترل در درون دستگاههای مديريتی و سازمان های دولتی و حکومتی و سرانجام استقرار دستگاههای سرکوب جديد رژيم نظير بسيج و سپاه عليرغم جنگ محصول اين دوره سياه و خون بار است. نه تنها تشکل های مستقلی که به برکت فضای انقلابی شکل گرفته بودند از بين رفت, بلکه سازمان های سياسی اپوريسيون از دم تيغ گذشتند و بشدت تضعيف شدند. دوره نخست, دوره پس رفت در حوزه سازماندهی و سازمان يابی است. همه امکانات حکومت و ظرفيت های توهم توده ای برای تقويت خصلت توده وار و بی شکل اجتماعی, درهم ريزی مرزهای هويت طبقاتی, و تبديل مردم به "امت" بی نام و نشان به کار گرفته می شوند. موج دوم پس از پايان جنگ و در پی قتل عام زندانيان سياسی در زندان ها با شکل گيری جريان اصلاح طلبی و ريزش ها و جابجايی های سياسی در درون رژيم آغاز می شود. در اين دوره متاثر از شکاف های درون حکومتی, برای مدتی محدود و در سطحی محدود, رسانه ها امکان روشنگری می يابند؛ عملکرد دستگاههای سرکوب زير نورافکن می روند, نسلی از فعالين اجتماعی شروع به فعاليت می کنند, مطالبات صنفی و طبقاتی اينجا و آنجا مجال بروز می يابند, بستر و موقعيت شکل گيری جنبش های اجتماعی با سيمای متمايز تا حدودی فراهم می شود. دو فراز برجسته و شاخص اين دوره شورش 18 تير و قتل های زنجيره ای است. قتل های زنجيره ای پاسخ رژيم به خطر رشد گرايش های فکری و سياسی غيرحکومتی بود و شورش 18 تير که به مدت 6 روز پايه های رژيم را به لرزه انداخت, نشانی آشکار از جهت گيری اساسی جنبش اعتراضی شکل گرفته در دوره اصلاح طلبی و نماد گسست آشکار آن از امکان تحول رژيم از درون. با شکست اصلاح طلبی دوره سوم شروع می شود. گرايش به تخفيف شکاف های درون حکومتی که وجه نفی آن بيرون ريختن اصلاح طلبان از دايره قدرت دولتی در آغاز دوره سوم بود با تقويت حضور نظاميان و سپاهيان در قدرت, محدود کردن بساط پلوراليسم درون حکومتی در حد دسته بندی های درونی حاميان دستگاه ولايی, و تقويت ميليتاريسم و نظامی گری همراه شد. طرح سرکوب ممتد قشرها و لايه های فقير و آسيب ديده تحت عنوان "ارتقای امنيت اجتماعی", تمرکز بر سرکوب تشکل هايی که توانستند, مرحله جنينی استقرار خود در طول دوره دوم را طی کنند, مقابله با جنبش دانشجويی و تبديل آن به پادگان و جلوگيری از رشد و گسترش گرايش های مخالف و مهار جريان های راديکال در دانشگاه, سرکوب بيرحمانه تر گرايش های ملی و راندن بخشی از فعالين آن به سمت جدايی طلبی و قرار گرفتن در مدار وابستگی به فشارهای خارجی آمريکا و سرکوب جنبش زنان در دستور کار رژيم قرار گرفت. فروپاشی جريان اصلاح طلبی اگر چه زمينه اصلی در عبور جنبش های مطالباتی از دل بستن به جناحی از رژيم و قرار گرفتن در مدار بهره برداری های جناحی و اتکا به خود را برای اين جنبش ها فراهم کرد, اما رژيم با سرکوب شديد فعالين اين جنبش ها در دوره سوم, و بويژه تمرکز بر قطع