در سالهای آخر جنگ جهانی دوم(1945-1939) ،درنتيجه برافتادن زور و قلدری رضا شاه،آزاديهای نسبی دمکراتيک در ايران بوجود آمده و احزاب و سازمانهای سياسي، شروع بفعاليت کردند.آزادی مطبوعات و اظهار عقيده نيز تا حد قابل ملاحظه ای تامين گرديد.در اين سالها، مبارزات دمکراتيک وضد فئودالی در مناطق مختلف کشور، بويژه در آذربايجان و کردستان دامنه وسيعی بخود گرفته و در ماههای آخر سال 1325، منجر به وجود آمدن حکومتهای دمکراتيک ملی در آذربايجان و کردستان شد.اما ارتجاع هار ايران در وابستگی بامپريالبسم انگليس وبا کمک و حمايت اين دولت مکار استعماری و امپرياليسم تازه نفس آمريکا،در سالهای پس از وقايع شهريور 1320، بتدريج مواضع ضعيف خود را تحکيم بخشيده و امر سرکوب بيرحمانه جنبشهای دمکراتيک خلقهای بپا خاسته ايران را هدف خود قرار داد.نبودن حزب انقلابی طبقه کارگر در صحنه سياسی کشورو عدم وجود جبهه رزمنده متحد نيروهای ضد امپرياليستی و دمکراتيک، از عواملی بود که کار ارتجاع ايران را در يورش به جنبشهای دمکراتيک و سرکوب آزاديهای موجود،آسانترساخت. در 21 آذر 1325، ارتش ارتجاعی بسر کردگی شاه ،به آذربايجان و کردستان يورش برده،پس از سرکوب ددمنشانه جنبشهای دمکراتيک د ر اين نواحي،هزاران تن ازبهترين فرزندان خلقهای مبارز آذربايجان و کردستان را کشتار کرد.سالهای پس از شکست جنبشهای دمکراتيک در مناطق شمالی و شمال غربي،سالهای هر چه بيشتر نيرو گرفتن ارتجاع و دوران گسترش دامنه خفقان و ديکتاتوری در کشوربود.در اين سالها، در نقاط مختلف ايران ،اجتماعات و کلوبهای احزاب و سازمانهای مترقی از طرف دشمنان آزادی ،مورد حمله قرار گرفته و آزادی بيان و عقيده محدوديت بيشتری پيدا کرد.به دنبال اين يکه تازيهای ارتجاع حاکم،دوران جديدی از پيکار و مبارزه بی امان دموکراتيک وضدامپرياليستی ، آغاز گرديد. اوضاع مساعد بين المللي،ضعف نسبی امپرياليسم انگليس در سالهای پس از جنگ جهانی دوم،تشديد هر چه بيشتر استثمار توده های زحمتکش از طرف ارتجاع وابسته بامپرياليسم ،وخامت وضع اقتصادی کشور و بالا خره اجحافات و تعديات شرکت سابق نفت انگليس و ايران � که دولتی در داخل دولت بود و در کليه امور کشور دخالت ميکرد- دست بدست هم داده و زمينه را جهت اوجگيری مبارزات ضد امپرياليستی و آزاديخواهانه خلقهای در بند ايران، مساعدتر ساخت. از آغاز سال1328، جنبش عظيمی جهت ملی ساختن صنايع نفت درسرتاسر کشور، بوجود آمد.اين يک حرکت مترقی وضد استعماری بود که ريشه کن ساختن نفوذ اقتصادی و سياسی انگليس را از ايران، هدف خود قرار داده بود. دکتر محمد مصدق که از شخصيتهای ملی و آزاديخواه محسوب ميشد و در سالهای قبل از ملی شدن نفت، با ديکتاتوری رضا خانی و ايادی ودست نشاندگان امپرياليسم انگليس نظير سيد ضياءالدين طباطبائي،شديدا به مبارزه پرداخته بود،در راس مبارزات پر شکوه مردم، قرار گرفت. در آن روزها ، هزاران تن از کارگران ،عضو حزب توده ايران بودند.حزب توده که شورای متحده کارگران به آن وابسته بود،توجه بسياری از کارگران و روشنفکران کشور را بخود جلب کرده و به عامل قابل ملاحظه ای در صحنه سياسی ايران، مبدل شده بود.اما اين حزب،بهيچوجه حزبی پيگيرو انقلابی نبود و از سياستی سازشکارانه،پيروی ميکرد. حزب توده،طرفدارمبارزه پارلمانتاريستی بود و راه انقلاب قهرآميز و بر چيدن قهری بساط زور و قلدری امپرياليسم و سگهای زنجيريش را،قبول نداشت. اين حزب، در سال 1325، در بحبوحه اوجگيری مبارزات دمکراتيک خلقهای بپاخاسته آذربايجان و کردستان،در دوران پر حوادثی که حکومتهای ملي، تحت رهبری پيشه وری و قاضی محمد، در اين دو منطقه حساس، مستقر گرديده و جنبش اعتراضی و اعتصابی کارگران نفت درجنوب کشور، ضربه های محکمی بر پيکر ارتجاع هار ايران، مينواخت، بجای ياری رساندن به جنبشهای دمکراتيک خلقهای آذربايجان و کردستان ، پشتيبانی از مبارزات پر شور کارگران نفت و گسترش دامنه مبارزات حق طلبانه توده های زحمتکش به سرتا سر کشور، به کار اعتصاب شکنی پرداخته و به قوام، نخست وزير وقت ،اين پير کفتار ارتجاع، در سرکوب پيکار عظيم کارگران ، ياری رسانيد. رهبری حزب توده که در گذشته نزد يک ، چنين فرصت طلبانه به مسائل سياسی مهم کشور برخورد کرده بود، در جريان مبارزات پر شکوه توده های بپاخاسته عليه شرکت غارتگر نفت انگليس و ايران وبمنظورملی کردن صنايع نفت در سرتا سر کشور، سياستی بس نادرست و غير اصولی اتخاذ کرد.حزب 2 توده،بجای حرکت در پيشاپيش جنبش ضد استعماری توده ها، نابخردانه،باخلالگری و خرابکاری در اين پيکار ترقيخواهانه، پرداخت.رهبری اين حزب، آشکارا با امر ملی کردن صنايع نفت مخالفت ورزيده و بجای کوشش در راه بسيج توده ها در مبارزه عليه سلطه سياسی و اقتصادی امپرياليسم انگليس در ايران، ملی شدن نفت را کاری نادرست و غير عملي، ارزيابی کرد! , بسوی آينده, نشريه رسمی حزب توده ،در تاريخ 5/9/29، در رابطه با مساله ملی کردن صنايع نفت در سر تا سر کشور که خواست مردم بپا خاسته ايران بود،چنين نوشت:,استيفای حقوق ايران از شرکت نفت انگليس در شرايط فعلی امری است که قابل تحقق نيست., ,مردم, نشريه ديگر حزب توده، اضافه کرد:,اصولا چگونه ميتوان صنعتی را که در دست امپرياليسم باشد، ملی کرد؟ ,(نشريه مردم 6/10/29 ) ,بسوی آينده,، دکتر مصدق را که در آنروزها مجدانه در راه ملی کردن صنايع نفت ميکوشيد و در سمت رئيس کميسيون نفت مجلس که در 30 خرداد1329تشکيل شده بود، در حال مبارزه با امپرياليسم غارتگر انگليس بود،مورد حمله قرار داده و در شماره 3/8/1329 خود، چنين اظهار نظر کرد:, عوامفريبان آخرين تير ترکش استعمارند و دکتر مصدق نماينده آنهاست ., همين نشريه يکماه بعد، دکترمصدق و جبهه ملی را شديدا بباد حمله گرفته و چنين نوشت:, مردم بخوبی ميدانند که جبهه ملي، چه معجونی است و چگونه دست استعمار برای فريب توده های ملت ايران،آنرا بوجود آورده است. مردم،هيچوقت فراموش نميکنند که پيشوای اين جبهه، پير مرد مکاری که نيم قرن است باغفال و فريب خلق مشغول است،در عمر دراز خود چه شعبده های رنگارنگی به قالب زده است,.( بسوی آينده 7/9/29)رهبران فرصت طلب حزب توده که در مخالفت با امر ملی کردن صنايع نفت چنين دغل کارانه دکتر مصدق را ميکوبيدند، همان کسانی بودند که در سال 1322، وقتی مصدق با اعتبار نامه سيد ضياء الدين طباطبائی جاسوس معروف انگلستان و عامل کودتای 3 اسفند 1299، در مجلس 14 بشدت مخالفت کرد، در مورد وی چنين نوشتند:, همينکه نوبت باعتبار نامه دشمن بزرگ مشروطيت ايران رسيد، ناگهان اين وضع عادی برهم خورد و صدای دست زدن يکی از بزرگترين عناصرملی ايران، آقای دکتر مصدق وکيل اول تهران بمثابه يک ضربت قاطع بر پيکر ارتجاع خفه کننده استقلال و آزادی ملت ايران ، تلقی شد.دکتر مصدق يکی از رجال سياسی وطن پرست و ملی ايران است که در آغاز تغيير سلطنت و ايجاد رژيم منحوس 20 ساله ،دليرانه مخالفت کرد و از حبس و تبعيد نهراسيد....,(رهبر شماره 239 مورخه 15/12/22 ) رهبران سازشکار حزب توده، در دوران حکومت ملی مصدق نيز از حمله به او دست برنداشته و دکتر مصدق راکه بمثابه نماينده بورژوازی ملی با امپرياليسم انگليس مبارزه ميکرد،شخصيتی ملی و آزاديخواه بود و بهيچوجه با امپرياليسم غدار آمريکا تبانی نداشت ،آشکارا نوکر آمريکا ناميدند., بسوی آينده در شماره 331 مورخه 9/5/1330, خود چنين نوشت :, دولت دکتر مصدق کجا ميرود؟ به جانب اطاعت کور کورانه از آمريکا، وگرنه چرا مملکت را به آمريکا ميفروشد,. همين نشريه در شماره 327 مورخ 4/5/30 خود، دولت دکتر مصدق را به سازش با شرکت نفت جنوب متهم ساخته و او را نوکر آمريکا ناميد!, دولت دکتر مصدق با پيروی محض از امپرياليسم آمريکا،راه خيانت و سازش با شرکت نفت جنوب را در پيش گرفته است .,طبيعی است حزبی که چنين نابخردانه و فرصت طلبانه با دکتر مصدق که در آن روزها با سلطه استعماری بريتانيا در ايران مبارزه کرده و کوششها وفعاليتهايش سمت و سوی ترقيخواهانه داشت،برخورد ميکردو آشکارا به تخطئه مبارزات مردم در جهت ملی ساختن صنايع نفت پرداخته بود، نه ميتوانست باين پيکار عظيم ضد امپرياليستی خلق رهبری داده و به آن جهت دهد و نه قادر بود بکسانی که بنحوی از انحاء در اين راه کوشش ميکردند، کمک وياری لازم را برساند.مخالفت و عناد رهبران حزب توده با دکتر مصدق و جبهه ملی در دوران ملی کردن صنايع نفت ،لطمات مهلکی برپيکر مبارزات دمکراتيک و ضد امپرياليستی توده های زحمتکش ايران زده و کار دربار و امپرياليستهای ددمنش آمريکا و انگليس را در امر سرنگون ساختن حکومت ملی مصدق در 28 مرداد1332،آسانتر ساخت. پيکار عظيمی که در سال 1328،عليه شرکت غاصب نفت انگليس و ايران و در راه طرد نفوذ اقتصادی وسياسی امپرياليسم انگليس از کشور، شروع شده بود،در آغاز سال 1329، حدت وشدت يسشتری يافت. دولت دست نشانده ساعد مراغه ای جهت مبارزه با پيکارضد امپرياليستی مردم و بمنظور حفظ منافع بريتانيا در ايران، در تير ماه 1328،قرارداد الحاقی گس � گلشائيان را تقديم مجلس نمود. اين قرارداد ، قراردادی استعماری و اسارت آوربود که هدفی جز تامين منافع امپرياليسم انگليس را دنبال نميکرد.اين قدرت آزمند استعماري، در شرايط حساس سالهای پس از پايان جنگ جهانی دوم، در حاليکه از يک طرف، 3 مبارزات حق طلبانه خلقهای تحت ستم عليه امپرياليستهای خون آشام، شدت يافته و از طرف ديگر، امپرياليسم تازه نفس آمريکا ،در راه کسب مناطق نفوذ در خاور ميانه کوشش بعمل ميآورد،سخت به انديشه حفظ منافع خود در نقاط مختلف جهان و ار آنجمله در ايران افتاده و در اينراه از هيچ تلاشي، فرو گزاری نميکرد. قرارداد الحاقی گس � گلشائيان، بر پايه قرارداد نفت در 1933،تنظيم گرديده بود. قراردادنفت 1933، در دوران حگومت رضا شاه، در شرايط وجود ديکتاتوری و خفقان، بر ايران تحميل شده، قراردادی بضرر منافع خلقهای اينکشور و به سود امپرياليسم انگلستان بود و بمد ت 60سال، منابع نفتی ايران را در بست در اختيار شرکت نفت ايران و انگليس ،ميگذاشت.با تمام کوششی که از جانب دولت دست نشانده ساعد در زمينه تصويب لايحه الحاقی نفت در مجلس 15 بعمل آمد، بخاطر مخالفتهائی که از جانب برخی از نمايندگان مجلس، با اين قرارداد ابراز شد و تحت تاثير افکار عمومی که سخت عليه اجحافات و تعديات شرکت غاصب نفت ايران و انگليس و دخالت های اين شرکت در امور داخلی ايران،برانگيخته شده بود،اين امر صورت تحقق بخود نگرفت. در آغاز سال1329،منصورالملک، از نوکران مارک دار انگلستان که جهت پيشبرد مقاصد اربابان خود و به تصويب رساندن قرارداد الحاقی نفت ،به سمت نخست وزيری برگزيده شده بود، مجددا لايحه مزبور را تقديم مجلس کرد.نمايندگان جبهه ملی در مجلس ، با اين قرارداد، شديدا مخالفت ورزيده و در سطح وسيعی به افشای اعمال زشت و ناهنجارانگلستان در ايران، دست زدند.