۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

Thème: Iran

Classés par: Date | Evaluation | Commentaires
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9Weiter
Cliquez ici !
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9Weiter

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

مرتضی محیط : ۱

مرتضی محیط : ۱۰


آرشیو: ۰۱ / ۰۲ / ۰۳ / ۰۴ / ۰۵ / ۰۶ / ۰۷ / ۰۸ / ۰۹ / ۱۰

۲۰۰


199


198


197


196


195


194


193


192


191


190


189


188


187


186


185


184


183


182


181


۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

افشای تصاویر جدیدی از دفن های غیرقانونی کشته شدگان





نوروز : در روزهای گذشته خبرگزاری دولتی ایسنا به نقل از روابط عمومی سازمان بهشت زهرای تهران خبر "دفن شبانه" اجساد در بهشت زهرا را تکذیب کرد.

روابط عمومی این سازمان با اعلام ساعت کار ! بهشت زهرا گفته است در ساعاتی غیر از ساعات اداری جنازه ای به خاک سپرده نشده است. دانش پژوه رییس این روابط عمومی به خبرنگار ایسنا می گوید:" ساعات كار امور تدفين در بهشت زهرا (س) از ساعت هشت صبح تا 16 بعد از ظهر بوده و اصولا موضوعي به نام «دفن شبانه» در بهشت زهرا صحت ندارد."

این در حالیست که در هیچ کدام از خبرهایی که تا امروز در سایت نوروز منتشر شده است در مورد دفن شبانه جنازه ها صحبتی به میان نیامده بود و تنها اعلام نموده بودیم که شبانه خودروهای ناشناس و غیر سازمانی زیادی در تاریخ های مورد بحث وارد بهشت زهرا تهران و قطعه 302 شده است.

بعد از انتشار خبر اولیه تدفین پیکر دهها نفر از شهروندان در قطعه 302 بهشت زهرا، مقامات و مسئولین این قبرستان قدیمی با اظهاراتی متناقض و با دستپاچگی نسبت به تکذیب این خبر و دیگر خبرها یی که هنوز منتشر نشده بود اقدام کردند.

اما واقعیت آن بود که مسئولین سازمان بهشت زهرا و افرادی که به انجام این امور غیر انسانی اقدام کرده بودند خود می دانستند که خبرنگاران نوروز تا چه حدی از اتفاقات اخیر در آن سازمان اطلاع دارند. در همین راستا با علم به اینکه بالاخره اخبار اصلی منتشر خواهد شد اقدام به تکذیب اخباری منتشر شده و نشده کردند.

محمود رضائیان مدیر عامل از کار کنار گذاشته آن سازمان در اولین اظهارات، دفن جنازه هایی بدون نام و مشخصات را از اساس تکذیب کرد و گفت هیچ جنازه ای بدون نام و نشان در قبرستان به خاک سپرده نشده است.

در نتیجه سایت نوروز مجبور شد بر خلاف میل باطنی اسنادی مبنی بر تائید ادعاهای خود از جمله شماره های جواز دفن را که در آنها نام و نشانی از متوفی در آن نیست منتشر نماید.

و در مرحله بعد نیز با تکذیب تجری نماینده اصولگرای مجلس مجبور به انتشار فیلم این قبور شد.

در کمال ناباوری در حالیکه نمایندگان مجلس با حضور در بهشت زهرا این خبر را تائید نمودند و رییس سازمان بهشت زهرا نیز کنار گذاشته شد رییس روابط عمومی سازمان بهشت زهرا در گفتگوی خود با ایسنا و برخلاف رییس کنار گذاشته شده اش، وجود قبرهای بی نام ونشان در قطعه 302 را تائید می کند و مشخص نیست چرا در ابتدا کلا وجود چنین قبرهایی تکذیب شد اما پس از آنکه نوروز اقدام به انتشار فیلم های قبرها نمود اینبار بهانه دیگری را دستاویز این حرکت غیراخلاقی خود قرار داده اند و شهداء را معتاد و بی نام و نشان معرفی کرده اند، در همین جا خیرخواهانه از ایشان درخواست می کنیم با استعفا از این سمت دست خود را بیش از پیش آلوده به خون فرزاندان پاک ایران نکنند.

ایشان در بخشی از مصاحبه شان گفته اند:"قطعه 302 بهشت زهرا (س) يك قطعه عمومي روز است كه حدود 40 درصد اموات روزانه تهراني‌هاي در آن دفن مي‌شوند كه در بخشي از آن برابر روال هميشگي قطعات عمومي تعداد معدودي افراد مجهول‌الهويه كه در اثر سانحه رانندگي و يا احتمالا اعتياد به مواد مخدر فوت شده و از پزشكي قانوني اعزام شده‌اند، با رعايت كليه تشريفات قانوني و شرعي دفن شده‌اند. "

دانش‌پژو در پايان می گوید: "كليه اموات دفن شده در قطعه عمومي 302 داراي مدارك پزشكي صادره از پزشكي قانوني و يا بيمارستان‌هاي مربوطه بوده كه اين مدارك در سامانه ثبت و ضبط اطلاعات درگذشتگان موجود است."

این درحالی است که شماره های جواز دفنی که توسط نوروز منتشر و در اختیار نمایندگان مجلس نیز قرار گرفته است هیچ نام و مشخصاتی در آن درج نشده است و برگه های آن کاملا سفید است.

سایت نوروز از ابتدا اخبار دیگری مبنی بر وجود دهها قبر بدون نام و نشان و حتی بدون جواز دفن در اختیار داشت و از ابتدا نیز برای بررسی صحت و سقم آن خبر اقدام به تحقیق و بررسی نمود. اما در جریان انجام تحقیقات در آن مورد، از طریق پرسنل زحمت کش بهشت زهرای تهران در جریان حدود 50 جواز دفن بدون نام و نشان در قطعه 302 قرار گرفت و همزمان با ادامه تحقیقات نسبت به انتشار اخبار مربوط به قطعه 302 و البته ارسال مستندات به نمایندگان مجلس اقدام نمود.

تکذیب های عجولانه مسئولین بهشت زهرا و همینطور انتشار اخبار مربوط به قطعه 302، اطلاعات ناب دیگری را در مورد سرنوشت دیگر جانباختگانی که خانواده های چشم انتظارشان بین دادگاه انقلاب و زندان اوین دو ماه است سعی صفا و مروه می کنند در اختیار سایت نوروز قرار داد.

در حالی که خبرهای منتشر شده در روزهای اخیر مبنی بر دفن اجساد بدون شناسایی و با صدور جواز دفن بود مدیر عامل برکنار شده سازمان بهشت زهرا دفن غیر قانونی و بدون جواز دفن را را تکذیب کرده بود. با این تکذیب تصاویری از طرف پرسنل بهشت زهرا در اختیار سایت نوروز قرار گرفت که اخبار قبلی را تائید می کرد.

تصاویر زیر مربوط به قطعه ای دیگر ازبهشت زهراست که دهها جسد بدون نام و مشخصات و حتی جواز دفن به خاک سپرده شده است.