سرپل های ارتباط ميان اين جنبش ها و کشاندن کشور به آستانه جنگ, عملا شرايط را بهره برداری آمريکا از مخالفت ها و نارضايتی های عميق و دامنه دار در ميان مردم ايران و تلاش برای ايجاد اردويی از خود از ميان مخالفان رژيم به عنوان جايگزين توهم پيشين به اصلاح پذيری رژيم در دوره دوم مهيا ساخت. در شرايطی که حکومت اقليتی سرکوبگر و مشروعيت باخته است که با اتکا به زور و برکشيدن نظاميان فرمان می راند اصلی ترين و محوری ترين پرسشی که در برابر همه آزاديخواهان و در مرکز توجه آنها قرار دارد اين است: آيا در آستانه اين راهپيمايی خونين 29 ساله, سرانجام خواهيم توانست بر ضعف اصلی و بنيانی, يعنی ناسازمان يافته گی و پراکندگی مردم که سی سال پيش هيولای ولايت فقيه را به جامعه ايران تحميل کرد, غلبه کنيم؟ آيا خواهيم توانست در درون همين شرايط سرکوب خونين و نفس گير رژيم به خودسازمان يابی بخش ها و لايه های فقير و زحمتکش جامعه ايران به نحوی که بتوانند به سنگرهای استوار مقاومت مدنی در برابر ارتجاع مذهبی تبديل شوند خدمت کنيم؟ راه اساسی نه آن است که خسته و از پا درافتاده و رو برتافته از مردم, به "انتخاب" از ميان اردوی ارتجاع حاکم و اردوی آمريکا پرداخت, نه آن است که به انديشه های استبدادی رنگ و روغن زده ی بی ارتباط با مبارزه جاری سياسی و اجتماعی مردم, يعنی انديشه تصرف قدرت با حمايت دستگاه تبليغاتی آمريکا باضافه بهرداری آخوندمابانه از نارضايتی مردم دلخوش کرد. چاره درد اساسی مردم ايران نه طرح فراخوان های پی در پی شبه دمکراتيک بی خاصيت و گردهم آوری انواع دسته بندی های نامتجانس و ناهمگرای سياسی فاقد پايگان مستقر در جامعه ماست, نه شخصيت پرستی, فرقه بازی, کنشگری های سطحی, فيل هواکنی و آکسيونيسم مبتذل, نه گشودن دکان معامله و دلالی بر سر چهار راه عبور انواع گرايشات سياسی و جلوه گری در اين بازار مکاره. مبارزه متين, استوار, نقشه مند و منطبق با توازن واقعی قوای مردم با رژيم با هدف پر کردن خلا تاريخی سازمان يابی است که سرانجام می تواند کليد بسته تحول اجتماعی در ايران را باز کند. ساير طرح ها و نقشه ها هر قدر زرق و برق داشته باشد و به هر لباسی و در هر بسته بندی که عرضه شود و هر دستگاه تبليغاتی قدرتمندی هم که پشت آن باشد تنها به بازتوليد استبداد و سرکوب در جامعه ايران خدمت می کند. بالاخره بايد زمانی مردم ايران نيز مثل بسياری از کشورهای ديگر از اتحاديه های مستقل کارگری, سنديکاها, تشکل ها و نهادهای مستقل خود برخوردار باشند. بالاخره زمانی بايد امامزاده توهم را در جامعه ما به نحوی دفن کرد که حداقل امکان ديدن عکس يک خمينی ديگر در ماه فراهم نباشد. 29 سال پس از وقوع انقلاب بهمن, آزاديخواهان راستين سازمان يابی مردم را همچنان اصلی ترين حوزه پيکار بر عليه استبداد مذهبی حاکم و آن مرکز ثقل و معيار سنجش پيشرفت های واقعی اين مبارزه تقلی می کنند, و بر اين باورند که اين جنگ و همين جنگ است که اگر با سماجت و پيگيری, دنبال شود در نهايت می تواند آن خلا تاريخی دردناکی را که منشا بازتوليد استبداد در يک صد ساله اخير ايران شده است پر کند.