جبهه ملی در آبان ماه1328،تحت رهبری دکتر مصدق بوجود آمده و مخالفت با قرارداد الحاقی نفت را در مرکز فعاليتهای خود قرارداده بود. منصورالملک از کوششهای ضد ملی خود، حاصلی نديده و مجبور باستعفا گرديد. در روزهای آخر عمر حکومت منصور،کميسيونی بنام,کميسيون نفت,مرکب از نمايندگان مجلس تشکيل گرديد تا قرارداد الحاقی گس � گلشائيان را مورد بررسی قرارداده ، گزارش خود را به مجلس تسليم کند.تاريخ تشکيل کميسيون نفت 30 خرداد 1329 بود. به محض استعفای علی منصور، سپهبد رزم آرا،روز پنجم تير ماه، به سمت نخست وزيری انتحاب گرديد.امپرياليسم انگليس که نتوانسته بود بدست منصورالملک، بمقاصد شوم استعماری خود که مغايرت کامل با منافع خلقهای ايران داشت،برسد، اين بار به رزم آرا، متوسل شده، کوشيد بدست اين عنصر ارتجاعي، منافع حياتی خود را از خطر تعرض توده های بپاخاسته ، حفظ کند. سپهبد رزم آرا،از نخستين روز زمامداری خود، علنا از منافع دولت انگلستان دفاع بعمل آورده، خود را طرفدار پر و پا قرص قرارداد الحاقی نفت ، نشان داد. وی با امر ملی شدن صنعت نفت به مخالفت آشکار پرداخته، با جانبداری بی پرده خود از شرکت نفت غاصب، خشم و تنفر مردم را متوجه خود ساخت. دکتر مصدق که پس از تشکيل کميسيون مخصوص نفت، به رياست آن انتخاب شده بود،در مهر ماه 1329، در حاليکه مبارزات مردم تحت ستم ايران عليه شرکت نفت و در جهت ملی کردن صنايع نفت، هر روز اوج بيشتری ميگرفت ،رسما اعلام کرد که , قرارداد دارسی و قرارداد1933، همچنين قرارداد الحاقی را برسميت نميتواند بشناسد و اين نوع اوراق بی ارزش ،نخواهد توانست و سيله غصب حقوق مردم باشد., روز 14آذر، نمايندگان جبهه ملي،دست باقدامی تاريخی زده،پيشنهادی مبنی بر ملی شدن صنايع نفت در سر تا سر کشور که بمعنی رد قرارداد الحاقی نفت نيز بود،تقديم کميسيون نفت مجلس کردند., بنام سعادت ملت ايران و بمنظور کمک به تامين صلح جهاني، امضاء کنندگان ذيل،پيشنهاد مينمائيم که صنعت نفت ايران، در تمام کشور،بدون استثناء،ملی اعلام شود. يعنی تمام عمليات اکتشاف، استخراج و بهره برداری در دست دولت ، قرار گيرد ,.زير اين پيشنهاد را دکتر مصدق،دکتر شايگان و سه تن ديگر از نمايندگان جبهه ملي، امضاء کرده بودند. کميسيون نفت، تحت تاثير افکار عمومی و در نتيجه کوشش و پافشاری دکتر مصدق و يارانش، در آذر ماه 1329،قرارداد الحاقی گس � گلشائيان را رد کرد., کميسيون نفت که طبق تصميم 30/3/29مجلس شورای ملي، تشکيل شده بود پس از مذاکرات و مطالعات ، باين نتيجه رسيد که قرارداد الحاقی ساعد � گس کافی برای استيفای حقوق ايران نيست. لذا مخالفت خود را با آن اظهار ميدارد., گزارش کميسيون نفت مبنی بر رد قرارداد الحاقی نفت، روز 19 آذر تقديم مجلس شورای ملی گرديد. اين،يک پيروزی بزرگ در امر مبارزه با امپرياليسم انگلستان و شرکت غارتگر نفت بود .انتشار خبر رد لايحه الحاقی نفت، سبب وجد و سرور عمومی شده،نوکران و جيره خواران امپرياليسم انگليس را که در 4 دربار و مجلس شورای ملی وسنا،ماوا گزيده بودند، دچار اندوه و نگرانی ساخت.مجلس شورای ملي، در شرايط فشار عمومی و غليان شور و احساسات ضد امپرياليستي، مجبور به تصويب گزارش کميسيون نفت در زمينه رد قرارداد الحاقي، گرديد. در حاليکه مبارزات توفانزای خلقهای بپا خاسته ايران عليه سلطه جابرانه امپرياليسم انگليس، هر روز اوج بيشتری بخود ميگرفت، رزم آرا، از تلاش مذبوحانه در جهت حفظ منافع اربابان خود باز نايستاده و لجوجانه با امر ملی شدن نفت و خلع يد از شرکت غاصب ، مخالفت ميورزيد. وی ،توده های بپا خاسته را تحقير کرده و بيشرمانه اظهار ميداشت، , ملتی که شايستگی لولهنگ ساختن را ندارد چگونه ميتواند نفت خود را ملی کند؟, روز 16 اسفند، رزم آرا توسط خليل طهماسبي،ترور شد.فردای قتل رزم آرا،, کميسيون نفت, باتفاق آراء، اصل ملی شدن صنايع نفت را تصويب کرد. اين قانون در 24 اسفند،بتصويب مجلس شورا و د ر 29 اسفند به تصويب مجلس سنا رسيد و باين ترتيب صنعت نفت در سرتا سر کشور، ملی اعلام شد. پس از ترور رزم آرا، حسين علا از نوکران قديمی انگليس، سمت نخست وزيری را بعهده گرفت. ارتجاع ايران و اربابان امپرياليستش، با سر کار آوردن علا ، اين هدف شوم را دنبال ميکردند که با توسل به حيله و تزوير، از حرارت و اشتياق روز افزون توده های بپا خاسته در امر ملی کردن صنايع نفت کاسته و اين جنبش اصيل مردمی را از بثمر رسيدن و توفيق در ريشه کن ساختن نفوذ استعماری بريتانيا از ايران، مانع شوند.علا که بدون تمايل و اظهار نظر مجلس شورای ملی و با اقدام مستقيم شاه، به نخست وزيری برگزيده شده بود، بمثابه آلت دست انگلستان و دربار پهلوي، وارد عمل شده و جهت پيشبرد مقاصد بيگانگان، در عين تظاهر به ,ميهن پرستی, و , طرفداری, از امر ملی شدن صنايع نفت ، متوسل به ترور و خفقان گرديد و در تهران و مناطق نفت خيز جنوب، اعلام حکومت نظامی کرد. اما اين تهديدات و تمهيدات ارتجاعی هيات حاکمه ، کوچکترين خللی در عزم راسخ مردم،در پيشبرد امر مبارزه با استعمار انگليس بوجود نياورده، قادر به خاموش ساختن آتش پيکار بی امان خلق، نگرديد. اينجا لازم است متذکر شويم که دربار پهلوي، بمثابه پايگاه اصلی استعمار در ايران،از نخستين روزهای آغاز مبا رزه عليه شرکت غاصب ، باامر اعاده حقوق توده های محروم و زحمتکش ايران از امپرياليسم انگليس و طرد نفوذ سياسی و اقتصادی اين قدرت درنده خوی استعماری از ايران،شديدا به مخالفت پرداخته و بمرکز توطئه عليه جنبش ضد امپرياليستی و دمکراتيک خلقهای ايران، مبدل گرديد.در شرايطی که خواست حق طلبانه ملی شدن صنايع نفت، به خواست عمومی تبديل يافته و جنبش عظيم ضد استعماری هر روز اوج و اعتلای بيشتری می يافت ، در بار پهلوي، پنهان و آشکاربه اخلالگری و سنگ اندازی در امر ملی کردن صنعت نفت پرداخته و با دست زدن به هر دسيسه ای می کوشيد استعمارگران انگليسی را از چنگ مبارزه سهمگين توده های بپا خاسته ايران، نجات دهد. درنخستين روزهای سال تاريخی 1330، امپرياليسم انگليس و هيات حاکمه دست نشانده، انواع توطئه ها راجهت خنثی ساختن جنبش ضد امپرياليستی مردم مبارز ايران، طرح ريزی کرده و بمنظور در زنجير نگهداشتن توده های ستمديده و محرومی که دليرانه بپاخاسته و سلطه جابرانه استعمارگران را به مبارزه طلبيده بودند، از هيچ کوششی فرو گزاری نميکردند. اما حوادث ،همچون تند باد شديدي، حيل و دسايس آنها را نقش بر آب ساخته و توطئه های ننگين دشمنان آزادی و سعادت خلقهای ايران را يکی پس ار ديگري، خنثی می نمود. در 26 فروردين 1330، کميسيون نفت مجلس شورای ملي، تحت رياست دکتر مصدق، کميسيونی فرعی مرکب از 7 نفر تعيين کرده و به آنها ماموريت داد طرح اجرای قانون ملی شدن صنايع نفت را در سرتاسر کشور تنظيم و به مجلس ارائه دهند.کميسيون نفت با تمام کارشکنيها و خرابکاريهای عمال استعمار، در پنجم ارديبهشت ، طرح 9 ماده ای خلع يد از شرکت غاصب نفت را تصويب کرد. درچنين شرايط نامساعد برای امپريالسم انگليس و ارتجاع ايران،علا در 6 ارديبهشت مجبور شد از مقام نخست وزيری استعفا بدهد.روز7 ارديبهشت، مجلس شورای ملی در شرايط تشديد فوق العاده شور و غليان عمومی ،به نخست وزيری دکتر مصدق، رای موافق داد.دکتر مصدق قبول شغل نخست وزيری را مشروط بتصويب لايحه 9 ماده ای خلع يد کرده و در اين مورد اصرار ورزيد. لايحه مزبور در هفتم ارديبهشت ، در مجلس شورا بتصويب رسيده و بدين ترتيب گام مهمی در راه استيفای حقوق مردم ايران از شرکت غاصب نفت، برداشته شد.دکتر مصدق برنامه دولت ملی خود را 1- اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور بر طبق قانون اجرای اصل ملی شدن مصوب 9 ارديبهشت 1330 و تخصيص عوايد حاصله از آن به تقويت بنيه اقتصادی کشور وايجاد موجبات رفاه و آسايش عمومی .2- 5 اصلاح قانون انتخابات مجلس شورای ملی و شهرداريها، قرار داد. انتخاب دکتر مصدق به مقام نخست وزيري، فاجعه بزرگی برای استعمار انگليس بود. اين قدرت غارتگر استعماري، از همان ابتدای شروع بکار دولت مصدق، عليه حکومت ملی وی به توطئه گری پرداخته و جهت خنثی ساختن پيکار رهائيبخش خلقهای ايران در راه کسب آزادي، انواع تاکتيکهای محيلانه ، بکار برد. دولت انگلستان، پس از اعتراض شديد به دولت ايران در زمينه نقض قرارداد 1933 وملی کردن صنايع نفت و نتيجه نگرفتن از اين تشبثات ، دراوايل خرداد 1330، به دادگاه داوری لاهه عليه ايران شکايت کرد و اين اقدام خود را به اطلاع دولت مصدق رساند. دکتر مصدق وقعی باين تمهيد استعماری نگذاشته و صلاحيت ديوان لاهه را جهت رسيدگی بشکايت شرکت غاصب نفت عليه ايران ، رد کرد.در 20 خرداد، هياتی انگليسی به رياست جاکسون، جهت مذاکره با دولت مصدق، وارد ايران شد.اما دکتر مصدق با نظريات و پيشنهادات اين هيات موافقت نکرد و مذاکرات به نتيجه نرسيد .روز 29 خرداد، دستور اجرای قانون خلع يد ازجانب دکتز مصدق، صادر گرديد.در قسمتی از پيام تاريخی مصدق در رابطه با امر اجرای قانون خلع يد از شرکت غاصب نفت، چنين آمده بود: ,از روز اول زمامداري، تمام سعی ومجاهدت اين جانب به حل مسالمت آميز قضيه نفت معطوف گرديد و درتمام مکاتبات و مذاکرات با نمايندگان و وابستگان کمپانی سابق، مکرر تذکر دادم که اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت برای اينست که ملت ايران از يک طرف بندهای سياسی را از گردن خود بردارد و از طرف ديگر به فقر و بدبختی غلبه کند.آنچه توانستيم تسهيلات فراهم آورديم و طرق حل مشکلات را پيش بينی کرديم و دست خريداران سابق نفت را برای خريد آن باز گذاشتيم و موافقت کرديم آنان همچنان گردش چرخ صنايع مملکت خويش را با نفت خوزستان تامين کنند. و لی ناچار بوديم قانون را اجرا کنيم .شرکت سابق در جواب اخطار خلع يد که از طرف دولت ايران ابلاغ شد، اظهار داشت که پيشنهاد هائی در زمينه قانون ملی شدن صنعت نفت دارد و نمايندگان خود را برای بيان مطلب به تهران اعزام ميدارد. دولت شاهنشاهی با حسن نيت کامل، ورود آن هيات و حتی تمديدی را که خواسته بودند، پذيرفت. ولی ديشب پس از آنکه پرده از روی پيشنهادهای آنها برداشته شد، معلوم گرديد که زبان ما را نخواسته اند بفهمند. من مکرر چه در مجلس و جه در يادداشتها و بيانيه ها و مصاحبه ها اعلام کرده بودم که بهيچوجه در اجرای قانون که مظهر آرزو واراده ملت ايران است، نميتوانم قصور و مسامحه بکار برم. گويا نمايندگان شرکت، اين حقيقت را نديده گرفته اند و راه ادامه مذاکرات را بر ما بستند.بنابراين، برای اينکه اجرای قانون ادامه پيدا کند و تاخير و وقفه ای در کار روی ندهد، صبح امروز با تصويب کميسيون مختلط و هيات دولت، تصميمات لازمه اتخاذ شد. دستور دادم عمليات اجرائی ادامه داده شود.