این تصاویر قبل از انتشار از طریق کانالی مطمئن برای برخی نمایندگان مجلس ارسال شده است و اینک برخی از این تصاویر برای نشان دادن گوشه ای از جنایات اخیر که مسئولین عالی رتبه نظام نیز بر آن وقوع آنها تاکید داشته است جهت تنویر افکار عمومی منتشر می گردد.

لازم به ذکر می دانیم که این تصاویر مربوط به قطعه دیگری به جز 302 می باشد که در صورت لزوم در مراحل بعدی اقدام به انتشار شماره قطعه جهت تنویر افکار عمومی نیز خواهیم نمود.







آخرین عکس که در این مجموعه می بینید، قبرهایی است که نمونه ان در برخی قطعات دیده میشود. این قبرها آماده برای خاکسپاری اموات هستند اما در این قبور هنوز جنازه ای قرار نگرفته بر همین مبنا نشان بتونی بالای سایر قبرها بر آنها دیده نمیشود.
در همین جا لازم به ذکر می دانیم که نوروز اسنادی که را در اختیار دارد که به وضوح از وجود اجساد در زیر این قبور حکایت می کند و تا به امروز تنها به علت برخی معذورات شرعی و قانونی از انتشار آن تصاویر امتناع کرده است و امیدوار است تا مسئولین بجای تکذیب با اعلام عذر خواهی از پیشگاه ملت سرافراز ایران و با انتشار تصاویری که از این اجساد آنها را در اختیار دارند خانواده های داغدار قرار دهند و این خانواده ها را از چشم انتظاری در آورند و تمام آمرین و عاملین این فجایع دردناک بدون توجه به لباس و عنوان حکومتی شان به مردم معرفی و به مجازات برسانند.

و در صورتی که در روزهای آینده از طرف مسئولین جواب قانع کننده ای جهت روشن شدن افکار عمومی اعلام نشود برای سایت نوروز راهی باقی نخواهند ماند جز اینکه اقدام به انتشار صحنه های دردناک پیکرهای خون آلود و کفن پیچ شده شهداءی را که در زیر این قبور دفن شده اند به نمایش بگذارد.

مدیران و پرسنل سایت نوروز تاسف عمیق خود را از اینکه مجبور شده اند وقوع این فجایع را در کشوری که از صمیم قلب به آن عشق می ورزد را منتشر نماید اعلام می دارند و همچنین دست اندرکاران پایگاه اطلاع رسانی نوروز از تمام خانواده هایی که با امید به بازگشت فرزندان و عزیزانشان روزها را سپری می کنند و شاید انتشار این خبر برایشان ناامیدی به ارمغان آورده باشد صمیمانه طلب عفو و بخشایش دارند و از خداوند متعال برای تمام شهدای اسلام و راه آزادی بخصوص شهدای جنبش سبز ایران علو درجات را مسئلت دارد.

در پایان نیز نوروز بدون قبول هیچ مسئولیتی از نوشته ای که در پی می آید خوانندگان را دعوت می کند تا مطلبی که در یک وبلاگ در خصوص شب های مورد بحث خاکسپاری مخفیانه کشته شدگان نوشته شده است جلب می کند:


نام وبلاگ: من فرزند یک کارمند بهشت زهرا هستم

در شبهای 22 . 23 و 24 تیرماه در بهشت زهرا چه گذشت ؟

من دانشجو هستم و یکی از افراد خانواده ما در بهشت زهرا مشغول کار است وضعیت مالی آنچنانی نداریم و من و خانواده همگی طرفدار احمدی نژاد هستیم ( میخواد خوشتون بیاد میخواد خوشتون نیاد ! ) هر چند که میدونیم که تقلب هم واسش کردن ! . چون این دولت خانواده کارمندان بهشت زهرا ( بخصوص ما ) روبعد از سالها صاحب خانه کرد طرفدارشیم !. من بر این باور هستم نیرویی ما فوق احمدی نژاد این جنایات رو مرتکب میشه و اگر احمدی نژاد از این جنایات اطلاع پیدا میکرد شدیدا جلوی آن می ایستاد و به دلایلی هم نمیتونه علیه این جنایات انجام شده موضع بگیره……………………… بگذریم

مادر من که در یکی از شیفتهای قسمت خدمات بهشت زهرا کار میکنه و سابقه طولانی در بهشت زهرا داره خیر داد که به تعدادی از اونها گفتن که چند شب یعنی 22 و 23 و 24 تیر ماه تعدادی تصادفی دارند که باید در شب خاک بشوند ! که هم او و هم من تعجب کرده بودیم . و حدس زدم که احتمالا خبرهایی است . من از مادرم بارها درباره اجساد کشته شدگان تظاهراتها سوال میپرسیدم . و اون هم به خاطر روحیات من سعی میکرد هیچوقت درباره این چیزها صحبت نکنه و من رو به درس خوندن ترغیب میکرد . اما اینبار توی شیفت شب این اتفاقات قرار بود بیفته البته تو یه مواردی هم شیفت شب باز هم کار کردن . مثل تصادفات که کار آنها یک خورده مشکل میشد و نیاز به وقت بیشتر داشتند . ولی اینبار برای 3 شب !. خلاصه مادرم رو قرار بود خودم برسونم ولی مادرم گفت قراره خودشون بیان سراغش . خلاصه مادرم صبح ساعت 6 برگشت و ازش سریع پرسیدم که چی شده بود ؟ جوابی نداد ولی توی چهرش اضطراب و ناراحتی رو میدیدم . باز ازش پرسیدم . گفت بگیر بخواب !. فردا صبح که بهش مرخصی داده بودند مشغول کار خونه بود که دستاش رو دیدم که جای جوهر استمب بود . انگار پای یک چیزی رو انگشت زده بود . گفتم نمیخوای بگی چی شده بود ؟تصادفی بودن ؟ گفت هیچ نگو که حالم اصلا خوب نیست . منم گیر ندادم . شب ساعت 12 بود که زنگ زدن موبایلش و دوباره اومدن سراغش و رفت ولی اینبار ساعت 7 صبح بود که اومد و خسته و ناراحت خوابید ساعت 9 صبح دیدم صدای هق هق گریش میاد . سریع بلند شدم و گفتم یا میگی چی شده یا خودم الان میرم بهشت زهرا . گفت هیچی . هیچی نشده . گفتم پس الان زنگ میزنم خاله مهین ( همکار مامانم ) از اون میپرسم که اونجا چه خبره ؟ گفت اون خبر نداره . این رو بگم که مادر من درسته که زنه ولی هیچوقت ندیده بودم که به خاطر مشاهداتش که شغلش ایجاب میکنه گریه کنه ولی باور کنید خیلی دلرحمه .