05:35نظر شما
نام: مجید آذری
ای-میل:
20:38 27 بهمن 1386
راستی آیا ستم و جنایت حاکمان سلطنت پرست، بعد از کودتای 28 مرداد 1332 با همدستی استعمار و محمد رضا شاه دیکتاتور و بی طرفی حزب تودهً خائن و عدم حمایتش از دولت ملی مصدق، دوباره تشدید و تجدید نشد. ؟ تا کی بایستی مردم ایران گول شعارهای سلطنت طلبان استخوان پرست را خورده و تاوان دیکتاتورها را بپردازند؟ آیا مصدق نیز یک عرب و یا شاید مغول بود؟ علت ماندگاری دیکتاتوری ملایان این است که خیانتکاران دوران سلطنت ، شهامت اعتراف به اشتباهات و خیانتهای خود ندارند و هنوز هم چون ایران را ملک پدری خود می دانند، لذا با دروغ و دغل انقلاب ضد سلطنتی 57 را شوم و به مردم ایران طعنه و تهمت نا سپاسی می زنند؟ شما سلطنت طلبان سلطه پرست، مردم ایران را به لحاظ سیاسی و آگاهی و اطلاعات در خفقان چشم و گوش بسته نگه داشتید تا مر دم معصوم عکس خمینی جلاد را در ماه دیدند. آیا این است افتخار تاریخی شما؟ و یا زندانهای ساخته شده در دوران شاهنشاهان چطور؟ یا شهرها و روستاهایی که با یک زلزلهً خفیف مانند بم و کرمان و لاهیجان ... با خاک یکسان می شوند؟ در صورتی که درآمدهای میلیاردی نفت ملت ایران در دوران سلطنت پهلوی در بانکهای بیگانگان مورد بهره برداری میشد!! 20 میلیارد دلار یک قلم در بانکهای سوئیس. چگو نه هست که اروپا بعد از جنگ جهانی دوم با این همه تنوع فکری و ادیان و مذهب و باور ، در مدت 60 سال حتی بدون منابع نفت و گاز ، به این مرحلهً صلح و ثبات پیشرفت می رسند ، ولی ایران با آن همه منابع نفت و گاز و دیگر منابع طبیعی هنوز هم در جنگ و خونریزی و فقر وفلاکت گرفتارند؟ آیا اینجا هم مثلاً سلطنت شاهان ماد و هخامنشی و اشکانی و ساسانی...دست داشته و دخیلند؟ و یا بایستی حاکمان مریخ و زهل را مسبب و مقصر و مخاطب قرار داد؟ تاریخ تلخ و خونبار ملت ایران ثابت می کند که شاه و شیخ هر دو ماهیتاً ضد آزادی و و ضد حق حاکمیت مردم (دمکراسی) بوده و کشور ایران را ملک پدری خود دانسته و مردم را صغیر و رعیت خود می دانند. این خود اولین و بزرگترین ناسپاسی و خیانت به حقوق سیاسی و اجتماعی مردم ایران است. آیا به نظر شما، با به رخ کشیدن اینکه چون در دوران فاشیسم مذهبی ملایان دیکتاتور جور و جنایت بشتر شده( بر منکرش لعنت) ، بایستی از جنایتها و خیانتهای شاهان دیکتاتور چشم پوشی کرده و آن را تبرعه کرد؟ اگر انتقاد و ایراد و توهین و تهمت به دیگران وارد هست ؟ اول از خودمان شروع کنیم زیرا دیکتاتوری شیخ زائیده و محصول و ادامهً دیکتاتوری شاه می باشد. و بایستی مبارزه را تا رسیدن به آزادی و استقرار دمکراسی در ایران
تداوم داد
.

