۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

برگی از گذشته: گرامیداشت شانزدهم آذر ۱۳۳۲ ـ عکس های تاریخی

برگی از گذشته: گرامیداشت شانزدهم آذر ۱۳۳۲ ـ عکس های تاریخی

در سالگشت جانباختن احمد قندچی، شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا، سه دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران که در جریان حرکت دانشجویی علیه سفر نیکسون، معاون وقت رییس جمهور آمریکا به ایران با رگبار ماموران شاه کشته شدند، صدها نفر از دانشجویان دانشگاه تهران در حرکتی خودجوش در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ دست به اعتصاب زده و در محوطه دانشگاه و خیابان های اطراف آن راهپیمایی کردند.


برای بزرگنمایی بر روی عکسها کلیک کنید.

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

روابط آلمان و ایران، ‘یگانگی نژاد آریایی’bbc


آدولف هیتلر


علی امینی نجفی

پژوهشگر مسائل فرهنگی
آدولف هیتلر
بسیاری از مردم مسلمان، از جمله در ایران، به آدولف هیتلر دل بستند. برخی از روحانیون شیعه تبلیغ می‌کردند که هیتلر پنهانی اسلام آورده و برای “اعتلای کلمۀ حق” با روس و انگلیس مبارزه می‌کند
کتابی که به تازگی به عنوان “آلمانی‌ها و ایران” در برلین منتشر شده، در اصل کاوشی در تاریخ روابط سیاسی آلمان با ایران است؛ اما این کتاب بیش از آن که در شناخت تاریخ دیپلماسی آلمان راهگشا باشد، نکات بسیار جالبی را در رابطه با تاریخ سیاسی ایران معاصر مطرح می‌کند.
نویسنده آن گونه که خود توضیح داده، این کتاب را در پاسخ به یک پرسش اساسی تدوین کرده است. به گمان او در رابطه ایران و آلمان چیزی ناشناخته و مرموز وجود دارد، که درخور کاوش و ژرفش بیشتر است.
او می‌گوید که در ایران جمهوری اسلامی حکومت می‌کند، که از نظر موازین حقوق بشر و عرف بین‌المللی یکی از بدنام‌ترین رژیم‌های جهان است. این رژیم با سرکوب نیروهای آزادیخواه داخلی به مردم خود اعلام جنگ داده است و در عرصۀ بین‌المللی با پیروی از سیاستی تهاجمی افکار عمومی جهان را آشفته کرده و کشورهای منطقه را به نگرانی فرو برده است.
دو کشور ایران و آلمان، به رغم تفاوت‌های عمیق و اختلافات اساسی، با گذار از جنگ‌ها و انقلابات و تحولات سیاسی در طول بیش از صد سال روابطی نزدیک داشته‌اند. چرا؟
ماتیاس کونتزل در دیباچه‌ی کتاب یادآور می‌شود که ایران و آلمان با بندهای آشکار و پنهان، گاه معقول و اغلب نامعقول به هم پیوند خورده‌اند. دولتمردان آلمانی به طور سنتی به روابط نزدیک و دوستانه با ایران علاقه‌مند هستند. آنها هنوز هم تا امروز از اتخاذ سیاستی قاطع علیه برنامه‌ هسته‌ای جمهوری اسلامی طفره می‌روند.
نویسنده برای حل معمای “دوستی مصیبت‌بار ایران و آلمان” به پیشینه و زمینه‌های تاریخی این رابطه نقب می‌زند، و گاه به نتایجی شگفت‌انگیز می‌رسد. او در کندوکاو انتقادی خود، به گنجینه‌ای بزرگ از منابع آرشیوی، آمار و داده‌های منتشر نشده تکیه کرده است. او عقیده دارد که بسیاری از مدارک و اسناد این رابطه هنوز به درستی کاویده نشده است. (ص ۱۴)
سرآغاز یک “دوستی”
اصرالدین شاه قاجار اولین زمامدار ایرانی بود که در سال ۱۸۷۳ از برلین دیدن کرد. او بی‌درنگ این آرزو را بیان کرد که کشورش با آلمان مناسباتی نزدیک و دوستانه داشته باشد. برای طرف آلمانی این رابطه هنوز جذابیتی نداشت.
آلمان در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم هنوز سرگرم سامان دادن به حاکمیت سیاسی خود بود، و به کشورهای دور عنایت چندانی نداشت؛ اما با به قدرت رسیدن ویلهلم دوم در سال ۱۸۸۸ این کشور سیاست فعال‌تری در برابر کشورهای خاورزمین در پیش گرفت. قدرت تازه‌ اروپا مدعی بود که در پیشبرد سیاست خارجی خود از تجاوزگری‌ها و آزمندی‌های استعماری دور است.
اتحاد با امت اسلام
با رشد قدرت آلمان، این کشور به زودی در رقابت با قدرت‌های بزرگ اروپا، به ویژه بریتانیا قرار گرفت. قیصر آلمان بر آن بود که بهترین راه تضعیف امپراتوری بریتانیا، مشغول کردن آن با منازعات استعماری است. به عقیده ویلهلم دوم اگر تمام کشورهای اسلامی در برابر استعمار بریتانیا قیام کنند، این کشور در جبهۀ شرق درگیر می‌شود و نمی‌تواند به قلدری در برابر قدرت‌های اروپایی ادامه دهد.