اکنون بشما هموطنان عزيز که در تهران و ولايات پراکنده ايد،اين پيام مخلصانه و صميمانه را ميفرستم واز تقويت وحمايتی که در همه حال از دولت ، برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت نموده و مينمائيد، قبلا تشکر ميکنم و تمنی دارم با آرامش و دور انديشی بيشتری که شايان و شايسته ملت تاريخی ايران است مراقب اوضاع باشيد و صف آهنين وحدت و يگانگی خود را حفظ کنيد و نگذاريد عوامل و ايادی حريف کهنه کار بر قدرت روحی و نيروی ايمان شما هجوم آورد.شرکت سابق ميخواست بدون توجه به حق مسلم حاکميت ملی و قانون مصوب مجلسين ، ما را با دادن چند ميليون ليره علی الحساب گرم مذاکرات دور و دراز نگاهدارد. غافل از اينکه من اطمينان دارم فرد فرد شما باديه و کاسه ای را که در خانه داريد، حاضريد همه را در راه نجات وطن در اختيار حکومت خدمتگزار خود بگذاريد و کليم زير پای خويش را در گذرها به فروش برسانيد....., با به مورد اجرا گذاشته شدن قانون خلع يد، قدم مثبتی در راه طرد نفوذ استعماری بيگانگان از ايران برداشته شد ه، ضربه محکمی بر پيکر نفوذ اقتصادی و سياسی بريتانيا در ايران وارد گرديد.اين اقدام عظيم ضد استعماری ، تحرکی چشمگير به جنبش ملی خلقهای ايران بخشيده،آنها را در راه پيشبرد امر مبارزاتي، مصممتر ساخت. با اجرای قانون خلع يد، اداره صنايع نفت برای نخستين بار بدست خود مردم ايران افتاده و دست استعمار انگليس از منابع سرشار نفتی ايران ،کوتاه گرديد. اين امر، خلاف حرف رهبران حزب توده را ثابت کردکه درست چند ماه قبل از ملی شدن صنايع نفت فرياد ميزدند،, اصولا چگونه ميتوان صنعتی را که در دست امپرياليسم باشد، ملی کرد.,روز 29 خرداد 1330، بمثابه روز خلع يد از شرکت سابق نفت، برای هميشه در تاريخ پر حوادث مبارزات ضدامپرياليستی و دمکراتيک خلقهای ايران ثبت گرديده و بياد آورنده پيکار قهرمانانه توده های دلير و بپاخاسته عليه سلطه شوم استعمار گران غارتگر، ميباشد. 6 پس از خلع يد از شرکت غاصب نفت، از يک طرف مبارزات ضداستعماری مردم ايران جهت طرد نفوذ امپرياليسم از کشور اوج بيشتری گرفته، به عمق و دامنه اين مبارزات بطور قابل ملاحظه ای افزوده شد و از طرف ديگر، امپرياليسم انگليس با تکيه به دربار پهلوي، اين کانون دسيسه و فساد،به طرح ريزی توطئه های ننگين بيشتری جهت بشکست کشاندن جنبش ملی خلقهای بپاخاسته ايران، مبادرت ورزيد. امپرياليسم آمريکا، در آغاز جنبش توده های ستمديده ايران عليه امپرياليسم انگليس و شرکت غاصب نفت ، خود را , دلسوز, مردم نشان داده، در راه بسط و توسعه نفوذ اقتصادي، نظامی و سياسی خود در ايران، سخت مشغول کوشش و تقلا بود. تمام هم و تلاش امپرياليسم تازه نفس آمريکا، اين بود که از ضعف نسبی امپرياليسم انگليس در سالهای پس از پايان جنگ جهانی دوم استفاده کرده و بامپرياليسم غالب در ايران مبدل گردد.بهمين جهت نيز، از آغاز نهضت ملی شدن صنايع نفت، امپرياليسم آمريکا علاقه بيشتری در زمينه مسائل سياسی ايران از خود نشان داده و از هر فرصتی برای پيشبرد مقاصد آزمندانه خود بمنظور بزنجير کشيدن ساکنين اين کشور ، استفاده ميکرد. امپرياليسم انگليس نيز برای بيرون آمدن از مخمصه و رها ساختن گريبان خود از چنگ پيکار دليرانه خلقهای ايران و حفظ نفوذ و اعتبار سياسی خود در خاور ميانه، بامپرياليسم آمريکا متوسل گرديده و ميکوشيد در تبانی و همکاری با اين قدرت تجاورگر استعماري، جنبش ضد امپرياليستی مردم ايران را با شکست، مواجه سازد و حکومت مصدق را به تسليم و سازش وادارد. در 23 تير ماه 1320، اورل هاريمن ، نماينده ويژه ترومن، رئيس جمهور آمريکا، جهت مذاکره با دولت مصدق، وارد ايران گرديد. در همان روز، حوادث خونينی در تهران بوقوع پيوست.در نتيجه يورش قوای انتظامی � که بدستور مستقيم دربار پهلوی عمل ميکرد- بتظاهراتی که در مخالفت با مسافرت هاريمن برگزار شده بود، گروهی از شرکت کنندگان دراين اجتماع، کشته وزخمی شدند.بدنبال هاريمن، استوکس مهردار سلطنتی انگلستان وارد ايران شده و پيشنهاداتی جهت , حل, مساله نفت، تسليم دولت مصدق کرد. مذاکره استوکس و مقامات دولتی ايران به نتيجه نرسيد و نقشه امپرياليسم انگليس در پيشبرد مقاصد شوم خود و به تسليم واداشتن حکومت مصدق، عقيم ماند.مقاومت مصدق در مقابل توقعات بيجا و پيشنهادات غير اصولی نمايندگان اعزامی امپرياليستهای انگليسی و آمريکائي،بر خشم و غضب اين دشمنان آزادی و سعادت خلقهای محروم و تحت ستم افزوده و آنها را بر آن داشت که با تکيه بر عمال پليد داخلی خود، عليه نهضت ملی ، مشترکا وارد عمل شوند . در شرايطی که توطئه های امپرياليستهای آمريکا و انگليس عليه حکومت ملی ، هر روز شکل حادتری بخود ميگرفت و مصدق در مجلسين شورا و سنا از جانب ايادی استعمار انگليس، در معرض سخت ترين حمله ها قرار داشت ،رهبری حزب توده بر مخالفت خود با مصدق افزوده واو را رسما , دلال نفت , ناميد. , مردم , نشريه رسمی حزب توده، در آنروزها با دشمنان نهضت ملی ، هم آوازه شده و در رابطه با مصدق، چنين مينوشت :, اکنون برای مردم مراقب و با هوش ايران کاملا واضح و آشکار است که دولت مصدق مساله نفت را ميخواهد بسود امپرياليسم ، پايان دهد و با نام ظاهر فريب ملی شدن ،نفوذ استعماری را در منابع نفتی ايران پا برجا نگاهدارد.مصدق نقش دلال نفت را بازی ميکند.......دکتر مصدق علنا بمنافع ملت ما خيانت ميورزد و برای پا برجا نگاهداشتن نفوذهای ارتجاعی و امپرياليستی به ملت ما از پشت خنجر ميزند., ( مردم ارگان مرکزی حزب توده، شماره مورخ 19/5/30) در اين ميان ،سير حوادث بسرعت خود افزوده و جنبش عظيم ضد استعماری خلقهای ايران ، هر روز دامنه وسيعتری بخود ميگرفت. دولت انگليس که نتوانسته بود از طريق مذاکره و تطميع ، مصدق را بسازش وادارد،کوشيد با دست زدن به اعمال تهديد آميز و بوسيله زور وقلدري، حکومت وی را به تسليم مجبور سازد.در شهريور 1330، دولت انگليس اعلام داشت هيچ کس حق خريد نفت از دولت ايران را ندارد. بدنبال اين اقدام تهديد آميز بريتانيا، در مهر ماه همانسال ، دکتر مصدق دستور داد کارشناسان انگليسی ،ايران را ترک کنند.انگلستان از دولت مصدق به شورای امنيت شکايت برده، کوشيد در انظار جهانيان، خود را مظلوم و محق قلمداد کند. دکتر مصدق در مهر ماه، به آمريکا مسافرت کرده، در اجلاسيه شورای امنيت طی نطق مهمي، از اقدام مردم ايران در زمينه ملی ساختن صنايع نفت دفاع بعمل آورد و از روی جنايات استعمار انگليس در ايران، پرده برداشت . در ماههای بعد، امپرياليستهای آمريکائی و انگليسی که متحدا عليه جنبش ملی خلقهای ايران وارد عمل شده بودند، فشار اقتصادی بر ايران را سخت تر کردند و کوشيدند از اين طريق ،حکومت مصدق را از پای در 7 آورند. مصدق در آذرماه1330، جهت مواجه با فشارها ی اقتصادی به قرضه ملی متوسل شده و از مردم خواست با خريد اوراق قرضه ملی و حمايت اقتصادی از دولت، توطئه های امپرياليستها را در به زانو در آوردن خلقهای بپا خاسته ايران، نقش بر آب سازند و از اينطريق رشد و بلوغ سياسی خود را نشان دهند. طبقات متوسط و تهيدست جامعه،از ابتکار قرضه ملی استقبال کرده ودر اين زمينه به حکومت ملی کمک رساندند. اما اقشار مرفه جامعه، از خريد قرضه ملی سرباز زدند. آنها موفقيت حکومت ملی مصدق را در امر التيام بخشيدن به وضع اقتصادی کشور، به سود خود نميديدند.رهبری حزب توده نيز نه تنها از امر قرضه ملی استقبال نکرد،بلکه با اصرار در سياست چپ روانه و نادرست خود نسبت به حکومت ملی مصدق، قرضه ملی را تحريم کرد., بسوی آينده, ارگان حزب توده، در تاريخ 8/10/30، در رابطه با اقدام دولت ،در زمينه قرضه ملی چنين نوشت :, نقشه استقراض دويست ميليون تومان از راه فروش اوراق قرضه ملی بهيچوجه به خاطر رفع بحران مالی خزانه طرح نگشته ، بلکه اقدامی عوامفريبانه و صرفا بمنظور فقير نشان دادن موجودی خزانه بوده است تا بدينوسيله دريافت وام از آمريکا و قبول پيشنهادات اسارت آور آنرا لازم و ضروری شناساند و از اينراه بر تلاشهای خود در جهت نفع امپرياليسم آمريکا پرده بکشد., در ديماه ،1330 به دنبال وخامت هرچه بيشتر روابط ايران و انگليس، دولت مصدق از انگلستان خواست کنسولگريهای خود را در ايران تعطيل کند. چند روز بعد، دولت انگلستان سفير خود را از ايران فراخواند.در اوايل خرداد1331، دکتر مصدق بمنظور دفاع از حقوق حقه ايران و رد دعاوی دولت بريتانيا، به لاهه رفت و طی نطق مبسوطی در دادگاه لاهه، ستمگريها و تعديات امپرياليسم انگليس را در ايران فاش و برملاء ساخت. در 25 تيرماه، دکتر مصدق بر سر اختلاف با شاه در مورد تعيين وزير جنگ، از مقام نخست وزيری استعفا داد.مصدق که از نقش خائنانه شاه و دربار پهلوی در امر ملی شدن صنايع نفت مطلع بود، با تکيه بقانون اساسی ، از شاه ميخواست از دخالت در امور کشور ، خودداری ورزيده و مطابق اصول مشروطه عمل کند. مصدق بمثابه نماينده بورژوازی ملي، در برخورد بمقام سلطنت ، سياست مدارا و مماشات را دنبال ميکرد. اين امر سبب ميشد که دربار پهلوی همچنان به توطئه های خود عليه نهضت ملی توده های بپاخاسته ادامه داده و عليه حکومت ملي، از طرف امپرياليستهای آمريکا و انگليس ،مورد بهره برداری قرار گيرد.مصدق ، از يک طرف ،بمثابه عنصری آزاديخواه و ضد امپرياليست، با اقدامات ضد ملی شاه و درباربمخالفت پرداخته و با تشبثات ارتجاعی خاندان پهلوی مبارزه ميکرد و از طرف ديگر،بعلت پايبند بودن باصول پارلمانی و مشروطه و داشتن عقايد ليبرالي، عليه دربار پهلوي، باقدامات جدی متوسل نميشد.اين تضاد ودو گانگی در حکومت مصدق، قدرتهای استعماری و دربار پهلوی را در اقدامات خرابکارانه بمنظور برانداختن حکومت ملي، جری تر ميساخت. در اواخر تير ماه 1331،شاه در مقابل خواست مصدق در زمينه حق نخست وزير در تعيين وزير جنگ ، سخت ايستاده و کوشيد کنترل ارتش را که ماهيتی عميقا ارتجاعی داشت ، برای اجرای توطئه های آتي،همچنان در دست خود داشته باشد.پس از استعفای مصدق از نخست وزيري، در 26 تيرماه ، قوام السلطنه، قره نوکر استعمار و قاتل کلنل محمد تقی خان پسيان، از طرف شاه به نخست وزيری انتخاب شد. قوام کوشيد با توسل به قلدر منشی و ديکتاتوري، در مقابل مبارزات شکوفان خلقهای ايران سد و مانع ايجاد کند. وی ، طی بيانه تند و مستبدانه ای ، مردم را بسکوت و آرامش دعوت کرده ، آنها را به اطاعت محض ازفرامين و دستورات دولت، فرا خواند.در بخشی از اين بيانه کذائی چنين آمده بود:, وای بحال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمايند و در راهی که در پيش دارم مانع بتراشند يا نظم عمومی را برهم بزنند. اينگونه آشوبگران ، با شديدترين عکس العمل از طرف من روبرو خواهند شد و چنانکه در گذشته نشان داده ام بدون ملاحظه از احدی و بدون توجه بمقام و موقعيت مخالفين، کيفر اعمالشان را در کنارشان ميگذارم.