اسـلامِ مصـادره شـده دكتر محمد ملكی بهمن 1386


بسم‌الحق

با نام آزادی، آگاهی و عدالت
به تمام قربانیان بنیادگرایی در جای جای جهان
و به دانشجویان زندانی و همة زندانیان سیاسی ـ عقیدتی
مقدمه
بهمن ماه دو سالِ قبل (بهمن 1384) بمناسبت سالگرد انقلاب و تغییر نظام، یادداشتی با عنوان «انقلاب مصادره شده» نوشتم كه مورد توجه قرار گرفت تا آنجا كه روزنامة كیهان برخلاف روش معمولی خود كه همیشه با دگراندیشان در جنگ و ستیز است، در بیش از 20 شماره به نقد آن پرداخت، این كار روزنامة كیهان جای تأمل دارد امید كه به جای برچسب‌زنی، روش اسلامی شنیدنِ قول‌ها و پیروی از بهترین آنها را در پیش گیریم.
حال در سی امین سالِ انقلاب و در شرایطی كه «بنیادگرایی اسلامی» ذهن بسیاری از مردمِ جهان از جمله ایرانیان را بخود مشغول داشته و همه جا سخن از بنیادگرایی و اثرات آن بر آیندة منطقه و جهان است، می‌خواهم در حد توان به تحقیق و بررسی این مسئله بپردازم تا روشن گردد كه نه تنها انقلاب از سوی واپسگرایان مصادره شد كه
اسلام هم به این سرنوشت دچار شده است.
قرائت از اسلام پیش و پس از انقلاب
زمانیكه دكتر علی شریعتی در نوشته‌ها و سخنرانیهایش در حسینیه ارشاد برای مردم بویژه نسل جوان از اسلام و مسلمانی سخن می‌گفت در دو جلسه به موضوع بدیعی با نام «مذهب علیه مذهب» پرداخت كه در همان موقع با استقبال شنوندگان و انتقاد بعضی از قشریها و روحانیون مواجه شد.
این دو سخنرانی كه بعدها بصورت كتابی منتشر شد، دریچه نوینی از شناخت ادیان از جمله اسلام بر روی شنوندگان و خوانندگان بویژه جوانان و دانشجویان گشود، دكتر می‌خواست این مسئله را اثبات كند كه «دین» در طولِ تاریخ و بین همه اقوام و قبیله‌ها وجود داشته و هیچگاه پیامبران با بی‌دینان نجنگیده‌اند كه مبارزه آنها با ادیانی كه به وسیله متصدیان دین به انحراف كشیده شده یا مسیری در جهت صاحبان زر و زور و تزویر می‌پیموده بوده است. بشنویم از زبان دكتر شریعتی.
در طولِ تاریخ همیشه مذهب با مذهب می‌جنگید و نه به معنایی كه امروز می‌فهمیم مذهب با بی‌مذهبی... تاریخ، جامعه یا دورة خالی از مذهب نمی‌شناسد، یعنی جامعة بی‌مذهب در تاریخ وجود نداشته است. كفر خود یك مذهب بوده است. هرجا كه پیغمبری با یك انقلابِ مذهبی به نام دین ظاهر شده اولاً، علیرغم و علیه مذهبِ موجود عصر خودش ظهور كرده و ثانیاً، اولین گروه یا نیرویی كه علیه این مذهب قد علم كرده و به پا ایستاده و مقاومت ایجاد كرده، مذهب بوده است.
آیا به گفتة قرآن «بلعم باعور» كه در مقابل دین موسی ایستاد، یك فیلسوف مادی است؟ یك دهری است؟ مترلینگ و شوپنهاور است؟ نه، بلعم یاعور بزرگترین روحانی این دوره است كه مذهب مردم روی كاكلش می‌چرخیده است و اوست كه در برابر نهضت موسی قد علم می‌كند و چون نیروی مذهب و احساس و ایمان مردم در دستش بوده می‌توانسته است كه در برابر حق و در برابر ان دین دیگر ــ دین توحید در طولِ تاریخ ــ بزرگترین مقاومت‌ها را بكند و مؤثرترین ضربه‌ها را بزند....
عیسی را نگاه كنید، همه فشارها، تهمت‌ها، بدگوییها، و زشت‌ترین و كثیف‌ترین اتهاماتی كه به خود و
مادرش نسبت داده می‌شود، همه به دست فریسیان است و فریسیان مدافعان و متولیانِ دین زمانند...

۱۳۸۶ بهمن ۱۱, پنجشنبه

دو نامه از قاضی داگلاس به دکتر مصدق و کورش شهباز»برگردان از حمید اکبری

بعنوان یک استاد ایرانی دانشگاه در تبعید، این برگردان را تقدیم به دانشجوی جانباخته سنندجی، آقای ابراهیم لطف اللهی می نمایم. امیدوارم روزی در ایرانی آزاد و دموکراتیک به یادبود وی و سایر دانشجویان شهید راه آزادی و دموکراسی ایران به رایگان در خدمت دانشجویان کردستان و سایر مناطق ایران باشم.)

ویلیام داگلاس، قاضی مشهور دیوان عالی آمریکا، از دوستداران پابرجای مردم ایران بود و از حقوق آنها آشکارا دفاع می کرد. او معتقد بود که «ایرانیان از نظر روحیه پیوند خویشاوندی نزدیک با آمریکایی ها دارند». او دارای دوستان ایرانی زیادی بود و نسبت به نخست وزیر ایران، دکتر مصدق، احترام و دوستی داشت. در پاییز سال ۱۹۵۱ (۱۳۳۰) در خلال سفر دکتر مصدق به آمریکا بدفعات با وی دیدار کرد و از جمله در روز ۵ نوامبر میزبان شخصی دکتر مصدق در بازدید او از محل دیوان عالی ایالات متحده آمریکا بود. پس از سرنگونی مصدق، قاضی داگلاس اظهار داشت: «وقتی که مصدق و ایرانیان دست به اصلاحات پایه ای زدند، ما احساس خطر کردیم و با انگلیسی ها همدست شدیم و مصدق را نابود کردیم. ما موفق شدیم ولی از آنروز نام آمریکا در خاورمیانه افتخار آمیز نبوده است». قاضی داگلاس در سال ۱۹۸۰ در سن ۸۲ سالگی در گذشت.