ویلهلم دوم در پایان سفر خود به خاورمیانه اعلام کرد: «به ۳۰۰ میلیون مسلمان جهان اطمینان می‌دهم که قیصر آلمان برای همیشه دوست پیروان محمد خواهد بود.»
قیصر آلمان به زودی به ظرفیت بالای اسلام در مبارزه با قدرت‌های خارجی پی برد و بر آن شد که از حربۀ “جهاد علیه کفار” بهره‌برداری کند.
ویلهلم دوم در ۲۹ اکتبر ۱۸۹۸ در پیامی به دلجویی از “امت غیور اسلام” پرداخت. او در دمشق به زیارت آرامگاه صلاح‌الدین ایوبی سردار بزرگ اسلام در مبارزه با اروپائیان، رفت و از جهاد او علیه مهاجمان کافر ستایش کرد.
ویلهلم در پایان سفر خود به خاورمیانه اعلام کرد: «به ۳۰۰ میلیون مسلمان جهان اطمینان می‌دهم که قیصر آلمان برای همیشه دوست پیروان محمد خواهد بود.» (۲۷)
ویلهلم بخشی از سیاست جنگی خود را چنین بیان کرد: «تمام جهان اسلام باید علیه یوغ انگلستان قیام کند.» او در آستانه‌ی ورود به جنگ جهانی اول در ۱۵ اوت ۱۹۱۴ به متحد خود انور پاشا سلطان عثمانی نوشت: «حضرت سلطان باید مسلمانان را در آسیا، هند، مصر و آفریقا به جهاد فرا بخوانند.»(۲۸)
ندای ویلهلم در دفاع از “جهاد علیه کفار” پژواکی شایسته یافت: برخی از علمای شیعه قیصر آلمان را “ناجی اسلام” خواندند و به او “حاجی ویلهلم محمد” لقب دادند. بسیاری از مسلمانان صادقانه عقیده داشند که خداوند ویلهلم را برای رهایی اسلام از دست کفار روس و انگلیس فرستاده است.
اما روشنفکران آزاداندیش به تبلیغات ویلهلم روی خوش نشان ندادند. در شرایطی که بیداری ملی در ایران و ترکیه نضج می‌گرفت، روشنفکران سکولار نمی‌توانستند با شعار تاکتیکی “جهاد اسلامی” همراهی کنند. آنها “جهاد با مارک آلمانی” را شمشیری دودم می‌دانستند که به تقویت نیروهای کهنه‌اندیش و متعصب منجر می‌شود.
“شمشیر انتقام” از ستمگران
با فرو رفتن نهضت مشروطه در آشوب‌های داخلی و دخالت‌های خارجی، آزادیخواهان ایرانی برای نجات میهن از چنگ استعمارگران به قدرت آلمان دل بستند. نویسنده در فصل های اول و دوم کتاب ریشه‌های تاریخی این گرایش را با ذکر نمونه‌ها و شواهد بیشمار نشان می‌دهد.
نویسنده‌ی کتاب “آلمانی‌ها و ایران” سند می‌آورد که برخی از روحانیون در قم هیتلر را از اخلاف پیامبر اسلام دانستند و دسته ای از علما تا آنجا پیش رفتند که گفتند هیتلر همان “امام زمان” است که برای “احیای دین محمد” ظهور کرده است!
با شعله‌ور شدن جنگ جهانی اول، بسیاری از ایرانیان آرزو می‌کردند که آلمان و متحدانش در جنگ پیروز شوند تا ایران از سلطه بیگانگان نجات یابد.
نویسنده مثال می‌آورد که حزب دموکرات به رهبری سلیمان میرزا، که برخی از روشنفکران تحول‌خواه در آن گرد آمده بودند، آشکارا از آلمان هواداری می‌کرد. به نظر او مأموران آلمانی در تأسیس کمیتۀ “اتحاد اسلام” و تشکیل “دولت مهاجرین” در کرمانشاه (به ریاست رضاقلی خان نظام‌السلطنه مافی) نقشی فعال داشتند.
رضاشاه متحد هیتلر
با شکست آلمان در جنگ جهانی اول، احساسات تند ناسیونالیستی با گرایش فاشیستی در این کشور شکل گرفت، که خود زمینه‌ای شد برای رشد حزب ناسیونال سوسیالیسم به رهبر آدولف هیتلر. این حزب تبلیغ می‌کرد که آلمانی‌های اصیل از نژاد آریایی هستند که همان “نژاد برتر” است.
در همین سالها در ایران رضا شاه پهلوی سلطۀ خود را با تکیه بر “میراث ایران باستان” و سرچشمه‌های اصیل ملت ایران تحکیم می‌کرد.