خلاصه کلی گیر دادم و قسمم داد به روح بابام که چیزایی رو که میگه به کسی نگم . من هم قبول کردم و قرآن رو آورد پیش روم گذاشت و گفت برو وضو بگیر و دستت رو بزار رو قرآن و قسم بخور که جایی این حرفارو که میخوام بگم رو نمیزنی ( من که خیلی تعجب کرده بودم ! چون انگاری خیلی براش مهم بود که جایی چیزایی رو که میگه درز پیدا نکنه .چون تا حالا واسه قسم خوردن انقدر حساس ندیده بودمش ) گفت که بیشتر واسه خود من و حفظ سلامتیم چیزی نمیخواد به گوش کسی برسه . به هر حال قسم خوردم و مادرم شروع کرد . گفت که پریشب ( 22 تیر ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زیادی حدود 30 جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که یخشون آب بشه . کلی آدمهای ریش و پشم دار هم اونجا بودن و ما رو همراه تعدادی از همکارام به اتاقی بردند . اونجا واسمون یک آدم مسنی که جای مهر رو پیشونیش بود شروع به صحبت کرد و گفت امشب و چند شب دیگه ما اینجا باید جنازه هایی رو خاک کنیم که مربوط به منافقین هستند . اینها از گروه های ضد انقلاب هستند که با حمله به ما تعداد زیادی رو از سربازان ما رو کشته اند و ما جنازه اونها رو از نقاط مرزی برای شناسایی به اینجا اوردیم . و الان قراره دور از چشم جاسوسان و خبر گزاریها اینها رو خاک کنیم . در این رابطه اگر با کسی صحبت کنید و اشاره ای کنید . مطمئن باشید که جون خودتون و تک تک افراد خونوادتون در خطره . بعدش یک به یک اسم اعضای خونواده ها رو میپرسیدند و مینوشتند . و در آخر هم اثر انگشت چند چا از ما گرفتند . و دوباره تاکید کردند که نکاتی رو که گفتند رو نباید فراموش کنیم . ما رو به محلهای کارمون راهنمایی کردند . جنازه هایی رو که بیشتر آورده بودند مربوط به آقایون بود و اونجا تعداد همکاران ما بیشتر بود . در قسمت خانمها من بودم و چند نفر دیگه . به ما آنشب 5 جنازه زن و دختر تحویل دادند که به کلی یخ زده بودند ولی قسمت آقایون فکر کنم بالای 20 نفر بودند . اونطوری که توی محوطه دیدم . خلاصه مدیر بهشت زهرا هم که اونشب اومده بود به ما اعلام کرد که حتی اگه جنازه ها رو نیمه کاره شستشو و کفن کنیم باید ساعت 5 و قبل از طلوع خورشید کار رو تموم کنیم . ما هم شروع کردیم . تو کشته شدگان که خون توی صورتشون منجمد شده بود و آثار پارگی در صورت بودن آنها شدیدا دیده میشد . سه زن میانسال بودند و دو دختر 20 تا 30 سال که یکی از اونها کلا سرش متلاشی شده بود و ما آن را بدلیل آب نشدن یخهای شکل رفته در بدن که آنها را مانند چوب کرده بود کفن کردیم و تحمیل خدماتیهای دفن دادیم .

—— ولی مادرم بیشتر از چیزی که امشب 23 تیر ماه دیده بود خواست برایش تعریف نکنم ولی قبول نکردم و با اصرار ازش خواستم که بگه ——-

-از زبان مادرم

امشب هم به محوطه اون بخش رفتیم تعداد 4 برابر شب گذشته بود ! بیش از 100 نفر!! . به ما ( بخش خانمها ) تعداد 23 جنازه بی نام و نشان را تحویل دادند . تعداد ریش و پشمیا ( لباس شخصی ها ) 3 یا 4 برابر شب قبل شده بود . ورودیهای بهشت زهرا مامور گذاشته بودند و تمام رفت و آمدهای احتمالی کنترل میشد . شروع به کار کردیم ولی اعلام کردیم که اینها برای قبل از ساعت 5 حاضر نمیشن که رئیسشون که جای مهر روی پیشونیشون بود وارد بخش ما شد که با اعتراض ما روبرو شد ( چون ورود مرد ممنوع بود ) که ایشون در جواب گفت اینا همه یک مشت فاحشه . قاتل و وطن فروش بودند . گفت از مردا سریع کمک بیارین اینجا ! ولی اونجا هم ( بخش مردها ) کلی جنازه داشتند . به هر حال 3 نفر از اونا هم واسه اولین بار وارد بخش زنها شدن ! و شروع به کمک ما کردند . صحنه ای که من رو آزار می داد جسدهای یخ زده دخترانی بودند که علاوه بر آثار شکستگی فک و شکاف—– . خونی بود که از آلات تناسلی و مقعد آنها لخته بسته بود .( کروبی وقتی این افشاگری تجاوز رو کرد جا خوردم ! چون ما قبل از اون این اطلاعات و این حدسو زده بودیم که تو بازداشتگاه این بلا رو سرشون آوردن ) - امشب یخ جنازه ها تقریبا آب شده بود ولی آثار یخ روی آنها موجود بود . در بین آنها دخترانی بودند که زیر بیست سال سن داشتند . با سرعت زیادی که به کار بردیم توانستیم تا ساعت 4 صبح چهارده تاشون رو به کمک آقایان حاضر کنیم . که کلی به ما تند رفتند و گفتند بقیه رو بدون شستشو و پنبه گزاری فقط کفن کنید . که ما هم همینکارو کردیم ولی تا ساعت 5 به 17 تا رسید . که گفتند این 6 جنازه آخرو پارچه ای بپیچید دورشون و تحویل خدمات دفنی ها بدین که رئیسشون گفت که دیگه دیره و تا طلوع خورشید چیزی باقی نمونده و باید به فردا شب موکول بشه —- مادر من که اشک تو چشماش حلقه بسته بود گفت قراره که فردا شب هم بره و گفتن شب آخره . مادرم خودش از همکاراش شنید که همه میگفتن و زمزمه میکردند که اینا مربوط به درگیریهای بعد از انتخابات تهران بوده .

امشب 24 تیر مادرم رفت و منتظر برگشتنش شدم و خوابم نبرد تا اینکه ساعت 7 صبح کلید رو انداخت در و اومد . سریع رفتم جلوشو دستش رو گرفتم و نشست و تاکید کرد چیزایی رو که به من گفته هیچ جا نگم . گفت که دیشب ( 24 تیر ) فقط دفن اجساد بوده و چند جنازه پریشب رو که نصف و نیمه کفن کرده بودند رو اوردن و کاراشون رو انجام دادند . دیشب مادرم هفته های بعد شنید که تعداد زیادی از جنازه ها رو بهشت زهرا دفن نکردند و با خودشون به جای نامعلومی بردند. در ضمن یکی از کارگرای دفن که رفت و آمد با ما داره بعدا به ماگفت که بهشون گفتن بعضی از قبرها رو خالی بزارن و اگه فردا و روزهای آینده مردم جنازه و فوتیشون رو اوردن بین اینا بذارن خاک . در ضمن نیازی به گفتن قطعه ها نیست چون تو بی بی سی شماره قطعه ها رو گفتند . یک خبر رو هم بگم که بدونید تا چند روز دیگه قراره با رئیس یهشت زهرا به خاطر آنچه که ناشیگری بهش گفتند وقطعه ها رو بدون نام . شماره گذاری ( تابلو ) کرده . برخورد کنند

من هم این اطلاعات رو به دلایلی دادم با این که قسم خورده بودم . هر چی هم بخواد بشه اگر هم طرفدار موسوی بودند و مخالف اونها بودم ولی هموطنهای من بودند و جون من در مقابل جون اونها عزیز تر نیست .