برگردان های زیر از انگلیسی از کتاب «نامه های داگلاس» به کوشش ملوین یوروفسکی صورت گرفته است.
(ناشر: آدلر و آدلر، بتسدا، مریلند، ۱۹۸۷)


«قاضی ویلیام داگلاس برای ۳۶ سال - که رکورد محسوب می شود - در دیوان عالی آمریکا قضاوت کرد. در تمامی این سالها، قاضی داگلاس به عنوان طرفدار سرسخت محیط زیست، جهانگرد خستگی ناپذیر، و مردی با دوستان بی شمار در مقامات بالای دولتی و در محافل امور مالی و حقوقی بود و نیز چهره ای جنجال بر انگیز شناخته می شد. خصوصیات او که شامل درستی، کنجکاوی شگرف ذهنی و دامنه وسیع زمینه های مورد علاقه اش بود، اتخاذ سکوت در مسایل غیر حقوقی را برای قاضی داگلاس غیر ممکن می ساخت. بعنوان لیبرالی تزلزل ناپذیر، احتمالا او بیش از هر قاضی دیگری در قرن بیستم از حقوق فردی دفاع کرده است. او دارای دشمنان زیادی بود که اغلب وی را تهدید به اعلام جرم ومحاکمه می کردند».

«نامه به دکتر محمد مصدق»

۱۵ نوامبر ۱۹۵۱

آقای نخست وزیر گرامی،
مایلم پیش از آنکه شما آمریکا را ترک نمایید، مطلبی را به عرض برسانم. من اطمینان دارم که سفر شما [به آمریکا]بسیار ارزشمند بوده و موجب حسن نیت میان آمریکا و ایران است. ممکن است که سرمقاله امروز صبح در «واشنگتن پست»* شما را مأیوس کرده باشد. آن سر مقاله منعکس کننده نظر انگلیسی ها در مورد ایران است و به باور من نظر آمریکایی ها را نمایندگی نمی کند. من مطمئنم که مردم و همچنین مقامات آمریکا در نتیجه سفر شما متوجه مسایل بزرگی که برای کشورتان مطرح است شده اند.
شاید در این هنگام عزیمت، نومیدی به قلب شما رخنه کرده باشد. اما [بر اثر سفر شما] کارهای بسیار خوبی صورت گرفته است. من فکر می کنم که احساسات اکثریت مردم آمریکا به سود مردم بزرگوار شما بیشتر و بیشتر می شود و در مقابل سیاست کریه و آزمندانه انگلستان زیر نظر دولت چرچیل - همانگونه که من و شما به آن پی برده ایم - برای همگان عیان می شود.

* اشاره به سرمقاله ای در روزنامه «واشنگتن پست» علیه مصدق است که به سخنرانی مصدق در باشگاه ملی مطبوعات برای تکرار اتهامات علیه شرکت نفت ایران و انگلیس بجای طرح سیاست های مدرنیزه کردن ایران، ایراد گرفته بود.


«نامه به کورش شهباز»*
دوم نوامبر ۱۹۵۲

شهباز گرامیم،
... من به هر طریقی که بتوانم در راه پیشبرد اهداف ایران [در مبارزه با استعمار] و رهبر بسی بزرگوارش، مصدق، تلاش کرده ام. وقتی که او در واشنگتن دی سی بود، بدفعات ایشان را دیدم و بسیار تحت تاثیر واقع شدم. هم اکنون من مشغول ساختن فیلمی در باره ایران هستم که در کانال های تلویزیون به نمایش گذارده می شود. بخش هایی از این فیلم را خودم در طی سفرهایم به ایران برداشتم و بخش هایی از فیلم دیگران است. این فیلم اساساً در برگیرنده موضوع اصلی کتاب من „سرزمین های غریب و مردمان مهربان)) است...
به اعلیحضرت [محمد رضا شاه پهلوی] بگویید که بسیار مسرور خواهم بود که به هر وسیله ای برای پخش اطلاعات مربوط به برنامه تقسیم اراضی ایشان همکاری نمایم. شاید نوشتن مقاله ای بوسیله ایشان کار لازم است. و اگر ایشان ترجیح بدهند، خوشحال خواهم شد که اینکار را خودم بر عهده گیرم، مشروط آنکه اسناد لازم با ترجمه انگلیسی را بهمراه عکس های مربوط برایم ارسال دارند. و یا اگر اعلیحضرت ترجیح دهند، این امکان برای من وجود دارد که در ماه ژوئن برای چند هفته ای به ایران سفر نمایم و با اشخاص وارد گفتگو کنم و با تهیه عکس های اضافی، مقاله را بنویسم.
در ارتباط با این موضوع، امکاناً به اعلیحضرت بفرمایید که فیلمی که در باره ایران در دست تهیه دارم ارزش آموزشی و تبلیغاتی بسزایی بسود اهداف و منافع ایران** خواهد داشت و شاید هنگامی که به ایران سفر کنم بتوانیم که فیلم مستندی هم در زمینه برنامه جالب و الهام بخش تقسیم اراضی [اعلیحضرت] تهیه نماییم.