رضا شاه که می‌کوشید پروژه‌ی نوسازی کشور را بدون دخالت استعمارگران پیش ببرد، در آلمان نازی متحدی یافت که می‌توانست به رشد ایران کمک کند، و چه بهتر که این متحد خود را از “نژاد آریا” نیز می‌دانست! آلمان به اطلاع پادشاه ایران رساند که آماده است بدون هیچ چشمداشت استعماری، به رشد و توسعۀ ایران کمک کند. آلمانی‌ها در ازای دریافت نفت و مواد خام، به تأسیس شالوده‌ی صنعتی کشور کمک کردند.
وزارت تبلیغات آلمان نازی به رهبری گوبلز می‌کوشید با برنامه‌ای سنجیده، نظریات برتری نژادی و عقاید ضدسامی را در ایران گسترش دهد. فرستنده‌ی فارسی‌زبان “رادیو برلین” تبلیغ می‌کرد که آلمانی‌ها و ایرانیان از یک نژاد هستند و باید در جبهه‌ای متحد علیه استعمار مبارزه کنند. بسیاری از عوام باور داشتند که آلمانی‌ها یا اهالی قوم “ژرمن” در اصل اهل استان کرمان بوده‌اند!(۵۲)
نویسنده یادآور می‌شود که نظریه‌پردازان اصلی ناسیونال سوسیالیسم، مانند آلفرد روزنبرگ، معتقد بودند که ایرانیان امروزی با “نژاد آریایی” هیچ ارتباطی ندارند، اما در عین حال بهره‌گیری از عواطف ایرانیان را برای پیشرفت مقاصد خود سودمند می‌دیدند.
اتحاد آریایی‌تباران
هنگامی که در آلمان حزب نازی به قدرت‌های جهانی اعلام جنگ داد، این سیاست به کام بسیاری از مردم ستمزده‌ شرق، از جمله مردم ایران، شیرین آمد. بار دیگر تاکتیک اتحاد بر ضد “دشمن مشترک” در خاطرۀ جمعی مردم زنده شد.
بسیاری از مردم مسلمان، از جمله در ایران، به آدولف هیتلر، پیشوای حزب نازی دل بستند. برای توجیه و تحکیم این گرایش، افسانه‌ها و شایعات بسیاری بر سر زبان‌ها افتاد. گفته می‌شود که برخی از ملایان شیعه تبلیغ می‌کردند که هیتلر پنهانی اسلام آورده و برای “اعتلای کلمۀ حق” با روس و انگلیس مبارزه می‌کند!
هیتلر و “امام زمان”
نویسنده‌ی کتاب “آلمانی‌ها و ایران” سند می‌آورد که برخی از ملایان در قم هیتلر را از اخلاف پیامبر اسلام دانستند و دسته ای از علما تا آنجا پیش رفتند که گفتند هیتلر همان “امام زمان” است که برای “احیای دین محمد” ظهور کرده است.
یک سند جالب گزارشی است که اروین اتل، سفیر آلمان در تهران در فوریه ۱۹۴۱ به مقامات برلین فرستاده است. آقای سفیر می‌نویسد: «سفارت ما از چند ماه پیش از منابع گوناگون مطلع شده است که برخی از ملایان در سراسر کشور بالای منبر از پدیده‌ای تازه سخن می‌گویند، دال بر این که خداوند امام زمان را در هیئت آدولف هیتلر به زمین فرستاده است. در سراسر کشور، و بدون هیچ دخالتی از جانب سفارتخانه‌ی ما، شایع شده است که پیشوای آلمان برای نجات این کشور آمده است… در تهران یک ناشر عکس‌هایی از پیشوا (هیتلر) و امام علی، امام اول شیعیان، را چاپ کرده است. این عکس‌های بزرگ تا چند ماه در طرف راست و چپ ورودی چاپخانه چسبیده بود. این عکس‌ها پیام روشنی داشتند: علی امام اول است و پیشوا امام آخر.»(۵۲)
نویسنده روابط آلمان و ایران را در دوران سی ساله‌ی جمهوری اسلامی ردیابی می‌کند و نشان می‌دهد که به رغم برخی “ناملایمات گذرا” مانند فتوای آیت‌الله خمینی به کشتن سلمان رشدی، قتل روشنفکران وفعالان ایرانی در “رستوران میکونوس” یا ماجرای “کنفرانس برلین” این دوستی پایدار مانده است.