عکس : هم نماینده مجلس شورای اسلامی هم بازجو و هم شکنجه‌ گر !

عکس : هم نماینده مجلس شورای اسلامی هم بازجو و هم شکنجه‌ گر !
برای بزرگ نمائی روی خکس کليک کنيد

روایت‌هایی از تجاوز به زندانیان در زندان‌های ایران



راديو فردا؛ الهه روانشاد, رویا کریمی : مهدی کروبی، رئیس دو دوره مجلس شورای اسلامی، روز هفتم مرداد ۱۳۸۸ در نامه ای خطاب به آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشت: «برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌ اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌‌ اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده ‌اند و در کنج خانه ‌های خود خزیده‌ اند.»

در سال های نه چندان دور نیز نامه دیگری نوشته شد و در تاریخ ثبت شد.

۱۷ مهرماه سال ۱۳۶۵ آیت الله منتظری قائم مقام رهبری درنامه ای خطاب به آیت الله خمینی، رهبر جمهوری اسلامی ایران نوشت: «آیا می دانید در بعضی از زندان های جمهوری اسلامی، دختران جوان را به زور تصرف کرده اند؟ آیا می دانید که هنگام بازجویی از دختران، استعمال الفاظ رکیک ناموسی رایج است؟»

نسرین پرواز، از زندانیان سیاسی سابق و از بازماندگان اعدام‌های سال ۱۳۶۷، نویسنده کتاب «زیر بوته های لاله عباسی» در گفت‌وگو با رادیو فردا از آنچه در دوران بازداشت در زندان های ایران بر او گذشته و دیده ها و یادهایش سخن می گوید:

«سال ۵۷ وقتی از انگلیس به ایران بازگشتم، اولین تظاهرات را دیدم. زمانی که روزنامه آیندگان را بسته بودند. مردم ریختند بیرون و برای آزادی شعار می دادند. حزب الله ریخت توی جمعیت و چاقو زد. این حوادث زندگی مرا تغییر داد و من نتوانستم برگردم انگلیس. سال ۶۱ دستگیر شدم. حکمم اعدام بود. منتها پدرم توانست تغییرش بدهد.»

خانم پرواز در توضیح این نکته می گوید: «لاجوردی چند صد نفری را به خانواده هایشان فروخت. اعدامی بودند ولی پول هنگفتی گرفت و آزادشان کرد. سال ۶۹ بعد از آمدن هیئت رسیدگی به زندانها، بار سومی که گالین دوپول آمده بود زندان اوین، شب من آزاد شدم.»

شما در طول این ۹ سال آیا شاهد شکنجه جسمی و یا تجاوز به زندانیان زن بودید و احیاناً چنین مواردی را در مورد زندانیان مرد شنیدید؟

نسرین پرواز: من خودم شکنجه شدم و پاهایم فلج شد. نمی توانستم راه بروم. من قبل از اینکه دستگیر بشوم، با دختری به نام یاس آشنا شدم. ۱۴ ساله بود که توی تظاهرات دستگیر شد و سه پاسدار در کمیته به او تجاوز کردند. او بچه بود که حامله شد. رفتم که ببینم بتوانم کمکش کنم برای کورتاژ. در زندان هم با دختری به نام آناهید آشنا شدم که با دخترخاله اش دستگیر شده بود. آناهید وقتی دستگیر شد ۱۲ سالش بود. دخترخاله اش ۱۴ سالش بود. اینها در دوران بازجویی توی دو سلول کنار هم بودند. بازجو به دخترخاله اش تجاوز کرد. آن دو، شب ها که پاسدارها توی بند نبودند با هم حرف می زدند. دخترخاله اش به آناهید می گوید که من می خواهم خودکشی کنم و تو نباید ناراحت بشوی. می گوید که به من تجاوز شده و دوست ندارم دیگر زندگی کنم. آناهید خودش برای من تعریف کرد که تمام شب با سر و صدا سعی می کرده پاسدارها را متوجه کند که نگذارند دخترخاله اش خودکشی کند. اما موفق نشد و او خودکشی کرد.

خانم پرواز با اشاره به ماجرای دختری که او را در کتابش «یاس» نام داده که در ۱۴ سالگی در پی تجاوز حامله شده بود، می گوید نتوانست در کورتاژ به او کمک کند چون پول زیادی برای این کار می خواستند. وی سپس به شرح ماجرای ازدواج یاس با یک جوان و کشتن بچه پس از به دنیا آمدن می پردازد. خانم پرواز می افزاید این ماجرا را در کتابش نقل کرده است.

آیا موارد دیگری از تجاوزهای جنسی یا سوء استفاده های جنسی در زندان زنان مد نظرتان هست؟

نسرین پرواز: دختری را بردند توی سلول انفرادی. توی گوهردشت. یک روز او را بردند و بعد از دو روز وقتی آمد حالش بد بود. یک دفعه شروع می کرد به جیغ زدن. حرفهایی می زد که موقع تجاوز در دفاع از خودش می گفت. دوستانش می فهمند که به او تجاوز شده. حال روحی اش خراب بود. بعد از چند سال آزادش کردند. آمد بیرون در خارج از کشور دست به خودکشی زد.

خانم پرواز می افزاید: «متاسفانه جامعه برخورد درستی به مسئله تجاوز نمی کند. برای همین، کسانی که به آنها تجاوز شده، بیشتر از متجاوزان مواظب‌اند لو نروند. خانواده همین دختر به کسی نگفتند که او خودکشی کرده. اما به نظر من خودکشی او یک خودکشی فردی نیست. خودکشی سیاسی است. گفتند با ماشین تصادف کرده.»

خانم پرواز معتقد است که خانوادهای قربانیان تجاوز باید موضوع تجاوز را علنی کنند. به باور وی به دلیل فرهنگ جامعه ،کسی جرات نمی کند بگوید که مورد تجاوز قرار گرفته است

در مورد آقایان آیا اطلاعاتی دارید؟ آیا در زندان به پسرها و مردان هم تجاوز شده یا می شود؟

نسرین پرواز: در دهه شصت هم به مردان تجاوز می کردند. ولی وسعت آن به اندازه امروز نبود. الان اینها متوجه شده اند که تجاوز وسیله ای است و فشار سریعی است که از نظر روحی و جسمی تاثیر بیشتری بر فرد دارد. من سه تا از آقایان را می شناسم که به اینها تجاوز شده. یکی از آنها دوازده سال پیش مورد تجاوز واقع شد و صدمه زیادی دیده. دو نفر دیگر در دستگیری های دو سال پیش مورد تجاوز قرار گرفته اند. یکی از آنها هنوز مشغول مداوای جسمی است.

خانم پرواز به قربانیان و خانواده های قربانیان تجاوز توصیه می کند به درمانهای روانی بپردازند. وی بر این باور است که نوشتن هم یک نوع درمان است و کمک می کند به شناخت مشکلات.