* ویلیام داگلاس کورش شهباز را در یکی از سفرهای پیشینش به ایران شناخته بود و واسطه شغلی برای او در سفارت آمریکا در ایران شده بود.

**یادداشت مترجم: منظور مبارزه ملت ایران به رهبری دکتر مصدق برای رهایی از سیاست های استعماری دولت بریتانیا و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت ایران است. از لحن این نامه بر می آید که قاضی داگلاس متوجه حساسیت محمد رضا شاه به آوازه جهانی دکتر مصدق در مبارزه اش برای احقاق حقوق ایران است و می کوشد که با طرح و اهمیت دادن به برنامه تقسیم اراضی پادشاه از میزان این حساسیت بکاهد و ارادت خود به وی را ابراز دارد
.

۱۳۸۶ بهمن ۶, شنبه

اسلام رقيب جدي آمريكا نيست

آينده آمريكا از نگاه رئيس شوراي روابط خارجي
.اشاره: ريچارد هاس، رئيس شوراي روابط خارجي آمريكا از جولاي 2003 است. اين شورا، نهادي مستقل و بي‌طرف است. هاس تاكنون حدود ده كتاب درباره سياست خارجي آمريكا به نگارش درآورده و از ژانويه 2001 تا سال 2003 مدير طراحي سياست وزارت امور خارجه آمريكا و يكي از مشاوران اصلي كالين پاول بوده است.
وي همچنين سمت تعيين كننده سياست آمريكا درباره آينده افغانستان را داشته و ارشدترين نماينده آمريكا براي حمايت از روند صلح ايرلند شمالي بود و به خاطر تلاش‌هايش، مدال افتخار وزارت امور خارج را دريافت كرده است.
از سال 1989 تا 1993 هاس، مشاور ويژه بوش و مدير برنامه‌هاي خاور نزديك و امور آسياي جنوبي شوراي امنيت ملي آمريكا بود. وي در سال 1991 به خاطر تلاش‌هايش در جريان عمليات‌هاي سپر صحرا و طوفان صحرا مدال شهروند درجه يك رياست جمهوري آمريكا را دريافت كرد.
وي در دانشگاه‌ها و سازمان‌هاي گوناگون بين‌المللي و معتبر، عهده‌دار سمت‌هاي متعددي بوده و در سال 1951 در بروكلين نيويورك متولد شد و هم‌اكنون به همراه همسر و دو فرزندش در نيويورك زندگي مي‌كند.گفت‌وگو با ريچارد هاس، رئيس شوراي روابط خارجي آمريكا درباره بزرگترين چالش‌هاي رئيس‌جمهور آينده آمريكا و نحوه پرداختن به آنها از نظر وي انجام شده؛ «هاس» بر اين باور است، به رغم اين‌كه سلطه آمريكا بر جهان رو به افول است، نفوذ گسترده آمريكا همچنان ادامه خواهد يافت.
پرسش: رئيس‌جمهور آينده آمريكا با چه چيزهايي روبه‌روست؟
ريچارد هاس: ايده خاورميانه بزرگ دربردارنده چالش‌هاي بزرگي نيز خواهد بود كه هم آمريكا و هم جهان را درگير خود خواهد كرد كه اين امر محدود به رئيس‌جمهور ما نبوده و رؤساي جمهوري و نخست وزيران متعددي را به خود مشغول خواهد كرد.
آمريكا مدت‌هاست پرنفوذترين كشور دنيا جداي از جوانب نظامي است، اما در سال‌هاي اخير برتري آن در خاورميانه با افول چشمگيري روبه‌رو بوده است. ما شاهد تولد دوره جديدي در خاورميانه هستيم كه چندان براي ما جذاب نيست، چرا كه مشكلات زيادي را براي ما و براي خود منطقه در پي
خواهد داشت.