نویسنده‌ی کتاب “آلمانی‌ها و ایران” شرح می‌دهد که پیش از اشغال ایران توسط متفقین، شایعات عجیبی درباره هیتلر بر سر زبانها افتاده بود. برخی از ملایان موعظه می‌کردند که هیتلر از اخلاف پیامبر اسلام است و زیر پیراهن خود عکسی از امام علی را با خود دارد. در برابر عدۀ دیگری عقیده داشتند که هیتلر از اول مسلمان نبوده، بلکه به دنبال مطالعه و تحقیق به اسلام گرویده است.
رادیو برلین در تبلیغ اسلام
بهرام شاهرخ گوینده‌ی معروف “رادیو برلین” تفسیرهای ایدئولوژیک خود را اغلب با آیه‌هایی از قرآن همراه می‌کرد.
نازی‌ها تبلیغ می‌کردند که ریشه‌ی تمام آفت‌ها استعمار انگلستان است، و هدایت این دستگاه را یهودیان به دست گرفته‌اند.
آنها در توجیه سیاست ضدیهودی نازیان به آیات قران متوسل می‌شدند، و عملیات ضدیهودی هیتلر را با غزوات محمد علیه طوایف یهودی مقایسه می‌کردند.
وابسته‌ی فرهنگی سفارت آلمان درباره‌ی کارآیی این تبلیغات نیرنگ‌آمیز به رؤسای خود لاف زده بود که با «درآمیختن تبلیغات سیاسی با باورهای دینی ایرانیان” به موفقیت فراوانی دست یافته است. (۵۴)
اروین اتل سفیر آلمان در تهران نیز در نامه‌ای کارپایه‌ی تبلیغاتی خود را چنین توضیح می‌دهد: «تنها اگر بتوانیم روحانیت کشور را با تبلیغات آلمانی همراه کنیم، آنگاه شکی نیست که توده‌های وسیع مردم ایران را در کنار خود خواهیم داشت.»(۵۵)
حمله متفقین به ایران در شهریور ۱۳۲۰ به “پیوندهای اقتصادی و ایدئولوژیک” آلمان نازی و ایران رضا شاه پایان داد.
دوستی پایدار
نویسنده در فصل سوم کتاب به عنوان “انقلاب خمینی از تئوری تا عمل” به تفصیل به انقلاب سال ۱۳۵۷ می‌پردازد و پایه‌های بیگانه‌ستیزی و به ویژه یهودی‌ستیزی حاکمیت برآمده از انقلاب را نشان می‌دهد.
نویسنده در بسیاری موارد سیاست خارجی آلمان را در قبال ایران نادرست و غیراصولی می‌داند، که به سادگی میثاق‌های بین‌المللی و موازین حقوق بشر را زیر پا می‌گذارد. نویسنده برای ارائۀ نمونه‌ای نزدیک به “کنفرانس برلین” اشاره می‌کند و آن را فضیحتی آشکار می‌خواند.
در فصل‌های چهارم و پنجم کتاب، نویسنده روابط آلمان و ایران را در دوران سی ساله‌ی جمهوری اسلامی ردیابی می‌کند. او نشان می‌دهد که به رغم برخی “ناملایمات گذرا” مانند فتوای آیت‌الله خمینی به کشتن سلمان رشدی، قتل روشنفکران وفعالان ایرانی در “رستوران میکونوس” یا ماجرای “کنفرانس برلین” این دوستی پایدار مانده است.
نویسنده در بسیاری موارد سیاست خارجی آلمان را در قبال ایران نادرست و غیراصولی می‌داند، که به سادگی میثاق‌های بین‌المللی و موازین حقوق بشر را زیر پا می‌گذارد. نویسنده برای ارائۀ نمونه‌ای نزدیک به “کنفرانس برلین” اشاره می‌کند و آن را فضیحتی آشکار می‌خواند.
ماتیاس کونتزل شرح می‌دهد که در سال ۲۰۰۰ بنیاد هاینریش بل (مؤسسۀ فرهنگی وابسته به حزب سبزهای آلمان) هفده روشنفکر ایرانی از اردوی اصلاح‌طلبان را به برلین دعوت کرد تا در کنفرانسی درباره‌ی راهبرد اصلاحات در ایران گفت‌وگو کنند. شرکت‌کنندگان در کنفرانس پس از بازگشت به میهن دستگیر شدند و در برابر دادگاه انقلاب قرار گرفتند. آنها متهم شدند که امنیت کشور را به خطر انداخته و با “دین حق” محاربه کرده‌اند.
شرکت‌کنندگان در کنفرانس به مجازات‌های شدیدی در ایران محکوم شدند. در برابر یوشکا فیشر، وزیر خارجه که خود از حزب سبزها بود، در برابر این بی‌عدالتی آشکار سکوت کرد.
و امروز…