سودابه اردوان، زندانی سیاسی سابق و بازمانده قتل عام زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷ که هشت سال را در زندان های اوین و قزل حصار بسر برده، می گوید. وی از کسانی سخن می گوید که نمی خواهند دختران اعدامی به بهشت بروند.
سودابه اردوان: شکنجه جنسی یک ابزار دیگری است برای خورد کردن زندانی. این چیزی نیست که مال الان باشد. از همان سال ۶۰ نگاهی که عمال جمهوری اسلامی و شکنجه گران بخصوص روی زن ها داشتند از این طریق همیشه فکر کردند که شکنجه بیشتری را می توانند اعمال کنند. یکی از متداول ترین چیزها این است که زندانیان سیاسی زن، بخصوص در آن سال هایی که ما زندان بودیم، اکثراً ۱۷ یا ۱۸ ساله بودند. بچه های جوانی بودند ازدواج نکرده. اینها را قبل از اینکه اعدام کنند، فکر می کردند حتماً به اینها تجاوز کنند که اینها بهشت نروند. این سیستماتیک بود. اینها توجیه مذهبی پشت آن داشتند.

در موردهای مشخص بوده که به خانواده فرد اعدام شده، شیرینی یا مقداری کمی پول دادند، که این شیرینی ازدواج دختر شماست قبل از اعدام. یک قوطی شیرینی فرستادند در عین حال گفتند که اینقدر مثلاً پول گلوله باید بدهید. یک چیزی را اشاره کنم. تمام این چیزهایی که رو می شود الان و بحق هم باید رو شود، خیلی خوب است. ولی دوران ما اختناق خیلی بد بود. یعنی دوران دهه ۶۰ که ما زندان بودیم.

ما نمونه ای داریم. مثلاً زندان تبریز. بازجویی به شکل سیستماتیک به اکثر دخترهای زندانی تجاوز کرده بود. ولی نه شرایط اجتماعی نه سیاسی، مناسب نبود که کسانی که قربانی این تجاوزها شدند، بتوانند صحبت کنند. کسی هم نبوده که حتی از داخل رژیم بخواهد این ها را افشا کند. ما خیلی ماجرا داریم که هنوز پس پرده است.

شادی صدر، حقوقدانی که خود به تازگی از زندان آزاد شده، می نویسد: «ترانه موسوی، چه همان دختر سبزپوشی باشد که در روز ۷ تير، در تجمع اطراف مسجد قبا دستگير شد، مورد تجاوز قرار گرفت و بعد، به دليل پارگی رحم و مقعد سر از بيمارستانی در کرج و سر آخر سر از سينه گورستانی بی نام و نشان در شمال ايران درآورد و چه اصلا نباشد، اسم رمز همه زنانی است که پس از انقلاب ۵۷، در زندانها مورد تجاوز قرار گرفتند.»

مداحان و اوباش لباس شخصی

مداحان و اوباش لباس شخصی

درکنار فرماندهان کودتاچی سپاه

حاج منصور ارضی، رمضون کچل، سعید کنگرلو، احد قدمی، روح الله بهمنی، حسین سیب سرخی، حسین سازور، محمد کوثری (فرمانده سابق سپاه و نماینده کنونی مجلس)، مصطفی خیریان،

در شب های درگیری، گاهی با رسیدن یک تاکسی مخصوص، در میان لباس شخصی ها شعار"حزب الله" و یا "یا علی" در میان اغتشاشگران می پیچید . پیر مردی چفیه پیچ همراه دو یار همیشگی خود از تاکسی خارج می شد. آن مرد حاج منصور ارضی و همراهانش، رمضون کچل (راننده) و سعید کنگرلو بودند . او ابتدا به میان لباس شخصی ها رفته و به آنها خدا قوت می گفت و بعد در میان بازداشتی ها رفته با فحاشی های ناموسی به آنها لگد پرانی می کرد .

حامی بزرگ او احمدی نژاد است که در حادثه آتش سوزی مسجد ارک نزدیک به 2 میلیارد تومان کمک بلاعوض کرد. این کمک مربوط به دورانی است که احمدی نژاد شهردار تهران بود.

در گوشه دیگر شهر گروهی به سر کردگی احد قدمی و روح الله بهمنی(داماد های پروین احمدی نژاد) و نزدیک به 50 موتور سوار به کوچه های یوسف آباد ریخته و مردمی را که تنها اتهامشان پی گیری رای و گفتن الله اکبر بود به باد کتک می گرفتند. آنها حتی از دیوارها بالا می رفتند و حریم خصوصی مردم را می شکستند و هر که را می گرفتند به مینی بوس ها می بردند .

وحشی گری روح ا... بهمنی به قدری بود که احد قدمی بارها جلوی او را می گرفت. چون واقعا به قصد کشت می زد.

اما درد ناکترین قسمت، در میدان ونک در تالار پذیرایی پردیس توسط نیرو انتظامی اتفاق افتاد.

حدود 40 تن از بازداشت شدگان میدان ونک در آن جا بودند که ناگهان حسین سیب سرخی مداح و قمه زن معروف تهران به میان این 40 بازداشتی آمد. این افراد از بس کتک خورده بودند نیمه جان بودند . هر کدام آنها را دو نفر گرفته و به زور به طرف او می بردند و او هم قمه ای بر سر آنها می زد.

اینها را می نویسم تا بدانید چه دریای خونی راه افتاده بود. در میان دستگیر شدگان از بچه 15 ساله تا پیر مرد 60 ساله بود.

حسین سازور که قبلا در حراست بیت رهبری کار می کرد، جانشین منصور ارضی است که الحق منصور ارضی در مقابل او فرشته است. او کسی است که بارها رو به مردم بطور مستقیم شلیک کرد.

باور کنید که گروه مداحانی که توسط این افراد و پشتیبانی چهره هایی مثل محمد کوثری فرمانده سابق سپاه و نماینده کنونی مجلس، حسین طائب فرمانده بسیج، مصطفی خیریان مشاور احمدی نژاد خطر ناکترین گروه های کودتا گر در خیابان ها هستند .

شاید خیلی از فساد اخلاقی رضا هلالی شنیده باشید ولیکن انصافا احد قدمی و حسین سیب سرخی به مراتب بدتر می باشند و واقعا هرچند بهمنی انسانی وحشی است ولیکن از نظر اخلاقی مانند آن ها نیست .

یکی از شرایط حسین سیب سرخی برای خواندن در شهرستان ها علاوه بر دستمزد میلیونی حضور یک صیغه ای از آن شهرستان و محلی برای قیلیون کشی می باشد. به طوری که سال گذشته هنگامی که در شهر میبد یزد برای مراسم رفته بود، زمانی که فهمید برایش صیغه ای آماده نیست، مجلس را بر گزار نکرد و برگشت.