حتی ممکنست تا جائی بروم که با تصويب اکثريت پارلمان، دست به تشکيل محاکم انقلابی زده، روزی صدها تبهکار را از هر طبقه بموجب حکم خشک و بی شفقت قانون، قرين تيره روزی سازم.بعموم اخطار ميکنم که دوره عصيان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرا رسيده است . کشتيبان را سياستی دگر آمد .. تهران 27 تير ،1331 رئيس الوزرا قوام السلطنه., از همان نخستين لحظه های استعفای مصدق و سرکار آمدن حکومت سرسپرده قوام، پيکار پرشور و عصيان عظيم توده های بپاخاسته و مبارز،عليه حکومت پوشالی وي، شروع شد. نمايندگان جبهه ملی در مجلس 17، اعلاميه ای داده، مردم را بمقاومت در مقابل قوام فرا خواندند.بمنظورسرکوب مبارزات دليرانه 8 خلق، بدستور شاه و قوام ،تانکها و زره پوشها به خيابانها آمده ونيروهای مسلح آماده سرکوب پيکار توده ها شدند .زد وخورد بين نيروهای انتظامی و توده های مبارز،از 26 تيرماه شروع شد.در تهران و شهرستانها همه جا مردم دست به قيام و اعتراض زده ،در تلگرافخانه ها متحصن شده و دشمنی و خصومت شديد خود را با حکومت قوام بطرق مختلف آشکار ساختند. تهران، تبريز،آبادان، اصفهان ، کرمانشاه وديگر شهرهای مهم کشور، به مراکز عمده مقاومت خلق در مقابل ارتجاع هار، مبدل شدند.روز 29 تير، اعتصاب عظيم کارگران کارخانه های مختلف در تهران، شروع شد. روز 30 تير، روز اوج مبارزات انقلابی توده ها و روز قيام عظيم وخونينی بود که هراس و وحشت به قلب دشمنان خلق انداخته، موجب استعفای حکومت چهار روزه قوام مزدور گرديد. در 30 تير 1331، دهها هزار تن از مردم مبارز تهران دست به تظاهرات پر دامنه ای عليه حکومت قوام زده و با از جان گذ شتگی و رزمند گی در خور تحسين، دربارپهلوی و قوام دست نشانده را به مبارزه طلبيدند. تظاهرات که از دانشگاه شروع شده بود،بزودی سرتاسر تهران را فرا گرفت. مردم با مشتهای گره کرده و فريادهای مرگ بر قوام، زنده باد آزادي، پيروز باد ملت ،مصدق پيروز است، به مقابله با قوام مزدور و ارتش ارتجاعی برخاسته و در پيکار خونين با دشمنان خلق، نهايت شهامت و پايداری نشان دادند.بدستور شاه و قوام، تانکها و زره پوشها در خيابانها به حرکت در آمده، مردم دلير و از جانگذشته را مورد حمله وحشيانه قراردادند. در طول نبرد خونين بين خلق و ارتجاع ، گروه کثيری از مبارزين کشته و زخمی شدند. بخشی از سربازان و افسران آزاد يخواه، از فرامين و دستورات فرماندهان خود سر باز زده و به جمع تظاهر کنندگان پيوستند. اعتصاب کارگران،آن روز در تهران صورت همگانی بخود گرفته، دانشگاه، مدارس و بازار بحال تعطيل در آمده بود. پيکار و قيام پر شکوه خلق، هر لحظه اوج بيشتری يافته و لرزه بر اندام دشمنان کينه توز آزادی ميافکند.در شهرستانها نيز همه جا مبارزه و عصيان انقلابی مردم بپاخاسته همچنان ادامه داشت. شاه و قوام که از شدت يافتن جنبش و قيام خونين خلق، سخت بهراس افتاده بودند، مجبور بعقب نشينی گرديده و قوام ناچار شد از مقام نخست وزيری استعفا دهد.با برافتادن حکومت قوام و سرکار آمدن مجدد حکومت ملی دکتر مصدق، پيروزی عظيمی نصيب مردم مبارز ايران شده و توطئه های امپرياليستهای خون آشام عليه جنبش عظيم ضد امپرياليستی خلقهای ايران، با شکست مواجه شد. در روزهای پس از پيروزی قيام توده ای 30 تير و سرکار آمدن مجدد حکومت ملی مصدق، اين حکومت ، در مبارزه با دربار پهلوی و مجازات و تعقيب قوام خائن و ديگر عناصر مزدور که در کشتار بيرحمانه مردم در 30 تير، مستقيما دست داشتند، پيگيری و سرسختی لازم، از خود نشان نداد. در شرايطی که موقعيت شاه و دربار پهلوی سخت متزلزل شده بود، حکومت مصدق به آسانی ميتوانست با تکيه به توده ها و بااتخاذ سياستی قاطع و انقلابی ، بساط رژيم سلطنتی را برای هميشه از ايران برچيده و شاه و اشرف پهلوی وقوام و ديگر نوکران استعمار را که مجری فرامين بيگانگان در توطئه گری عليه جنبش ضد استعماری خلقهای ايران بودند، بپای ميز محاکمه بکشد. اما حکومت ملی مصدق، حکومت اقدامات محکم انقلابی نبود.اين حکومت، در برخورد به دربار و قوام و ديگر توطئه گران، سياست مدارا و مماشات را پيش گرفته،در زمينه مجازات مجرمين ، اقدامی جدی بعمل نياورد. در شرايط مساعد پس از قيام 30 تير، اقدامات محکم انقلابی در برخورد با ارتجاع داخلي، ميتوانست پشتيبانی عظيم خلق را بهمراه داشته و ثمرات ارزشمندی برای جنبش آزاديبخش خلقهای ايران، ببار آورد.اين سستی و غفلت حکومت مصدق در ماههای پس از قيام 30 تير ، به امپرياليستهای آمريکا و انگليس و سرسپردگانشان در ايران، امکان داد که بر ابعاد توطئه های خود عليه حکومت ملی وی افزوده و زمينه را برای کودتائی ضد ملی وسرنگونی دولت مصدق، آماده سازند. در دوران پس از قيام 30 تير، آمريکا وانگليس که وجود حکومت ملی مصدق را به ضرر منافع خود در ايران و خاور ميانه ميديدند و از گسترش جنبش آزاديخواهانه و ضد امپرياليستی خلقهای ايران به ديگر نقاط خاور ميانه شديدا بيم داشتند، به توطئه های خود عليه خلقهای عصيان طلب ايران افزوده و امر سرنگون ساختن حکومت مصدق را در برنامه و دستور کار خود قرار دادند .در تبعيت از اين سياست امپرياليستي، ارتجاع هار ايران نيز در سطح وسيعتری ،فعاليتهای ضد ملی خود را دنبال کرده و مخالفت و دشمنی با حکومت مصدق در مجلسين شورا و سنا، ارتش و دربار، شدت بيشتری يافت . ضمنا جناحی از جبهه ملی که عناصر خائنی نظير آيت اله کاشاني، بقائی ، مکی و حائری زاده را در بر ميگرفت،آشکارا 9 بدشمنی با حکومت مصدق برخاسته ودر توطئه چينی عليه منافع توده ها، با دربار پهلوی و مزدورانی نظير سرلشگر زاهدي، وارد سازش و تبانی شدند. در 8مرداد 1331، بانک شاهنشاهی که متعلق به انگلستان بود و به مدت 63 سال عمليات بانکی خود را در ايران ادامه ميداد، تعطيل گرديد.در 5 شهريور همان سال، هندرسن و ميدلتون،به ترتيب سفير کبير آمريکا و کاردار سفارت انگليس ، پيام مشترک ترومن � چرچيل را بدولت مصدق تسليم کردند. اين پيام بمنزله ا ولتيماتومی از طرف امپرياليستهای آمريکا و انگليس به مصدق بود. آنها ميخواستند مصدق تن به سازش داده، منافع خلق را زير پا گذاشته و شرايط امپرياليستها را در مورد مسائل نفت بپذيرد. مصدق، پيام مشترک ترومن � چرچيل را رد کرده و نظر خود را در اين باره چنين بيان داشت:, پيام نشان ميدهد که اوليای امور انگلستان در لفافه عبارات تازه، عينا و بلکه شديدتر، همان مقاصد سابق خود را دنبال ميکنند.....راه حلی که در اين پيام پيشنهاد شد..... به مراتب از راه حلهای سابق، شديدتر غير عملی تر است.... ميخواهند مساله داخلی را......بصورت اختلاف بين المللی در آورند.من شرم دارم اين پيشنهاد را بخوانم،تا چه رسد به قبول آن., دکتر مصدق جهت عقيم گذاشتن توطئه های جيره خواران استعمار، در ماه شهريور، تعدادی از امرای ارتش را باز نشست کرد. افسران باز نشسته به سرکردگی سرلشگر فضل اله زاهدي، کانون افسران بازنشسته را به مرکز توطئه عليه حکومت مصدق مبدل ساخته و بدستور اربابان خود ،در صدد تدارک کودتا، در آمدند. اشرف و عليرضا پهلوی در توطئه های ضد حکومت ملي، فعالانه شرکت داشتند.در 21 مهر ماه، دولت مصدق اظهار داشت که توطئه ننگينی را که هدفش تدارک کودتا و سرنگونی حکومت ملی است ، کشف کرده است .سرلشگر زاهدی و تعدادی ديگر از افسران عاليرتبه، در اين توطئه شرکت داشتند. با اوجگيری هر چه بيشتر مبارزات خلقهای ايران در جهت قطع نفوذ استعمارگران از ايران ، امپرياليسم انگليس هر چه بيشتر بدرنده خوئی خود افزوده و با استفاده از هر و سيله ای کوشيد دولت مصدق را از پای درآورد. در مقابله با توطئه گريهای امپرياليسم انگليس ، حکومت مصدق تصميم گرفت با اين دولت استعماری که سالها خون مردم ايران را در شيشه کرده بود،قطع رابطه کند. روز 24 مهر ماه، وقتی دکتر مصدق در صدد ايراد سخنرانی در مجلس شورا در زمينه توطئه گريهای انگلستان برآمد و خواست دلايل حکومت خود را درمورد قطع رابطه با انگلستان بگوش نمايندگان مجلس برساند،ايادی استعمار که در مجلس لانه کرده بودند، با عدم حضور خود در مجلس، جلسه را از اکثريت انداختند.بهمين جهت ، دکتر مصدق از طريق راديو پيام خود را بگوش مردم رساند. در اين پيام راديوئي، مصدق تصميم دولت ايران را مبنی بر قطع رابطه با دولت انگلستان اعلام داشت ، تا , به تحريک و تشبثات روز افزون ( آن دولت در ايران) خاتمه داده شود., شاه، بمثابه عامل استعمارانگليس ، با اين اقدام ضد استعماری حکومت مصدق، شديدا مخالفت ورزيده و به هر وسيله ای کوشيد ، جلو اين عمل انقلابی را بگيرد. روز سی ام مهرماه، دولت ايران بطور رسمی قطع رابطه با انگلستان را اعلام داشت . يک روز پس از قطع رابطه با انگليس، بدستور دولت، مجلس سنا نيز که آشيان نوکران دربار و جاسوسان استعمار بود، منحل گرديد. اين يک عمل ارزنده و قابل تحسين بود. در آذر ماه 1331، اختلاف بين دولت مصدق و مجلس شورا، شدت يافت. مجلس که نوکران استعمار و دشمنان امر رهائی خلقهای ايران در آن سنگر گرفته بودند و آيت اله کاشانی رياست آنرا در اختيار داشت، در اين زمان به مانع عظيمی در راه اقدامات حکومت مصدق مبدل شده بود و به هر وسيله ای ميکوشيد اقدامات ترقيخواهانه دولت را متوقف سازد. بهمين جهت نيز، مصدق تقاضای اختيارات يکساله از مجلس کرده و در اينمورد پافشاری بعمل آورد. کاشانی در خدمت به دشمنان جنبش ملی و در همراهی با دربار پهلوي، مخالفت با تقاضای اختيارات يکساله کرده و چنين اظهار داشت :, تا موقعی که رياست مجلس شورای ملی را بعهده دارم، اجازه طرح لايحه اختيارات و نظير اين قبيل لوايح را که مخالف قانون اساسی است ، در مجلس نميدهم و صريحا قدغن ميکنم که از طرح آن خود داری شود., بقائی و مکی و ديگر دشمنان جنبش ملی نيز با تمديد اختيارات مصدق مخالفت ورزيده و در تضعيف حکومت ملي، از هيچ کوششی فرو گزاری نکردند.