نویسنده‌ی کتاب عقیده دارد که انتخابات دورۀ دهم ریاست جمهوری نه تنها ایران را به بحران سیاسی فرو برد، بلکه به همراه آن “روابط آلمان و ایران” را نیز با چالشی جدی روبرو کرد. به نظر نویسنده «مردم این کشور را دیگر نمی‌توان ملتی یگانه سرگرم مبارزه با شاه و آمریکا و اسرائیل جلوه داد. انتخابات ریاست جمهوری این تصویر را درهم شکست و کشور را به دو اردوی متخاصم تقسیم کرد. اینک هر کشوری در جهان در برابر این پرسش قرار گرفته است: با کدام اردو قصد همکاری دارید: با اردوی پیشرفت و آزادی یا با اردوی اختناق و عقب‌ماندگی؟» (ص ۱۲)
کتاب آقای کونتزل سیاست کنونی آلمان در رابطه با ایران را سیاستی ناسنجیده و کوته‌بینانه می‌داند، که منافع واقعی مردم دو کشور در آن گم شده است. نویسنده امیدوار است که این سیاست بر پایه‌هایی استوار و خردمندانه، و در راستای حمایت از جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران تصحیح شود.
شناسنامه کتاب:

Die Deutschen und der Iran
Geschichte und Gegenwart einer verhängnisvollen Freundschaft
Matthias Küntzel

۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

حکم اعدام پنج متهم به حوادث پس از انتخابات را ملغی کنید


۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

مجتهد زاده ادامه داد : "منظور من اين است که مسلماً انگليس استعمارگر و خون آشام بود اما برنامه خاصي عليه ما نداشت!!



عصر ایران
پیروز مجتهد زاده استاد روابط بین الملل و رییس موسسه مطالعات " یوروسویک " در لندن در مصاحبه ای اختصاصی با روزنامه اعتماد به ابهامات راجع به نقش بریتانیا در رویدادهای جاری در ایران و پیشینه روابط دو کشور پاسخ د اده است .

به گزارش عصر ایران ، دکتر مجتهد زاده در این مصاحبه در رابطه با دستگیری کارمندان سفارت برتانیا در تهران پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری گفت: " ببينيد اگر من مي خواستم مانند ديگر همکارانم تجزيه و تحليل کنم دو حالت پيش مي آمد؛ يا مي گفتم دولت در مقصر دانستن انگليس اشتباه مي کند يا مي گفتم انگليس زيربناي همه اتفاقات است اما من مي گويم اولاً نمي دانم دقيقاً چه اتفاقي افتاده است تا بخواهم يا بتوانم بگويم انگليس در وقايع بعد از انتخابات خباثتي به خرج داده يا نداده؟ "

وی افزود : "اما آنچه مي شنوم اين است که يکي، دو تن از کارمندان ايراني سفارت انگليس به جرم اينکه در اين تظاهرات ها عکس و فيلم تهيه مي کرده اند، دستگير شده اند. اگر اين خبر درست باشد کار کارمندان سفارت غلط بوده است زيرا آنها نمي توانند بگويند براي آلبوم شخصي خودشان عکس مي گرفته اند بلکه اين کار قطعاً جنبه اطلاعاتي دارد و از سوي ديگر قطعاً بريتانيا در ايران مثل هر کشور ديگري تعدادي جاسوس دارد، پس چه نيازي هست که کارمند سفارت چنين کاري بکند؟ "

مجتهد زاده افزود: " با اين حال اگر اخبار درست باشد خطا با سفارت است و اگر خطا با سفارت باشد، وظيفه آنها اين بود که وقتي دولت ايران اينها را دستگير کرد بلافاصله مطابق مقررات خودشان به مساله رسيدگي کنند. من متعجبم که چرا سفارت وضع اين افراد را بررسي نکرد و فقط براساس ديپلماسي تلافي جويانه رفتار کرد. اين براي من به عنوان يک شهروند بريتانيايي سوال برانگيز است.