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

عوامل شكست نھضت ملي ايران: دكتر غلامحسين صديقي


تاريخ خبر: سه شنبه ٢٧ مرداد اشاره: كودتاي ٢٨ امرداد كه با ھمدستي انگليس، آمريكا و ايادي داخلي شان به بار نشست و توانست دولتي ملي را سرنگون كند و قدرت و ثروت را براي بيست وپنج سال ديگر به جيب بيگانگان روانه سازد، از زواياي گوناگون شايان بررسي و درنگ است.آنچه در پي مي آيد، بخشھايي از سخنان شادروان دكتر صديقي، وزير كشور دولت مرحوم مصدق درباره علل شكست نيروھاي ملي است كه به كودتاي ٢٨ امرداد ١٣٣٢ انجاميد. در ھمين مطلب خلاصه، وي فھرست وار مطالبي را برمي شمارد كه حاكي از طرز نگرش يك جامعه شناس به عوامل مختلف دروني و بيروني، موقعيت جغرافيايي، ساختار جامعه ايران، نارسايي ھاي قانون اساسي، موضع سياستھاي بين المللي و بسياري زمينه ھاي ديگر در پديد آمدن موقعيتي يادنامه دكتر » است كه منجر به توقف نھضت ملي صنعت نفت گرديد.اين مطلب با اندكي تلخيص از كتاب برگرفته شده است. « صديقي *** به نظر من خميرمايه حركت ٢٨ امرداد در سي ام تير آماده شده بود، زيرا ھمه مردم و كليه طبقات طرفدار دكتر مصدق بودند و از جان و دل او را مي ستودند؛ ولي مرحوم خليل ملكي و عده اي ديگر اصرار كردند كه عناصر وابسته به حزب توده در يك تظاھر جداگانه شركت كنند و مليون در يك زمان ديگر؛ در نتيجه در آن روز يك نيمروز چپ ھا با نظم خاص و قدرت تشكيلاتي فراوان و يك نيمروز عناصر ملي با ضعف تشكيلاتي دست به تظاھر زدند و اين تقسيم قوا نشانه اي به وجود آورد كه دولتھاي غربي اولاً در ارزيابي قدرت واقعي دولت آقاي دكتر مصدق به تضعيف پايگاه دولت معتقد شوند و نبودن تشكيلات را دليل تفوق نيروھاي چپ به حساب بياورند، زيرا تظاھرات توده اي ھا در آن روز ظاھراً چند برابر طرفداران نھضت ملي ايران شده بود. به اين ترتيب دولت انگلستان كه ھدف اول مبارزات ملي مصدق بود، توانست نظر موافق دولت آمريكا را براي آغاز يك حركت ضدملي در ايران آماده سازد. بايد بدانيم كه اين اقدامات با زمينه سازي كه در داخل براي تضعيف دولت فراھم ساخته بودند، ھمراه بود و از شرايط داخلي نيز به خوبي بھره برداري مي كردند. در آن ايام مخالفان موفق شدند سرتيپ افشار طوس رئيس شھرباني را به وضع ناھنجاري پس از شكنجه به قتل برسانند. من به مناسبت تصدي وزارت كشور از يك سو و نيابت نخست وزير از سوي ديگر، ھم رابط دولت و مجلس و ھم ناظر بر اين پرونده بودم. گويا پنج شنبه ھيجدھم تير ١٣٣٢ بود كه براي معرفي آقاي مبشر به عنوان كفيل وزارت دارايي به مجلس رفتم (آقاي كاظمي به عنوان سفير ايران در پاريس انتخاب شده بودند) جلسه پرالتھابي بود. آقاي زھري دولت دكتر مصدق را به عنوان شكنجه متھمان قتل افشار طوس استيضاح كرده بود و جلسه مجلس به شدت متشنج شد. بعدازظھر آن روز بود كه براي گزارش كار مجلس به اتفاق آقاي لطفي خدمت آقاي دكتر مصدق رفتيم و ھنگامي كه اصرار مجلسيان را در لزوم حضور شخص ايشان براي پاسخگويي استيضاح در مجلس شوراي ملي به اطلاع رسانيديم، ايشان نظر خود را در اين باره كه ديگر با اين مجلس تا شنبه تحمل » : نمي توان كار كرد بيان داشت، و به من كه جوياي توضيح بيشتري در اين باره بودم، گفتند روز شنبه وكلاي فراكسيون نھضت ملي استعفا كردند و موضوع رفراندوم به تصويب دولت «. فرماييد رسيد. چنانچه مي دانيد، مردم در حمايت دولت رأي به انحلال مجلس دادند. توجه به اين نكته نيز بي فايده نيست كه به نظر من پيام آيزنھاور كه با آن شدت دولت آقاي دكتر مصدق را مورد تھديد قرار داده بود، متأثر از برداشت آيزنھاور مقامات آمريكايي از نمايشات سي تير بود. روز نھم امرداد آقاي كھبد به مناسبت پيروزي آقاي دكتر معظمي در انتخاب رياست مجلس شوراي ملي يك ميھماني ناھار به افتخار ايشان در كرج ترتيب داده بودند كه در آن جلسه و قبل از ناھار من از حضار كه اكثراً رجال ملي و امناي دولت بودند، چند دقيقه اي وقت خواستم و با تحليل جريانات سياسي گفتم كه وقوع يك كودتا محتمل به نظر مي رسد. البته در ھنگام اخذ تصميم راجع به انحلال مجلس، اين مطلب خدمت آقاي مصدق ھم عرض شد كه: ولي آقاي دكتر ؛« ممكن است در غياب مجلس، شاه به عزل دولت و نصب نخست وزير ديگر اقدام كند » مصدق اين اقدام را از طرف شاه محتمل ندانستند. شنيده ام كه اشخاص ديگري ھم وقوع كودتا را اطلاع داده بودند و كساني ھم بودند كه تلفنھايي به منزل نخست وزير و اغلب در شبھا مي كردند و اصل بر اين بود كه وقتي كساني در اتاق ايشان بودند و تلفن زنگ مي زد، ھمكاران از اتاق خارج مي شدند تا آقاي دكتر مصدق آزادانه صحبت كنند و البته حزب توده ھم مدعي بود اين مطلب را به نخست وزير اطلاع داده و روزنامه ھا ھم مطالبي نوشته بودند؛ ولي بعدھا كه معلوم شد اين حزب حدود ششصد نفر افسر در ارتش داشته است، بايد پرسيد كه اگر آنھا قبلاً توافقي نكرده بودند، آيا اجراي كودتا امكان پذير بود؟ چگونه نھضت ملي ايران با چنان اتحاد و ھمبستگي كه ميان قشرھاي جامعه ايجاد » پاسخ اين سؤال كه مفصل است؛ بايد از طرفي علل اصلي و اساسي و از «؟ كرده بود، دچار پراكندگي شد و شكست خورد سوي ديگر علل عارضي و حتي حوادث نامترقب را مورد بررسي و تحليل قرار داد. بعضي از علل مزبور، فھرست وار ذكر مي شود: ١ كيفيات و خصوصيات جامعه ايراني و اوضاع و احوال طبقات و گروھھاي شھري، روستايي و ايلياتي و اختلافات سنتي، برخورد منافع آنھا و ضعف رشد سياسي ناشي از آن اوضاع و احوال. ايران و سوابق روابط بين المللي آن و دگرگوني ھاي حادث « ژئوپوليتيكي » ٢ موضع جغرافيايي سياسي در اوضاع و احوال مرامي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي كشورھاي بزرگ و منافع و رقابت ھا و طمع ھا و زدوبندھاي گوناگون داخلي و خارجي آنھا. در اين باب نگرش ھا و منافع جغرافيايي و سياسي و اقتصادي و ملاحظات بين المللي دولت ھاي شوروي و انگلستان و آمريكا درخور توجه مخصوص است. ھا و شركت ھاي بزرگ و چندمليتي در امور سياسي و اقتصادي داخلي خود و « تراست » ٣ تأثير فعاليت كشورھاي خارج. ٤ تصوير ظاھراً دور از واقع اختلاف اساسي بين دولت ھاي سرمايه داري دخيل در امور سياسي و اقتصادي و تكية بر آن تصور. ٥ امور مربوط به حكومت مشروطه ايران و نقايص و ابھام در قوانين اساسي مشروطيت. ٦ عدم صراحت كافي در حقوق سلطنت و موضع قانوني شاه و معارضه و درگيري آن حقوق با تمايلات و توقعات شخصي و تجاوزات او و درباريان به حقوق ملت. ٧ فقدان احزاب سياسي ملي مؤثر، به لحاظ شركت در انتخابات پارلمان و نظارت در سياست داخلي و خارجي. ٨ مشكلات انجام انتخابات آزاد، ناشي از خصوصيات اوضاع نامساعد جامعه ايران و تأثير جھل و گمراھي در اعمال نفوذھاي داخلي و خارجي. ٩ ضعف اصول و ماھيت پارلماني و ناپايداري اكثريت در مجلس شوراي ملي و مجلس سنا، ھمراه با سستي اخلاقي و سياسي بعضي از نمايندگان. ١٠ قلت عده سياستمداران درستكار و شجاع و مصلح و آگاه به مواقف سياست داخلي و بين المللي. ١١ عقايد و افكار دكتر مصدق و بينش ملي و اجتماعي و سوابق سياسي او و برخورد اين امور با موانع و محظورات داخلي و خارجي. ١٢ جبھه ملي و كيفيت ايجاد و تشكيل و خصوصيات شخصي و مرامي اعضاي آن. ١٣ تشكيل تقريباً بدون مقدمه و بدون سابقه ذھني دولت دكتر مصدق و نقصان بررسي ھا و پيش بيني ھاي لازم. ١٤ تركيب سياسي نمايندگان مجلس ھفدھم و تأثيرپذيري برخي از آنھا از جريانات نامطلوب و كارشكني داخلي و خارجي (شرقي و غربي) و تغيير روش سياسي و تضعيف دولت به وسايل گوناگون. ١٥ تبليغات زيانبار بعضي از گروه ھاي متشكل سياسي كه برخي از آنان با مقامات خارجي پيوستگي داشتند. ١٦ عمل گروھي مخالفان متعدد (به علل گوناگون) بعضي از سناتورھا، افسران در حال خدمت، افسران بازنشسته، ملاكان بزرگ صاحب قدرت و نفوذ و كارگردانان خيانت پيشه و رشوه دھي و فسادپراكني خارجيان ذي نفع. ١٧ اشتباھات مسئولان و دست اندركاران امور؛ مثلاً در انتخاب مشاغل اشخاص و ملاحظه كاري در اتخاذ بعضي تصميمات، به خصوص در ھفته ھاي آخر در برابر زياده روي ھا و گفته ھا و نوشته ھا و مداخلات خارج از مصلحت اشخاص و گروه ھا. ١٨ دشواريھاي ناشي از قطع فروش نفت و مسدود كردن ذخاير ايران به ليره انگليسي در بانك انگلستان و خودداري شوروي از پرداخت مطالبات ايران. ١٩ به وجود آمدن زمزمه ھاي مخالفت حاصل از اقدامات اصلاحي دكتر مصدق ھمراه با تبليغات و كارشكني ھا و ايجاد تشنجات در طبقات مردم. ھرچند عمل دكتر مصدق از حيث سياسي مواجه با شكست شد، اما آثار حقوقي و تاريخي آن باقي ماند. از نظر حقوقي، مخالفان به رغم زد و بندھا نتوانستند اصل ملي شدن صنعت نفت ايران را نفي كنند و از نظر تاريخي، تاثير كار او در ايران و ديگر كشورھاي استعمارزده محفوظ مانده و مورد توجه است. اما بدون ترديد اشتباھاتي روي داده و غفلت ھايي ھم شده است؛ در اينجا به چند مورد كه مربوط به روزھاي پيش از كودتا و بعد از آن حادثه است، اشاره مي كنم: يكي از اين اشتباھات، ھمان ترتيب تظاھرات سالگرد سي ام تير بود كه موجب پراكندگي نيروھا گرديد و درست در جھت خواست و ھدف تبليغات دشمن انجام گرفت. گفتند صبح ملّيون تظاھرات برپا كنند و عصر عناصر چپ. انگليس ھا از اين پراكندگي نيروھا استفاده كردند و در تبليغات خود، عناصر چپ را قدرتمندتر از آنچه بودند، معرفي كردند تا آمريكايي ھا را از خطر كمونيسم بترسانند و موفق ھم شدند. اشتباه ديگر، انتخاب زمان مذاكره با ھيأت نمايندگي شوروي، براي رفع اختلافات مرزي و تصفيه دعاوي ايران در تھران بود؛ يعني در نيمه دوم امردادماه ١٣٣٢ كه دستگاه تبليغات بريتانيا، آمريكايي ھا را از خطر روزافزون نفوذ كمونيستھا در ايران به ھراس انداخته بود و درست در ھمان موقع، رھبر اقليت مجلس شوراي ملي، طي تلگرامي به دبيركل سازمان ملل اطلاع داد كه دكتر مصدق قصد دارد يك رژيم كمونيستي در ايران ايجاد كند! بعد از شكست كودتاي شب ٢٥ امرداد اشتباھات متعدد مھم ديگري روي داد؛ وقتي ميتينگ عصر روز ٢٥ امرداد در ميدان بھارستان تمام شد، مردم را به حال خودشان رھا كردند. بعد از آن سخنان تند، بايد مردم عصبي و تحريك شده را راھنمايي مي كردند. از ھمان پايان ميتينگ، افراد حزب توده در شھر پراكنده شدند و ھرچه خواستند، گفتند و انجام دادند. اين ھمان چيزي بود كه دشمنان ما و مجريان طرح كودتا مي خواستند. مليون بدون آنكه در پايان ميتينگ دستورالعملي دريافت كنند، متفرق شدند. درست است كه با شكست كودتا و فرار شاه، مردم ھيجان زده شده بودند و در انتظار تغيير و تحولي از سوي دولت بودند، ولي نبايد از جانب ميتينگ دھندگان رھا مي شدند. در آن موقع بايد به مردم تفھيم مي شد كه بيش از ھر زمان ھوشيار باشند. بايد تماس رھبران مليون با مردم قطع نمي شد، مي بايست به