اما با تمام اين مخالفتها و دشمنيها، مجلس از بيم افکار عمومی و در شرايطی که توده های مردم، تشبثات ارتجاعی نمايندگان مخالف مصدق را شديدا محکوم ميساختند، به لايحه تمديد اختيارات، رای موافق داد. در بهمن ماه 1331، د ولت مصدق، شيلات را ملی کرد. 10 پس از قيام 30 تير، موضع حزب توده، نسبت بدولت ملی دکتر مصدق،چندان تغييری نکرده و رهبری اين حزب، همچنان حکومت وی را دولتی ارتجاعی ميناميد! , بسوی آينده,، در شماره 9/10/31 خود نوشت: , دولت ارتجاعی دکتر مصدق تسهيلات تازه ای در راه امپرياليستهای آمريکائی فرا هم می آورد., همان روزنامه، 4 روز بعد در شماره 751 خود، در رابطه با تمديد اختيارات مصدق که ارتجاع هار وابسته به انگليس با آن شديدا مخالفت ميورزيد چنين نوشت :, منظور دکتر مصدق..... تشديد فشار بر توده های ضد استعماری ملت بود., و در شماره 754 مورخ 26/10/31اين روزنامه، در مورد دکتر مصدق چنين اظهار نظر شده بود:, دکتر مصدق با مانورهای مزورانه خود، روز بروز بر دامنه نفوذ امپرياليستهای آمريکائی در کشور ما ميافزايد..... مصدق امپرياليستهای آمريکائی را خارجی نميداند ، زيرا آنها تکيه گاه او و نظاير او هستند و در سراسر جهان، سياست آنها است که طبقات حاکمه رو به زوال را سر پا نگهداشته است . مصدق از بدو زمامداری خود ، گاهی در پرده و زمانی آشکار، سياست تبعيت از امپرياليسم آمريکا را، دنبال کرده است.,اين سند به روشنی نشان ميدهد که سياست حزب توده در رابطه با دولت ملی دکتر مصدق نه تنها در دوران قبل از قيام 30 تير، بلکه ماهها پس از اين قيام نيز سياستی بغايت چپ روانه و غلط بود. در حاليکه امپرياليستهای انگليس و آمريکا، هرروز توطئه جديدی جهت سرنگونی حکومت مصدق طرح ميکردند، رهبران حزب توده ، اين عنصرمبارز را عامل امپرياليسم آمريکا ناميده و او را در معرض بيرحمانه ترين حمله ها قرار ميدادند. عليرغم نوشته های دروغين حزب توده، مصدق چه در دوران قبل از قيام 30 تير وچه در دوران پرآشوب پس از اين قيام توده اي، بهيچوجه، عامل امپرياليسم آمريکا نبود و در جهت منافع هيچ امپرياليسم ديگری نيز، عمل نميکرد. در کتاب , تجربه 28 مرداد, که در سال 1359، پس از سرنگونی رژيم شاه ، بمنظور توجيه انحرافات بيشمار حزب توده در دوران ملی شدن نفت، نوشته شده است ،رهبران اين حزب مجبوربه اعتراف شده اند که تضاد دکتر مصدق با امپرياليسم آمريکا در دوران پس از قيام 30 تير ،به مراتب حادتر شده و اقدامات هندرسن، در حوادث خونين 30 تير، خشم و عصبانيت شديد مصدق را برانگيخته بود. در صفحه 214 اين کتاب، چنين ميخوانيم:, در مناسبت با امپرياليسم آمريکا نيز ، مصدق پس از 30 تير ماه، کمی خشن تر شد. دخالت مستقيم و علنی هندرسن سفير آمريکا در تهران در حوادث تير ماه، مصدق را نسبت باو بحدی خشمگين کرده بود که شايعه فراخواندن و حتی اخراج او از تهران به روزنامه ها راه يافت. گفته ميشد ممکن است مصدق پس از بدست آوردن زمام امور ارتش ،بکار مستشاران آمريکائی در ايران پايان دهد., در بخش ديگر اين کتاب، نويسنده اعتراف به اين واقعيت ميکند که مصدق مخالف امپرياليسم آمريکا بود و بهمين جهت نيز امپرياليسم آمريکا حکومت ملی وی را سرنگون ساخت. اين اعتراف صريح، کليه اتهامات ارگانهای رسمی حزب توده را در دوران حکومت مصدق حتی در ماههای پس از قيام ملی 30 تير، دال بر وابستگی مصدق بامپرياليسم آمريکا، رد کرده و خط مشی چپ روانه وانحرافی حزب توده را به روشنی آشکار ميسازد: , امپرياليسم آمريکا دشمن ملی شدن نفت و استقلال ايران بود و مصدق را به جرم سياست مستقل و ملی اش، سرنگون کرد., , تجربه 28 مرداد, از انتشارات حزب توده، صفحه 271 هر قدر از قيام توده ای 30 تير بيشتر سپری ميشد، دسايس و توطئه گريهای امپرياليستهای آمريکا و انگليس عليه حکومت مصدق ، ابعاد بيشتری بخود ميگرفت و ارتجاع هار ايران، جهت سرنگونی اين حکومت، باقدامات خائنانه بيشتری دست ميزد. در اواخر بهمن ماه 1331، جيره خواران استعمار، بدستور اربابان امپرياليست خود، دست بتحريکاتی در ميان ايل بختياری زده و سبب بروز شورشهای ضد دولتی شدند. سر لشگر زاهدی و ديگر امرای ارتش، در اين توطئه ،مستقيما شرکت داشتند. با وجود اينکه اين توطئه شوم توفيقی پيدا نکرد و برخی از گردانندگان اصلی آن نيز دستگير شدند، اما حکومت مصدق با عناصر سرسپرده ضد انقلاب بطور انقلابی برخورد ننموده و در زمينه تنبيه و مجازات آنها اقدام جدی بعمل نياورد. با پيروی از اين سياست ناپيگير و زيان بار ، حکومت مصدق وقتی مزدورانی نظير سرلشگر زاهدی را پس از کشف توطئه ای دستگير ميکرد، بجای اينکه آنها را به مجازات اعمال خائنانه خود برساند اين سرسپردگان امپرياليستها راپس از چند روز يا چند ماه زندانی کردن ، يکی پس از ديگری آزاد ساخته و به نوکران استعمار، فرصت ميداد، تحريکات و توطئه های خود را عليه حکومت ملی و منافع خلقهای ايران همچنان ادامه دهند. در اواخر اسفند ماه، سر لشگر زاهدی که در رابطه با حوادث شورش ايل بختياری دستگير گرديده بود، پس از 20 روز توقيف، از زندان آزاد گرديد! ابوالقاسم بختيار که سرکردگی شورش ايل بختياری را بعهده داشت ، با وجود اينکه دستگير شد، اما به مجازات ، نرسيد. 11 حادثه نهم اسفند 1331، نقطه اوج توطئه گريهای امپرياليستها و ارتجاع ايران بسرکردگی دربار پهلوی ، عليه حکومت ملی دکتر مصدق بود. در نهم اسفند، دشمنان آزادی ،بدستور اربابان خود قصد آن داشتند با حادثه آفرينی و تشبثات ضد ملي، دکتر مصدق را به قتل رسانده و حکومت وابسته و مزدوری را جانشين حکومت ملی وی گردانند. در آن روزها، مصدق تصميم گرفته بود جهت مقابله با دسايس دربار و نمايندگان مزدور مجلس، رفراندمی برگزار کرده و مردم را از خيانتها و نيرنگ بازيهای وابستگان استعمار، مطلع سازد. بهمين جهت نيز نامه ای به شاه نوشته واين تصميم خود را باطلاع وی رساند. بخشی از اين نامه در اين جا نقل ميشود:, تصميم دارم رفراندم را عملی کنم و مردم را از جريانات کشور مستحضر نمايم. به مردم بگويم که والاحضرت اشرف وقتی اينجا بود چه کارهائی در حق من کردند و علياحضرت ملکه مادر چه موانعی سر کارهای من تراشيده اند.همچنين قضايای بختياری را هم بگويم., ( کيهان 10/12/31) دشمنان نهضت ملی و در راس آنها، دربار پهلوی ، بمنظور جلوگيری از اين اقدام مترقی دکترمصدق و جهت سرنگون کردن حکومت وي، دست به توطئه ننگينی زده و حادثه 9 اسفند را به وجود آوردند. امپرياليستهای آمريکا و انگليس و ايادی شوم داخليشان چنين نقشه کشيده بودند که شاه تمايل بمسافرت بخارج نشان داده، اين تصميم خود را طی پيامی باطلاع مردم برساند و دکتر مصدق را نيز قبلا از اين امر مطلع گرداند.آنگاه، چاقوکشان درباری و اراذل و اوباش و امرای باز نشسته ارتش، اين , شاه پرستان, سينه چاک، در مقابل کاخ سلطنتی به تظاهرات بنفع شاه پرداخته و ازوی بخواهند از تصميم خود به مسافرت، صرف نظر کند.قرار بود در اين گير و دار، چاقوکشان درباری تحت سرکردگی شعبان بی مخ ، دکتر مصدق را بقتل رسانيده و به آرزوی امپرياليستها در پايان دادن به عمر حکومت ملی وی ، جامه عمل بپوشانند! مطابق نقشه ای که ارتجاع کشيده بود، روز نهم اسفند، شاه تمايل خود را بمسافرت به خارج جهت ,معالجه و استراحت , اعلام داشت! دکتر مصدق نيز با اين مسافرت موافقت کرد. آنگاه شاه، طی پيامی اين تصميم خود را باطلاع مردم رساند. دکتر مصدق روز 9 اسفند، به منظور خداحافظی به کاخ شاه رفت. آنگاه اراذل و اوباش و امرای ارتش و , شاه پرستهای, جيره خوار که بعضی از آنها کفن پوش بودند، بطرف کاخ سلطنتی روانه شده و با راه انداختن تظاهرات ارتجاعي، از شاه خواستند که بخاطر , مصالح ملی, از مسافرت خود صرف نظر کند! آيت اله بهبهانی و آيت اله کاشاني، در بسيج تظاهرا ت ,شاهپرستان,، فعاليت زياد از خود نشان داده و از اينکه شاه تصميم به مسافرت به خارج گرفته بود، شديدا , نگران, بودند.آيت اله بهبهانی روز 9 اسفند، معرکه گردانی تظاهرات چاقوکشان و اراذل را بعهده داشت و آيت اله کاشاني، طی نامه ای از مردم خواست که اجازه ندهند شاه ، کشور را ترک کند!افسران ارشد ارتش و اراذل و چاقو کشانی که در بيرون از کاخ سلطنتی اجتماع کرده و شعارهائی بنفع شاه ميدادند، در صدد آن بودند که و قتی دکتر مصدق از کاخ سلطنتی خارج ميشود، او را بقتل برسانند. اما بر خلاف پيش بينی توطئه گران، دکتر مصدق از در شمالی کاخ بيرون رفته و بدين ترتيب توطئه امپرياليسم و دربار شاه در بقتل رساندن وي، نافرجام ماند. سپس اراذل و اوباش , شاهپرست, ، بمنظور بقتل رساندن دکتر مصدق، به خانه وی حمله کرده و درب خانه را شکستند.اما مصدق از پشت بام فرار کرد و توطئه ارتجاع به نتيجه نرسيد . آنگاه دربار، اين کانون دسيسه و توطئه ، اعلاميه ای انتشار داده و طی آن با تشکر ا ز احساسات بی شائبه عمومی(!!!!)، انصراف شاه را از مسافرت به خارج اعلام داشت :, اعليحضرت همايون شاهنشاهی بواسطه کسالت تصميم داشتند مسافرت کوتاهی از راه عراق پس از زيارت عتبات مقدسه، بخارج بفرمايند.اين تصميم شاهانه موجب نگرانی و بروز احساسات ميهن پرستانه از طرف قاطبه مردم محترم گرديد و با اجتماع و تظاهرات شايسته تقديري، خواهان انصراف اعليحضرت همايون شاهنشاهی از مسافرت شدند. چون خاطر خطير شاهانه پيوسته معطوف به رعايت افکار عامه ميباشد، با سپاسگزاری و قدردانی از احساسات پاک مردم، فعلا از مسافرت انصراف فرمودند.,(!!!!) با اين جملات مکارانه و سرتا پا دروغ ،دربار پهلوی ميخواست شرکت خود را در توطئه ننگين 9 اسفند تکذيب کرده و روی اعمال خيانت کارانه خود در طرح نقشه قتل مصدق، پرده ساتر بکشد. پس از خنثی شدن توطئه نهم اسفند و به سنگ خوردن تير ارتجاع، توده های بپاخاسته و مبارز، در سرتاسر کشور،دست به تظاهرات دامنه داری بنفع دولت مصدق زده و نفرت و انزجار خود را از توطئه های شوم دربار پهلوی اعلام داشتند. نقش بر آب شدن توطئه نهم اسفند، هرچه بيشتر بر رسوائی شاه و 12 دربار افزوده و خائنينی نظير آيت اله کاشانی ، مکی و بقائی را در انظار عمومي، بی آبرو و منفرد ساخت. در ماههای پس از حادثه 9 اسفند، کوشش امپرياليستهای آمريکا و انگليس و ارتجاع داخلي، جهت سرنگون ساختن حکومت ملی مصدق ، ابعاد وسيعتری بخود گرفت. محافل آمريکا و انگليس بر سر سرنگون ساختن حکومت ملی ، به توافق کامل رسيده و فعالانه وارد عمل شدند. در اسفند ماه، کنفرانسی با شرکت وزرای امور خارجه آمريکا و انگليس در شهر واشنگتن تشکيل گرديد و در اين کنفرانس ،در زمينه ساقط ساختن دولت مصدق، تبادل نظر بعمل آمد اينجا لازمست مختصری در باره مقاصد و اهداف امپرياليسم آمريکا در ايران و خا ور ميانه در سالهای ملی شدن نفت نوشته و علت همدستی اين امپرياليسم جهانخوار را با امپرياليسم انگليس جهت سرنگون ساختن حکومت ملی مصدق ، توضيح دهيم. آمريکا تنها قدرت امپرياليستی بود که از جنگ جهانی دوم نيرومند بيرون آمده و بر خلاف ديگر امپرياليستها، صدمه و آسيب زيادی نديد ه بود. در سالهای پس از جنگ جهانی دو م، اين امپرياليسم توسعه طلب، بدامنه دست اندازيهای خود افزوده ،جهت کسب مستعمرات در نقاط مختلف جهان با امپرياليستهای قديمی و در درجه اول با انگليس و فرانسه، به رقابت و همچشمی پرداخت. امپرياليستهای انگليس و فرانسه ،با وجود اينکه در جنگ جهانی دوم بر رقيب سر سخت خود، امپرياليسم آلمان پيروز شده بودند، اما در نتيجه لطما ت جنگ، ضعيفتر گرديده و نيرويشان به تحليل رفته بود. وقتی پس از جنگ جهاني، جنبشهای آزاديبخش ملی در بسياری از مستعمرات قدرت يافته و امپرياليستهای فرانسه و انگليس در معرض سيل خروشان پيکار خلقهای تحت ستم قرار گرفتند، امپرياليسم آمريکا در جستجوی مستعمرات و منابع طبيعی خلقهای در بند ، موقعيت را برای دست اندازی به مناطق نفوذ ديگر امپرياليستها، مغتنم شمرده و در لباس , کمک, به جنبشهای آزاديبخش، در راه پيشبرد مقاصد استعماری خود،فعالانه وارد عمل شد. امپرياليستهای انگليس و فرانسه در چنين شرايطي، چاره را در آن ديدند که جهت مقابله با مبارزات بی امان خلقهای بپا خاسته جهان و حفظ مستعمرات خود، با امپرياليسم آمريکا کنار آمده، امتيازاتی به اين قدرت تازه نفس استعماری داده و در همکاری و تشريک مساعی با آمريکا، از رشد و اوجگيری جنبشهای رهائيبخش خلقهای تحت ستم جلوگيری بعمل آورند. اين اوضاع و احوال، شرايط بس مساعدی را جهت گسترش هرچه بيشتر نفوذ امپرياليسم آمريکا در کشورهای تحت ستم بوجود آورد.