تا اينجا به کار دولت ايران نمي توان ايرادي گرفت اما سفارت انگليس به جاي عصباني شدن بايد توضيح مي داد يا از کارمندان خودش توضيح مي خواست که آنجا چه مي کرديد، ولي اين خطاها در سطحي نيست که ما دولت بريتانيا را به اين متهم کنيم که مي خواسته در ايران کودتايي به راه بيندازد و با دو تا کارمند که در خيابان ها عکسبرداري کرده اند، قصد کودتا داشته است. اين اتهام وارد کردن ها ناشي از همان خصلتي است که عرض کردم، يعني اغراق و غلو و دروغ براي بهره برداري سياسي، البته در عين حال اين مسائل جاي تعجب ندارد زيرا ما چند سالي است که با بريتانيا، فرانسه، آلمان و ايالات متحده امريکا در تضاد و تقابل هستيم و اينها در مسائل هسته يي لطمات زيادي به ايران زده اند و من مطمئنم اگر کارمندان سفارت فرانسه و آلمان هم چنين کاري مي کردند آنها هم دستگير مي شدند."

دکتر مجتهد زاده در بخشی از این مصاحبه درباره نقش بریتانیا در کودتای 28 مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق گفت : " در اين گونه مسائل سياسي هر واژه و اصطلاحي تعريفي دارد. در ايران چون ما اصولاً علم سياستي نداريم هيچ چيز تعريف شده نيست. کودتا عبارت از حرکتي است اغلب ناگهاني و گاه با حضور نيروي نظامي براي نابود کردن حاکميت کشور و حاکميت تشکيل مي شود از سه قوه مجريه، مقننه و قضائيه که اگر کسي اين سه قوه يا دو تا از آنها را سرنگون کند، مي شود کودتا و آنچه در سال 32 در ايران اتفاق مي افتد اين است که آقاي مصدق پارلمان را منحل کرد و قوه قضائيه را سر بريد. بنابراين از سه قوه دو قوه را از ميان برداشت و قوه سوم را که قوه مجريه بود باقي گذاشت چون خودش در راس آن حضور داشت و نيز رئيس کل قوا را اخراج کرد يعني تا اينجا کودتا به تمام معنا واقع شد."

مجتهد زاده افزود : " آن چيزي که در 28 مرداد اتفاق افتاد عبارت بود از ابلاغ عزل نخست وزير دولت ياغي از سوي سلطنت، منتها چون حرکت ناگهاني بود و مصدق غافلگير شد و از ارتش هم تنها سرهنگ نصيري بود با دو تا جيپ ارتشي که رفته بودند حکم را ابلاغ کنند که در نهايت مصدق همه را زنداني کرد آن وقت اينها مي گويند کودتا همين است و بعد به دليل حضور روزولت مي گويند کودتاي آمريکايي"

وی در ادامه گفت : " چرچيل در راس دولت انگليس با مصدق درگيري هاي نفتي و... داشت اما چرچيل واسطه شد و پاي امريکا را به ميان کشيد ولي در چيزي به نام کودتا شرکت نداشت و تنها از امريکا خواسته شد وسايل اتفاقي را که قرار بود بيفتد فراهم کند....عاملان کودتا ايراني بودند. پيش از اينکه روزولت به ايران بيايد، کابينه مصدق عليه او به پا خاسته بود.

مدیر موسسه یوروسویک لندن در ادامه درباره نقش بریتانیا در کودتای 28 مرداد خاطر نشان کرد : " انگليس هيچ نقشي نداشت. انگليس سرگرم مساله نفت بود و در اين کار هيچ دخالتي نداشت جز آنکه چرچيل از آيزنهاور براي دخالت در اين مساله درخواست کمک کرد.کودتا براي خودش يک تعريف علمي دارد. به هر برداشتي که کودتا نمي گويند.