طور منظم به مردم آموزش داده مي شد و تفھيم مي گرديد كه نظم و آرامش را حفظ كنند و در انتظار تصميمات دولت باشند. بايد ھمه روزه رھبران به وسايل مختلف با مردم حرف مي زدند و مردم را آماده نگاه مي داشتند. از روز ٢٥ به بعد، يعني تا روز ٢٨ امرداد، در تھران ھيچ اجتماعي به وسيله احزاب و جمعيت ھاي ملي صورت نگرفت. در عوض، افراد حزب توده، در دسته ھاي كوچك، آزادي عمل يافتند و بھانه به دست خارجيان دادند و مردم را نگران ساختند. من بعدازظھر روز ٢٥ امرداد، در خانه نخست وزير بودم و با رئيس شھرباني ارتباط داشتم. او به طور منظم اخبار را به من اطلاع مي داد و من با نخست وزير مشورت مي كردم. سخنان ناطقين ميدان بھارستان را ھم اجمالاً شنيدم. حدود ساعت ھفت بعدازظھر، آقايان دكتر شايگان و مھندس رضوي به خانه دكتر توده اي ھا از ميدان بھارستان در حال » : مصدق آمدند. در ھمين موقع رئيس شھرباني تلفن كرد و گفت و كسب تكليف كرد. چندساعت بعد از « شعار دادن به حركت درآمده اند و معلوم نيست برنامه آنھا چيست فرار شاه، نمي شد بگوييم قواي انتظامي تظاھركنندگان را با خشونت پراكنده كنند و حادثه بيافرينند. من به مردم را رھا كرده ايد و آمده ايد » : اتاق دكتر مصدق رفتم و با تندي به دكتر شايگان و مھندس رضوي گفتم اينجا؟ بعد از آن سخنراني ھاي تند بايد مردم را ھدايت مي كرديد، حساسيت موقع را بايد براي دھھا ھزارتن مردمي كه در آنجا جمع شده بودند، تشريح مي كرديد. بايد به فكر مردمي باشيد كه آنھا را به حركت در «؟ آورده ايد. آنھا را رھا كرده ايد و به اينجا آمده ايد دكتر مصدق سكوت كرده بود. آنھا ھم ھمين طور... آقايان حركت كردند و رفتند داخل شھر و ميدان سپه كه مراقب مردم باشند؛ ولي آن وقت دير بود. از ماھھاي آخر سال ١٣٣١ بر اثر تحولات وقايع خارجي و حوادث داخلي، دولت در انتظار پيشامدھاي تازه اي بود. ما توطئه ھاي چندي را پشت سر گذاشته بوديم و غافل نبوديم: توطئه ٩ اسفند، قتل افشار طوس، تحصن سرلشكر زاھدي در مجلس، توطئه بختيار ی ھا در جنوب... به خصوص از ١٢ امرداد كه روز رفراندم بود، انتظار عكس العمل از سوي دشمن را داشتيم. روزنامه ھا ھم در مقالاتشان، درباره احتمال كودتا ھشدار مي دادند. ساعت ٩ روز پنج شنبه ٢٢ امرداد ١٣٣٢ ، نتيجه رفراندم طي اعلاميه دولت به وسيله راديو به اطلاع مردم رسيد. نخست وزير طي نامه اي كه براي شاه فرستاد، درخواست انحلال دوره ھفدھم مجلس شوراي ملي را كردند. عصر روز ٢٤ امرداد براي حضور در ھيأت دولت به منزل نخست وزير رفتم و تا ساعت ٢٢ نزد نخست وزير بودم. سرتيپ رياحي ھم احضار شد و درباره تانك ھايي كه در اختيار گارد سلطنتي بود، مذاكره كرد و پس از اخذ دستور خارج شد و پس از مدتي مراجعت كرد و به نخست وزير گفت پيش بيني ھاي لازم براي مقابله با ھر واقعه اي به عمل آمده است. در ساعت سه و نيم صبح سرتيپ مدبر رئيس شھرباني خبر كودتا و شكست آن را اطلاع داد. من اتومبيل رئيس شھرباني را خواستم و به خانه نخست وزير رفتم. در حدود ساعت چھارصبح آنجا بودم. درباره كودتا و نامه اي كه سرھنگ نصيري حامل آن بود، گفتگو به عمل آمد. در ساعت شش صبح اعلاميه مربوط به چگونگي كودتا تھيه شد و در ساعت ھفت از راديو پخش شد و از ھيأت دولت دعوت به عمل آمد. قبل از ظھر خبر رسيد كه شاه از رامسر به بغداد رفته است. از كارھاي مھم آن روز اعلام انحلال مجلس و بازداشت جمعي از نظاميان و غيرنظاميان است كه متھم به شركت در كودتا بودند. ظاھر اوضاع حكايت مي كرد كه دولت آمادگي رودرويي با كودتا را دارد؛ ھمان طور كه كودتاي شب ٢٥ امرداد به سرعت و با قاطعيت شكست خورد. سرتيپ تقي رياحي رئيس ستاد با نخست وزير در تماس بود و تا عصر روز ٢٨ امرداد كه او را دستگير كردند، در ستاد ارتش حضور داشت. من دربارة اينكه سرتيپ رياحي به فراخور موقع، از نظر نظامي صلاحيت اداره ارتش را در آن دوران حساس داشت يا نه، اظھار نظر نمي كنم؛ ولي اين را مي توانم بگويم كه او ظاھراً قصد خدمت داشت. مشكل ما، چه در كادر سياسي و چه در رده نظامي و فرماندھي، اين بود كه مردانمان انگشت شمار بودند. ما در آن دوران نياز به اشخاص باشخصيت و عالم و ميھن دوست داشتيم. فراموش نمي كنم روز ٢٨ حكم رياست شھرباني را به نام سرتيپ » : امرداد، حدود ساعت ده صبح، نخست وزير تلفن كرد و گفت آقا به اين افسر اعتماد » : اين كار انجام شد. روز بعد، از دكتر مصدق پرسيدم «. محمد دفتري صادر كنيد كاش مي بوديد و مي ديديد. اين افسر كه با ما نسبت دارد، صبح روز ٢٨ امرداد آمد » : دكتر فرمود «؟ داشتيد «؟ و با گريه گفت: آقا به من خدمتي رجوع كنيد. من چه موقع مناسب تر از حال مي توانم به شما خدمت كنم ھمه چيز به ظاھر آماده بود؛ ولي عده اي از مسئولان نظامي به دشمن پيوسته بودند و يا خودشان را كنار كشيده بودند. گمانم اين توضيح مختصر، جواب كافي باشد به چگونگي آمادگي دولت براي مقابله با كودتا! در تھران از دو ساعت بعدازظھر آن روز احساس كرديم كه تسلط بر اوضاع دشوار است و پس از اشغال مركز راديو و آگاھي شھرستانھا از جريان كار در مركز، تسلط مخالفان قطعيت يافت. اما اينكه چرا نخست وزير پيامي براي مردم نفرستاد، بايد بگويم كه چنين پيامي وضع را آشفته تر مي كرد. مردم تھران روبروي نظاميان تحريك شده طاغي قرار مي گرفتند. خطر جنگ خانگي در ميان بود و خونھاي زيادي ريخته مي شد كه با آن موافق نبوديم