سازش و تبانی بين آمريکا و انگليس در مورد , حل عادلانه, مساله نفت ايران و سرنگون ساختن حکومت ملی مصدق را بايد از اين زاويه ، مورد بررسی قرار داد. امپرياليسم آمريکا که جهت نفوذ هرچه بيشتر در ايران و فريب خلقهای اينکشور، در آغاز ملی شدن صنعت نفت، خود را موافق اين امر نشان ميداد، پس از قطع اميد از جلب نظر دکتر مصدق بطرف خود و در نتيجه به توافق رسيدن با امپرياليسم انگليس بر سر تقسيم منابع نفتی ايران، در تبانی با اين امپرياليسم غدار، در صدد تدارک کودتا، جهت سرنگون ساختن حکومت مصدق بر آمد. سال 1332، با تشديد مخالفت ايادی استعمار در مجلسين شورا و سنا عليه حکومت مصدق آغاز شد و دامنه خرابکاری و توطئه گری مخالفين که با سازمانهای جاسوسی سيا و اينتليجنس سرويس در رابطه بودند، هر چه وسيعتر گرديد. امپرياليستها تصميم گرفته بودند بهر قيمتی شده، دکتر مصدق را از پای در آورده و دولت ملی وی را سرنگون سازند. عدم وجود حزبی انقلابی در رهبری جنبش ضد امپرياليستی و دمکراتيک، مسلح نبودن کارگران و دهقانان و ديگر توده های زحمتکش ، سياست مدارا و مماشات حکومت مصدق در برخورد با توطئه های امپرياليسم و ارتجاع ،وجود نفاق و تشتت در صفوف خلق، سياستهای فرصت طلبانه رهبری حزب توده، نفوذ همه جانبه امپرياليسم و ارتجاع در ارتش و بوروکراسی اداري، دست بدست هم داده و به قدرتهای استعماری امکان داد بسهولت ، حکومت مصدق را سرنگون سازند. روز اول ارديبهشت ، سرتيپ افشار طوس، رئيس شهربانی دکتر مصدق، بعلت عدم موافقت با توطئه های دربار پهلوی و خودداری از شرکت در کودتا عليه مصدق، از طرف مخالفين دولت ربوده شد. سرتيب زاهدی ، دکتر بقائی و دربارپهلوي، در اين توطئه دست داشتند.شش روز بعد، خبر قتل افشارطوس اعلام گرديد. قاتلين افشارطوس ،وی را شديدا مورد شکنجه قرار داده و ناخنهايش را کشيده بودند. گرچه تعدادی 13 از شرکت کنندگان در قتل فجيع افشارطوس دستگير شدند، ولی هيچکدام ار آنها به کيفر اعمال خود نرسيدند! اين خود، عدم قاطعيت دکتر مصدق را در بمجازات رساندن دشمنان کينه توز جنبش ضداستعماری بارديگر به آشکارترين وجهی نشان داده و مشوق مرتجعين توطئه گر در پيشبرد مقاصد ننگين شان گرديد. در ماه ارديبهشت ، بدنبال قتل افشارطوس، سرلشگر زاهدی که در توطئه های امپرياليستها عليه حکومت مصدق، از مهره های اصلی محسوب ميگرديد، به صوابديد و پشتيبانی آيت اله کاشانی ، در مجلس، متحصن شد. کاشاني، مقدم وی را در مجلس شورا گرامی داشته و , از مزاحمتهائی که تا کنون برای وی فراهم شده, معذرت خواست! در 29 خرداد،تظاهرات عظيمی از طرف نيروهای مترقی در تهران برگزار گرديد.در تيرماه، دولت مصدق تصميم گرفت از طريق مراجعه به آراء مردم و رفراندم، مجلس 17 را که اکثريت اعضای آن با مصدق مخالف بودند و به مقاصد امپرياليستها خدمت ميکردند، منحل سازد. در 23 تير،نمايندگان طرفدار مصدق که اقليت مجلس را تشکيل ميدادند، بعنوان اعتراض به اشکال تراشيها و اخلالگريهای اکثريت ارتجاعی مجلس، بطور دسته جمعی استعفا دادند. وقتی در 29 تير ماه، تصميم دولت در زمينه انحلال مجلس مسلم گرديد، سرلشگر زاهدی به تحصن خود در مجلس خاتمه داده و بدون اينکه کسی مزاحمش گردد، روانه خانه اش شد، تا تحت حمايت سازمان جاسوسی سيا، در جهت فراهم ساختن مقدمات کودتای 28 مرداد، فعاليت کند! در تظاهرات عظيم 30 تير 1332، که دهها هزار تن در آن شرکت کرده بودند، خواست انحلال مجلس بطور جدي، مطرح گرديد. در تيرماه، فعاليت مامورين عاليرتبه و ايادی داخلی امپرياليستها جهت سرنگون ساختن حکومت مصدق شدت بيشتری يافت . در اينماه ، اشرف پهلوی ، ژنرال شوارتسکف، آلن دالس و هندرسن در سوئيس گرد هم آمده و در زمينه تدارک کودتا عليه حکومت مصدق، به چاره انديشی پرداختند. کرميت روزولت، رئيس بخش خاور ميانه سازمان جاسوسی سيا، روز 28 تيرماه، وارد تهران گرديد تا مستقيما در اجرای طرح کودتا شرکت کند. در پنجم تير ماه، دکتر مصدق، طی پيامی از مردم ايران خواست سرنوشت مجلسی را که جز اخلال در کارهای ترقيخواهانه دولت و کمک به مقاصد شوم استعمار، کار ديگری نداشت، تعيين کنند. روز سوم مرداد ماه، اشرف پهلوی که پس از قيام سی تير از ايران تبعيد شده بود، جهت تدارک مقدمات کودتا، بطور ناشناس وارد تهران گرديده به ملاقات شاه شتافت تاوی را از نقشه کودتا، مطلع سازد.روزنامه های مترقی باين مسافرت اشرف شديدا اعتراض کرده و اخراج فوری اين جاسوس امپرياليستها را از ايران طلب کردند.دکتر مصدق پيامی به شاه فرستاده، در مورد اخراج فوری اشرف، اصرار ورزيد. در چنين شرايطی ،اشرف مجبور گرديد روز 8 تير ماه، ايران را ترک گويد . ژنرال شوارتسکف آمريکائی از مهره های اصلی سيا در تدارک کودتای ضد ملی 28 مرداد 32، روز چهارم مرداد، وارد ايران شده و با شاه و ديگر سرسپردگان استعمار، تماس برقرار نمود. روز 12 مرداد، مردم تهران با شرکت در رفراندم، موافقت خود را با انحلال مجلس اعلام داشتند. در 19 مرداد، در شهرستانها نيز چنين رفراندمی برگزار گرديد. گرچه اين اقدام مصدق يک اقدامی بجا و مثبت بود، اما کافی برای جلوگيری از کودتای ننگينی که امپرياليستهای آمريکا وانگليس تدارک ديده بودند، نبود. هنوز، در دربار پهلوی مهر وموم نشده و اساس سلطنت واژگون نگرديده بود. هنوز، ارتش ضد خلقی وجود داشت و فرماندهان سرسپرده آن که دل خوشی از دولت مصدق نداشتند، د ست در دست استعمارگران ، مشغول توطئه عليه اين حکومت ملی بودند و نفع خود را در توسل بکودتای خائنانه و سرکار آوردن رژيمی سر سپرده و سرکوبگر ميديدند. در حاليکه مردم مسلح نبودند و ارتش در اختيار امپرياليستها و ارتجاع داخلی بود، انحلال مجلس به تنهائی کافی برای جلوگيری از فعاليتهای شوم بيگانگان و مرتجعين نبود و مانعی بر سر راه کودتا بوجود نميآورد. روز 20 مرداد، شاه، طبق قراری که با مامورين سيا گذاشته بود، از تهران به رامسر مسافرت کرد. در ابتدا قرار بود ، کودتا روز 22 مرداد عملی گردد. اما چون حزب توده، اخبار مربوط بکودتا را در اختيار دکتر مصدق قرار داد، انجام آن به 24 مرداد، محول گرديد. شب 24 مرداد، کودتاگران، دکتر حسين فاطمي، مهندس زيرک زاده و چند تن ديگر از نزديکان دکتر مصدق را دستگير کرده ، آنها را به کاخ سعد آباد بردند. در همان شب سرهنگ نصيری با زره پوش و سرباز و تجهيزات جنگی بخانه دکتر مصدق رفت تا به بهانه رساندن نامه محرمانه شاه به 14 مصدق، وی را دستگير کرده و کودتارا عملی سازد. اما دکتر مصدق که قبلا از مقاصد کودتاگران، خبر دار شده بود، دستور داد نصيری را گرفته و زندانی کنند. تا سپيده دم،بسياری از ديگر افسران کودتاچی نيز دستگير شدند و بدين ترتيب کودتا ،عقيم ماند. شاه بمحض اطلاع از خبر شکست کودتا از ايران فرار کرده ، به بغداد رفت و از آنجا عازم رم شد. اما سر لشگر زاهدی در تهران باقيماند تا تحت نظارت جاسوسان سيا و از مخفيگاهی که سفارت آمريکا در اختيارش گذاشته بود،به تدارک کودتا ی ضد ملی بپردازد0 بدنبال شکست کودتا ، حسين فاطمی و ديگر ياران مصدق ، از زندان آزاد شدند. فاطمی که مبارزی سرسخت و از مخالفين بی امان دربارپهلوی بود، ضمن سخنرانی پرشوری در متينگ 25 مرداد که از طرف جبهه ملی برگزار شده بود، چنين اظهار داشت :, جنايات دربار پهلوي، جنايات ملک فاروق را روسفيد کرده، خائن هميشه خائف است. کودتای اجنبی وقتی نقش برآب شد، شاه به اولين سفارت انگليس پناه برد. شکر خدا را که آخرين پايگاه 30 ساله انگلستان يعنی دربار پهلوی منهدم شد که جز اراده شما نميتوانست اين کانون را منهدم کند., اما شکست کودتای 25 مرداد، پايان ماجرا نبود و جاسوسان سيا در همدستی با دربار پهلوی و ديگر نوکران بيگانه، کودتای جديدی را جهت سرنگون ساختن حکومت ملی ، تدارک ديدند، کودتائی که 3 روز پس از شکست کودتای 25 مرداد، با موفقيت انجام يافته و امپرياليستهای آمريکا و انگليس را، بسرنوشت خلقهای ايران حاکم گردانيد. بدنبال شکست کودتای 25 مرداد،توطئه گران مرکز عمليات خود را بسفارت آمريکا منتقل ساخته و از آنجا بفعاليتهای تبهکارانه خود، ادامه دادند. در بين روزهای 25 تا 28 مرداد، توده های مبارز و بپاخاسته در تهران و شهرستانها، طی تظاهرات پر شوري، انزجار خود را از دربار پهلوی اعلام داشته و مجسمه های شاه را در ميادين و امکنه عمومي، درهم شکستند. . زمان بطور برق آسا ميگذشت و کودتاگران، تحت فرمان کرميت روزولت، سخت مشغول تقلا بودند. در 26 مرداد، هندرسن وارد تهران شده و به ديدار دکتر مصدق رقت . هندرسن در ملاقات خود با دکتر مصدق، به وی تذکر داد که دولت آمريکا ديگر حکومت وی را رسمی نميشناسد و نخست وزيری او را غير قانونی ميداند! دکتر مصدق از لحن خشن هندرسن سخت خشمگين گرديده و اين ما مور سيا و کارگزار مکار امپرياليسم آمريکا را از منزل خود بيرون کرد. هندرسن پس از اين حادثه ،با مطبوعات تماس گرفته و رسما اعلام داشت ، آمريکا سرلشگر زاهدی را نخست وزير قانونی ايران ميداند. روزنامه ,داد, نيز که به سر دبيری عميدی نوري، اين نوکر استعمار،همچنان به انتشار خود ادامه ميداد، در صفحه اول خود، فرمان شاه را که بدست سازمان جاسوسی سيا نوشته شده بود و مبنی بر عزل دکتر مصدق از مقام نخست وزيری و انتصاب سر لشگر زاهدی بجای وی بود، انتشار داد و به نفع کودتاگران، دست به تبليغات زد. نويسنده کتاب , تجربه 28 مرداد,،در رابطه با ملاقات مصدق و هندرسن، دروغهائی را سر هم کرده و دکتر مصدق را متهم ميسازد که در ملاقات با هندرسن، از خود ترس و تزلزل نشان داده است . در صفحه 296 اين کتاب، از قول روزولت جاسوس سيا، صحنه ملاقات مصدق با هندرسن ، چنين ترسيم شده است: ,جنتلمن پير که از لحن شديد لوئی هندرسن آشکارا يکه خورده بود، دست و پای خود را گم کرد و تقريبا به التماس افتاد که نه آقای سفير مايل نيستم که شما اينکار را بکنيد. اجازه بدهيد که رئيس پليس را صدا کنم. خواهيد ديد ترتيبی خواهم داد که هم ميهنان شما مورد حمايت ويژه قرار بگيرند., نويسنده دروغپرداز کتاب، با نهايت بيشرمی اظهار عقيده رئيس بخش خاور ميانه سيا را پايه استدلال خود قرار داده و عنصر مبارزی نظير دکتر مصدق را که هرگز تسليم اميال امپرياليستها نگرديد، به ترس و جبن متهم ميسازد! معلوم نيست اظها ر نظرکسانی نظير روزولت که در خدمت به منافع انحصارات بين المللي، از بدترين دروغپردازيها و غدر و کينه توزيها فرو گزاری نميکنند، در مورد شخصيتهائی نظير دکتر مصدق که کينه امپرياليستها را شديدا عليه خود برانگيخته بود، چه ارزش و اعتباری ميتواند داشته باشد؟ پس از تدارک مقدمات کودتا، مزدوران بيگانه، تحت نظارت مستقيم سيا وارد عمل شدند. صبح روز 28 مرداد، مشتی اراذل و اوباش و الواط و فواحش، به خيابانهای مرکزی شهر ريخته ، با دادن شعارهائی بنفع شاه، به شرارت و عربده جوئی پرداختند. سرکردگی تظاهرات در دست آيت اله بهبهاني،سر لشگر زاهدي، امرای ارشد ارتش و الواط معروف تهران از آنجمله شعبا ن بی مخ، طيب و رمضان يخی بود! سازمان جاسوسی سيا مدتها پيش، پول لازم جهت بکار گرفتن چاقو کشان و اوباش را در اختيار آيت اله بهبهانی و ديگر عناصر خائن، گذاشته بود. آيت اله کاشانی نيز با کودتا گران در امر سرنگون ساختن حکومت مصدق، کاملا همکاری داشت. 15 شرکت کنندگان در تظاهرات , شاهپرستانه, در ميدان بهارستان، به مراکز احزاب و سازمانهای مترقی حمله کرده و از ضرب و جرح مبارزين و قتل و غارت و انواع ددمنشيها و مفسده جوئيها، خودداری نکردند.اما دولت مصدق که در حالت انفعال بسر ميبرد،قادر به نشان دادن عکس العملی در مقابل اين درنده خوئی اشرار و اوباش، نبود. برخلاف انتظار دکتر مصدق، تمام ارگانهای انتظامی به نهضت ملی خيانت کرده و به کودتاگران پيوسته بودند. حتی سرتيپ دفتری رئيس کل شهرباني، خواهر زاده مصدق که مورد اعتماد کامل وی بود، در کودتای ننگين، فعالانه شرکت داشت ! کودتائی که با عربده جوئی اشرار و الواط شروع شده بود، همانا پشتيبانی ارتش را پشت سر داشت. سازمان جاسوسی سيا، در 28 مرداد 1332 ،در درجه اول با تکيه به ارتش ارتجاعی شاه، موفق شد کودتای ننگين خود را انجام داده و حکومت مصدق را سرنگون سازد. نيروهای ارتش که مقاومتی در مقابل خود نميديدند، بتدريج در نقاط مختلف شهر مستقر گرديده و مراکز حساس را اشغال کردند. سرلشگر زاهدی ، در ساعت 5/3 بعد از ظهر، از راديو که به اشغال کودتاگران در آمده بود، سقوط حکومت ملی مصدق را اعلام داشت . تنها مقاومت جدی که آنروز در تهران به چشم ميخورد، مقاومت دليرانه افراد گارد محافظ خانه مصدق بود که تا ساعت 5/7 بعد از ظهر در مقابل کودتاگران ايستادگی کرده و از خانه مصدق دفاع بعمل آوردند. روزنامه کيهان، در 29 مرداد ماه 34، در اينمورد چنين نوشت:, تا حدود ظهر، اطراف منزل آقای مصدق،آرام بودو قوای محافظ همه راهها را بسته بودند.....دسته هائی از جمعيت مقارن ظهر آمدند... چند تير شليک شد و عقب نشستند. حدود ساعت 5/4 چند تانگ ديگر نيز بکمک تظاهر کنندگان آمدند. تانگها آماده حمله بخانه مصدق بودند. شليک رگبار مسلسلها قسمتی از بالای خانه را خراب کرد..... در اين موقع 27 تانگ اطراف خانه مصدق را گرفته بودند... مسلسلهای تانکها مرتبا کار ميکردند...تانکها وارد باغ شدند، هر کس هرچه بدستش ميآمد، از منزل مصدق ميبرد. چند دقيقه بعد خانه خالی و بکلی ويران شد., در حاليکه تانکها وزره پوشها اقامتگاه مصدق را مورد حمله قرار داده بودند، ياران ونزديکان وي، او را قانع ساختند که خانه را ترک گفته و به مامن امنی پناه ببرد. پس از انکه دکتر مصدق خود را تسليم کرد،کودتاچيان وی را زندانی ساخته و رژيم ترور و اختناق را بر اساس سرکوب بيرحمانه آزاديهای دمکراتيک، بوجود آوردند. بدين ترتيب حکومت ملی مصدق که بمدت دو سال و سه ماه دوام داشت، بدست امپرياليسم آمريکا و انگليس و از طريق کودتائی جنايتکارانه که از طرف سازمان جاسوسی سيا ترتيب داده شده بود، سرنگون گرديد و رژيم کودتا به سرکرد گی شاه- زاهدي، بر شئون کشور، حاکم شد. پس از به نتيجه رسيدن کودتا، شاه فراری به ايران برگشته و بدست امپرياليسم آمريکا و با کمک وياری شعبان بی مخ تاجبخش، تخت و تاج خود رابار ديگر تصاحب کرد. ايدن وزير امور خارجه انگليس که از دشمنان کينه توز نهضت ملی خلقهای ايران بود، پس از شنيدن خبر سقوط حکومت مصدق، در دفتر خاطراتش چنين نوشت:, خبر سقوط دکتر مصدق هنگامی بدست من رسيد که بهمراهی همسر و فرزندم جهت گذراندن ايام تعطيل در ميان جزاير يونان در مديترانه مشغول استراحت بودم ومن آنشب به خوشحالی وصول اين خبر، خواب راحتی کردم., در اينکه کودتای ضد ملی 28 مرداد را سازمان جاسوسی سيا ترتيب داده بود، امروزه کوچکترين شک و ترديدی وجود ندارد. در اينمورد تا حال کتابها نوشته شده و مطالب فراوانی برشته تحرير در آمده است . سازمان سيا، ميليونها دلار جهت عملی کردن اين کودتا خرج کرده و با اين دلارها، امرای ارتش ، کارمندان عاليرتبه دولت، تعدادی از روحانيون و عناصر بد نام، فواحش و اراذل و اوباش را خريداری کرده بود. روزنامه نيويورک تايمز در شماره ماه مه 1961 خود، نوشت:, در ساقط کردن حکومت ملی دکتر مصدق، سيا نقش اصلی را باز ی کرد., در جريان کودتای 28 مرداد، در روزهای سرنوشت سازی که آينده کشور بدست بيگانگان و عمال داخلی آنها رقم زده ميشد، از حزب توده صدائی بلند نشد. رهبران حزب توده در روزهای قبل از 28 مرداد، بارها در نشريات خود، به دولت دکتر مصدق در رابطه با کودتای احتمالی هوشيار باش داده و مکررا اظهار داشته بودند که بايد کودتا را به ضد کودتا مبدل ساخت !! اما روز 28 مرداد، وقتی سازمان سيا بدست ارتش ارتجاعی و مشتی اراذل و اوباش موفق به انجام کودتای خود گرديد، رهبران حزب توده کوچکترين عکس العملی در مقابل اين کودتای امپرياليستی نشان نداده و در سکوت و خاموشی فرو رفتند. چنانکه ميدانيم در آنروزها حزب توده، دهها هزار عضو و طرفدار داشت و شبکه افسری آن، شامل بيش از 600 تن افسر و درجه دار بود. برخی از اين افسران در مراکز حساس ارتش مشغول کار بودند. حزب توده با اين نيروی عظيمی که در اختيار داشت ، اگر دارای رهبری پيگير و انقلابی بود، در 28 مرداد به بهترين 16 وجهی ميتوانست در مقابل کودتا گران ايستاده، به دو دليها وندانم کاريهای بورژوازی ملی فائق آمده و توطئه شوم امپرياليستهای ددمنش را عليه جنبش ضد امپرياليستی خلقهای ايران، نقش بر آب سازد. اما رهبران حزب توده، نه عناصری انقلابی و قاطع بودند و نه افکار و انديشه های منجمد آنها ميتوانست فراتر از مبارزه آرام پارلمانتاريستی چيز ديگری را ببيند! آنها در خود، جرات مبارزه پيگير و استوار با امپرياليسم و ارتجاع را نديده و جهت خنثی ساختن توطئه های قدرتهای امپرياليستی ، فکری نکرده بودند. برخی از اين رهبران ، در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد، به جنبش توده ها پشت پا زده، به خدمت رژيم شاه در آمدند . رهبران رفرميست حزب توده که در طول حکومت پر حوادث مصدق، از سياستی بغايت فرصت طلبانه و انحرافی پيروی کرده بودند ، چگونه ميتوانستند در روزهای بحرانی و حساس بين 25 تا 28 مرداد، توده های خلق را بسيج کرده ،آنها را مسلح نموده و کودتای امپرياليسم را به ضد کودتا، مبدل سازند.آنها از نخستين روزهای حکومت ملی تا نهم اسفند ماه 1331، در نشريات خود مرتبا به دکتر مصدق فحش داده و او را , عامل امپرياليسم آمريکا, ناميده بودند و آنوقت در روزهای حساس اواخر مرداد ماه 32، انتظار داشتند بطور معجزه آسائی جبهه واحدی از نيروهای خلقی بوجود آمده و در مقابل توطئه امپرياليستها و ارتجاع هار ايران مقاومت کند! آنها در راه ايجاد جبهه واحد خلق نه تنها کوچکترين کوشش جدی بعمل نياورده بودند، بلکه با برخورد های بغايت انحرافی به حکومت ملی مصدق و عدم توانائی در تشخيص تضاد اصلی در جامعه و مغشوش ساختن مرز بين دوست و دشمن، امکان ايجاد اين جبهه راتا حد زيادی غير ممکن ساخته بودند. در سا لهای پس از کودتای 28 مرداد، رهبران حزب توده، جهت توجيه اشتباهات و فرصت طلبيهای خود، در دوران ملی شدن صنعت نفت ،حرفهای زيادی زده و در مواردی نيز از خود , انتقا د, کرده اند. اما آنقدر عدم صداقت و ضد و نقيض در اين مطالب وجود دارد که هر انسان انديشمند و منصفي،به آسانی ميتواند به مغلطه گوئيها و دروغپردازيهای رهبری حزب توده پی برده و از تلاشهای مذبوحانه آنها در طفره رفتن از اظهار واقعيات و وارونه نشاندادن حقايق ، آگاه شود. رهبران حزب توده ،ابتدا گناه شکست جنبش را در 28 مرداد 1332، کاملا به گردن مصدق و بورژوازی ملی انداخته، خود را از هر اشتباه و لغزشی مبرا دانستند. بعدها، در مقابل فشار اعضاء و هواداران حزب، از خود , انتقاد, کرده و معترف شدند که در برخورد با حکومت ملی مصدق ، دچار چپ روی شده و در 28 مرداد،آمادگی جهت روبرو شدن با دشمن و خنثی ساختن کودتای امپرياليسم و ارتجاع را نداشتند! در قطعنامه پلنوم 4 حزب توده که در تيرماه 1336 برگزار شد، در اينمورد چنين ميخوانيم:, رهبری حزب با اينکه يک سال پيش ، يعنی از سرکار آمدن قوام، خطر کودتا را از طرف محافل امپرياليستی و ارتجاعی حس ميکرد، دست به تدارک برای مقابله با کودتا نزد و نقشه آماده عمل نداشت..... لازمست تصريح شود که در بروز خطای رهبری يعنی عدم آمادگي، غفلت و عدم تحرک وي، مسئوليت اساسی متوجه خود رهبری است., در نشريه , تجربه 28 مرداد, ، حزب توده کوشيده است بار ديگر دامن خود را از همه اشتباهات و انحرافات مبرا داشته و شکست 28 مرداد را به گردن هواداران دکتر مصدق بياندازد! در صفحات 18 � 317 اين کتاب چنين ميخوانيم:, در روز 28 مرداد ، ما تنهای تنها بوديم و مصدق هم تنها بود. ولی نه به تقصير ما بلکه به تقصير مدعيان دروغين هواداريش که ...... او را تنها گذاشتند...... در اين لحظه دشوارکه ... کودتاچيان راديو را گرفته و فرمان نخست وزيری زاهدی را بامضای شاه به اطلاع ايران و دنيا رسانيدند....حزب توده ايران بدون اسلحه، حزب غير قانونی.....تنها رها شده است . در اين وضع حزب چه ميتوانست بکند؟ , آنچه مسلم است ، نه دکتر مصدق و نه رهبران حزب توده در روز 28 مرداد، از قاطعيت و روش انقلابی لازم جهت بسيج بی پروای توده ها و در هم شکستن کودتای ننگين امپرياليسم و ارتجاع، برخوردار نبودند. مصدق که ارتش ارتجاعی شاه را دست نخورده نگهداشته و در راه ايجاد ارتشی خلقي، کوچکترين اقدامی نکرده بود، چگونه ميتوانست با کمک اين ارتش ارتجاعی که سرکردگان خائن آن همه در خدمت امپرياليسم و دربار بودند، کودتای امپرياليستی را خنثی سازد؟ 17 17 رهبران فرصت طلب حزب توده ،اگر از سرشتی انقلابی برخوردار بودند و واقعا قصد در هم شکستن کودتا را داشتند، ميبايستی منتظر دستور دکتر مصدق ننشسته و با نيروی عظيمی که در اختيار داشتند، به مسلح کردن کارگران و دهقانان پرداخته و رهبری مقاومت انقلابی در مقابله با کودتاگران را بعهده بگيرند و در عين حال نيروهای طرفدار مصدق را نيز بدنبال خود بکشانند. سازمان افسری حزب توده با داشتن بيش از 600 عضو فداکار، ميتوانست در اين رابطه سخت موثر باشد.