مجتهد زاده افزود : " من حرفم اين است که نمي توانم با خواندن اين تاريخ قاطعانه بگويم 28 مرداد کودتا بود و براي ديگران هم چنين توجيهي نمي کنم. نتيجه يي که از مطالعات تاريخي ام گرفته ام اين گونه است."

وی در ادامه درباره سوء ظن ایرانی ها به نقش پشت پرده انگلیس در وقایع سیاسی کشور گفت : " در ايران 60 سال است که کلاغي اگر از سر درختي بپرد، مي گويند کار انگليسي ها است. در فرهنگ سياسي ما وضع انگليس خيلي خراب تر از امريکا است اما امروز ديگر ترس از انگليس خيلي وجود ندارد چون ديگر مردم ايران، انگليس را آنقدر مهم نمي دانند.

وی افزود : " در زمان مصدق انگليس با مصدق بر سر مساله نفت درگير بود، به اين دليل که او تصميم گرفته بود نفت را ملي کند. خيلي خب، اين حرف خوبي است اما مساله اين است که انگليس ايران را استثمار کرده بود و خون ملت ايران را خورده بود. اينها شعارهايي است که مصدقي ها مطرح کردند تا مردم به اين نينديشند که استعمار کارش آشاميدن خون همه ملت ها است. آن عصر، عصر استعمار بود. بزرگ ترين مستعمره بريتانيا، هندوستان، در همسايگي ما قرار داشت و پايگاه امپراتوري انگلستان نه در لندن که در بمبئي بود.

مجتهد زاده ادامه داد : "منظور من اين است که مسلماً انگليس استعمارگر و خون آشام بود اما برنامه خاصي عليه ما نداشت بلکه براي تمام کشورها برنامه داشت و عصر، عصر استعمار بود.از زمان مصدق اين مساله وارد تفکر و فرهنگ سياسي ما مي شود والا انگليس با روسيه و فرانسه هيچ فرقي نمي کرد.همه به دنبال منافع ملي خودشان هستند، اين بستگي به ما دارد که چگونه از منافع خودمان دفاع کنيم و تحت تاثير قرار نگيريم.اما امروز انگليس ديگر کاره يي نيست و به ما علاقه خاصي ندارد زيرا ديگر شرکت نفتي در کار نيست و ديگر سرمايه گذاري خاصي در کشورمان ندارد.در زمان پهلوي دوم يک سرمايه گذاري در توليد پيکان داشت که آن هم ديگر تبديل شده به اينکه فرانسوي ها ما را هفت ، هشت جانبه محصور کرده باشند.

نکته جالب اینجاست مجتعد زاده در حالی محمد مصدق که یکی از چهره های میهن دوست در تاریخ ایران است را تخطئه می کند و آمریکا و انگلیس را از دست داشتن در کودتای معروف 28 مرداد تبرئه می کند که مادلین آلبرایت ، وزیر خارجه اسبق آمریکا صراحتاً به نقش ایالات متحده در کودتای 28 مرداد اشاره داشته و از این بابت رسماً ابراز تأسف کرده بود.
همچنین وی از کنار اسناد و مدارکی که نشان دهنده نقش انگلیس در سرنگونی دولت مردمی مصدق است با بی اعتنایی رد شده است اما گویا سفیر انگلیس در ایران بیش از این" شهروند بریتانیایی" به گذشته کشورش در ایران واقف است که در مصاحبه اخیر خود با بی بی سی فارسی گفت: رفتار گذشته ما در ایران به گونه ای نبود که ما بتوانیم بدان افتخار کنیم."

به نظر می رسد روند تخریب چهره ها ، در زمان حال متوقف نمانده و به گذشته های تاریخی نیز رسیده است هر چند که قبلاً نیز چهره های موجه تاریخی ایران از گزند تهمت ها و بدگویی ها مصون نبوده اند و این طور که پیش می رود ، بعید نیست چهره هایی مثل امیرکبیر نیز قربانی این رویکرد شوند!