در روز 28 مرداد و روزهای بعد، اعضاء و هواداران حزب با بيقراری در انتظار عکس العمل رهبری حزب توده در مقابل کودتاگران بودند.اما رهبری حزب توده حرکتی از خود نشان نداده و خواست توده ها را در روبروشدن رزمجويانه با دشمنان خلق، بی جواب گذاشت. حزبی که در تمام دوران فعاليتش گامی فراتر از مبارزه رفرميستی و پارلمانتاريستی ننهاده بود، حزبی که در کابينه قوام السلطنه خائن شرکت کرده ، با ملی شدن صنايع نفت مخالفت ورزيده ، قرضه ملی را تحريم کرده و در تمام دوران حکومت مصدق، از سياستی غير اصولي، چپ روانه و راست روانه پيروی کرده بود، چنين حزبی چگونه ميتوانست بطور ناگهانی به حزبی انقلابی و پيگير مبدل گرديده و جهت در هم شکستن کودتا،به بسج بی پروای توده ها ، بپردازد! در خاتمه اين نوشته، لازم ميدانيم، با ياد آوری از مبارزات تحسين آفرين توده های بپا خاسته ايران در امر ملی شدن صنعت نفت ، خدمات و جانفشانيهای دکتر مصدق، رهبر اين مبارزات عظيم ضد استعماری ومقاومت و پايداری حسين فاطمي، افسران توده اي، کريم پور شيرازی و ديگر مبارزين که پس از کودتای 28 مرداد، بدست جلادان کودتاچی اعدام شدند، به خيانتی که امثال کاشانی ها، مکی ها و بقائی ها، به نهضت ملی شدن نفت کردند، اشاره کنيم.اين عناصر خيانت پيشه ، در آن سالهای سرنوشت ساز ، در لباس د وستان خلق، ظاهر شده، بصفوف نهضت ملی پيوسته و در حساس ترين موارد ، از پشت، باين جنبش عظيم ضد امپرياليستي، خنجر زدند. اينک، رژيم جنايتکار جمهوری اسلامي، بمنظور فريب افکار عمومی و وارونه نشان دادن حقايق تاريخي،خاطره پرشکوه مبارزات مصدق ها و فاطمی ها را خوار داشته و در نهايت بيشرمي، عنصر خائنی همچون آيت اله کاشانی را بمثابه قهرمان ملی شدن نفت ، قلمداد ميکند . رسانه های تحت سانسور رژيم دروغپرداز، کاشانی خيانتکار را بمثابه مظهر ايستادگی در مقابل استعمارگران، نشان داده و همکاری آشکار وی را با قدرتهای امپرياليستی و دربار پهلوي، در جريان کودتای ننگين 28 مرداد سال 1332،کتمان ميکنند. تاريخ را بدتر از اين ، نميتوان تحريف کرد. مرتجعينی که فضل اله نوری را قهرمان انقلاب مشروطه جا ميزنند و همه جا، از بد نام ترين چهره های ارتجاعي، برجسته ترين قيافه های مردمی ميسازند، بايد هم ،کاشانی خائن را بجای دکتر مصدق، قهرمان ملی شدن نفت قلمداد کرده و رهبر واقعی اين مبارزات را بباد حمله بگيرند.در سالهای نخستين به قدرت رسيدن رژيم جمهوری اسلامی که رهبران فرصت طلب و ارتجاعی حزب توده با اين رژيم ضد مردمي، جبهه واحدی تشکيل داده بودند ، در خوشرقصی به سردمداران اين رژيم جنايتکار، به توجيه خيانتهای آشکار کاشانی پرداخته و از اين ,افتخار, که در گذشته، کاشانی دست اتحاد حزب توده را فشرده است ، در خود احساس غرور ميکردند!آنها در اين زمينه، وقيحانه در کتاب , تجربه 28 مرداد, چنين مينويسند:, در دوران ملی شدن نفت ، ما کوشش فراوانی برای متحد شدن با جنبش انقلابی و ضد امپرياليستی مذهبی بکار برديم. مناسبات ما با آيت اله کاشانی همواره توام با تفاهم و احترام بود. حتی زمانيکه کاشانی از مصدق فاصله گرفت ، ما برای نزديکتر کردن ان دو کوشيديم. متقابلا آيت اله کاشانی نيز بارها دست اتحاد ما را فشرد و بشارت داد که جبهه واحد ملی تشکيل ميشود., ( کتاب تجربه 28 مرداد از انتشارات حزب توده � تهران 1359 صفحه 327) تنها عناصرسازشکاری همچون رهبران حزب توده ميتوانند خيانتهای کاشانی را به جنبش ضد امپرياليستی خلقهای ايران ،اين چنين فراموش کنند. ميم � س ايوانف نويسنده کتاب تاريخ نوين ايران که مورد تاييد رهبری حزب توده ميباشد و ترجمه فارسی کتابش در 1356 توسط حزب توده انتشار يافته است ، در صفحه 172 خود، ارزيابی کاملا متفاوتی در باره ماهيت آيت اله کاشانی ارائه ميدهد:, جناح راست جبهه ملی ايران ( کاشاني، بقائي، حائری زاده و مکی).... فعالانه عليه دمکراتها و کمونيستها اقدام ميکردند.اين جناح که خود وابسته به امپرياليستهای آمريکا بود سعی ميکرد تا مساله نفت را بنفع آمريکا حل و فصل نمايد., پايان 24 مرداد 1388 |
۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه
تاريخچه ملی شدن صنايع نفت و کودتای 28 مرداد 1332 اميد سرخابی
۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه
۱۳۸۸ مرداد ۲۱, چهارشنبه
درصد معدن هخامنشي گنداشلو در استان فارس به طور کامل تخريب شد
خبرگزاري ميراث فرهنگي : 70 درصد معدن هخامنشي گنداشلو در استان فارس طي فعاليت معدن جديدي در کنار آن تخريب شد. اين معدن يکي از معادن مهم هخامنشي است که بخشي از سنگهاي خاکستري بهکار رفته در تخت جمشيد از اين معدن برداشت شده است. اين معدن سنگهاي مرغوبي دارد و هنوز هم ميتوان شيوه برداشت سنگ از اين معدن را در زمان هخامنشيان مورد مطالعه قرار داد. «محمدتقي عطايي»، باستان شناس و پژوهشگر دوره هخامنشي با اعلام اين خبر به CHN گفت: «معدن جديدي که در کنار معدن باستاني گنداشلو در 60 کيلومتري جنوب غرب تخت جمشيد داير شده، طي چند سال گذشته فعاليت برداشت سنگ را آغاز کرده و پيش از اين يکبار هم به مسئولان اين معدن اخطار داده شده بود که فعاليت خود را کاهش داده و از گسترش آن پرهيز کنند.» همچنين عطايي از تخريب گسترده محوطههاي هخامنشي و غير هخامنشي در مرودشت خبر داد و گفت: «توبي هارتنر طي مطالعات باستانشناسي در مرودشت از محوطههايي که سامنر در دهه 60 کشف کرده بود بازديد کرد و طي گزارشي اعلام کرده است که 50 درصد اين محوطه اکنون تخريب شده و ديگر وجود ندارند.» وي در ادامه گفت: «اين درحالي است که مديريت ميراث فرهنگي مرودشت هيچ فعاليت حفاظتي براي کنترل اين تخريبها نميکند و اگر روند تخريب به همين شکل ادامه داشته باشد ديگر براي نسلهاي آينده محوطهاي باقي نميماند.» عطايي علت اصل تخريبها را فعاليت کشاورزان و تسطيح محوطههاي باستاني، عمليات عمراني و ايجاد معادن جديد در کنار معادن باستاني ذکر کرد. |
| |
هراس بقایای حزب توده در پیک نت از شعار «جمهوری ایرانی»
|
تاریخچه ملی شدن صنایع نفت و کودتای 28 مرداد 1332
| |
در سالهای آخر جنگ جهانی دوم(1945-1939) ،درنتیجه برافتادن زور و قلدری رضا شاه،آزادیهای نسبی دمکراتیک در ایران بوجود آمده و احزاب و سازمانهای سیاسی، شروع بفعالیت کردند.آزادی مطبوعات و اظهار عقیده نیز تا حد قابل ملاحظه ای تامین گردید.در این سالها، مبارزات دمکراتیک وضد فئودالی در مناطق مختلف کشور، بویژه در آذربایجان و کردستان دامنه وسیعی بخود گرفته و در ماههای آخر سال 1325، منجر به وجود آمدن حکومتهای دمکراتیک ملی در آذربایجان و کردستان شد.اما ارتجاع هار ایران در وابستگی بامپریالبسم انگلیس وبا کمک و حمایت این دولت مکار استعماری و امپریالیسم تازه نفس آمریکا،در سالهای پس از وقایع شهریور 1320، بتدریج مواضع ضعیف خود را تحکیم بخشیده و امر سرکوب بیرحمانه جنبشهای دمکراتیک خلقهای بپا خاسته ایران را هدف خود قرار داد.نبودن حزب انقلابی طبقه کارگر در صحنه سیاسی کشورو عدم وجود جبهه رزمنده متحد نیروهای ضد امپریالیستی و دمکراتیک، از عواملی بود که کار ارتجاع ایران را در یورش به جنبشهای دمکراتیک و سرکوب آزادیهای موجود،آسانترساخت. در 21 آذر 1325، ارتش ارتجاعی بسر کردگی شاه ،به آذربایجان و کردستان یورش برده،پس از سرکوب ددمنشانه جنبشهای دمکراتیک د ر این نواحی،هزاران تن ازبهترین فرزندان خلقهای مبارز آذربایجان و کردستان را کشتار کرد.سالهای پس از شکست جنبشهای دمکراتیک در مناطق شمالی و شمال غربی،سالهای هر چه بیشتر نیرو گرفتن ارتجاع و دوران گسترش دامنه خفقان و دیکتاتوری در کشوربود.در این سالها، در نقاط مختلف ایران ،اجتماعات و کلوبهای احزاب و سازمانهای مترقی از طرف دشمنان آزادی ،مورد حمله قرار گرفته و آزادی بیان و عقیده محدودیت بیشتری پیدا کرد.به دنبال این یکه تازیهای ارتجاع حاکم،دوران جدیدی از پیکار و مبارزه بی امان دموکراتیک وضدامپریالیستی ، آغاز گردید. اوضاع مساعد بین المللی،ضعف نسبی امپریالیسم انگلیس در سالهای پس از جنگ جهانی دوم،تشدید هر چه بیشتر استثمار توده های زحمتکش از طرف ارتجاع وابسته بامپریالیسم ،وخامت وضع اقتصادی کشور و بالا خره اجحافات و تعدیات شرکت سابق نفت انگلیس و ایران – که دولتی در داخل دولت بود و در کلیه امور کشور دخالت میکرد- دست بدست هم داده و زمینه را جهت اوجگیری مبارزات ضد امپریالیستی و آزادیخواهانه خلقهای در بند ایران، مساعدتر ساخت. از آغاز سال1328، جنبش عظیمی جهت ملی ساختن صنایع نفت درسرتاسر کشور، بوجود آمد.این یک حرکت مترقی وضد استعماری بود که ریشه کن ساختن نفوذ اقتصادی و سیاسی انگلیس را از ایران، هدف خود قرار داده بود. دکتر محمد مصدق که از شخصیتهای ملی و آزادیخواه محسوب میشد و در سالهای قبل از ملی شدن نفت، با دیکتاتوری رضا خانی و ایادی ودست نشاندگان امپریالیسم انگلیس نظیر سید ضیاءالدین طباطبائی،شدیدا به مبارزه پرداخته بود،در راس مبارزات پر شکوه مردم، قرار گرفت. در آن روزها ، هزاران تن از کارگران ،عضو حزب توده ایران بودند.حزب توده که شورای متحده کارگران به آن وابسته بود،توجه بسیاری از کارگران و روشنفکران کشور را بخود جلب کرده و به عامل قابل ملاحظه ای در صحنه سیاسی ایران، مبدل شده بود.اما این حزب،بهیچوجه حزبی پیگیرو انقلابی نبود و از سیاستی سازشکارانه،پیروی میکرد. حزب توده،طرفدارمبارزه پارلمانتاریستی بود و راه انقلاب قهرآمیز و بر چیدن قهری بساط زور و قلدری امپریالیسم و سگهای زنجیریش را،قبول نداشت. این حزب، در سال 1325، در بحبوحه اوجگیری مبارزات دمکراتیک خلقهای بپاخاسته آذربایجان و کردستان،در دوران پر حوادثی که حکومتهای ملی، تحت رهبری پیشه وری و قاضی محمد، در این دو منطقه حساس، مستقر گردیده و جنبش اعتراضی و اعتصابی کارگران نفت درجنوب کشور، ضربه های محکمی بر پیکر ارتجاع هار ایران، مینواخت، بجای یاری رساندن به جنبشهای دمکراتیک خلقهای آذربایجان و کردستان ، پشتیبانی از مبارزات پر شور کارگران نفت و گسترش دامنه مبارزات حق طلبانه توده های زحمتکش به سرتا سر کشور، به کار اعتصاب شکنی پرداخته و به قوام، نخست وزیر وقت ،این پیر کفتار ارتجاع، در سرکوب پیکار عظیم کارگران ، یاری رسانید. رهبری حزب توده که در گذشته نزد یک ، چنین فرصت طلبانه به مسائل سیاسی مهم کشور برخورد کرده بود، در جریان مبارزات پر شکوه توده های بپاخاسته علیه شرکت غارتگر نفت انگلیس و ایران وبمنظورملی کردن صنایع نفت در سرتا سر کشور، سیاستی بس نادرست و غیر اصولی اتخاذ کرد.حزب 2 توده،بجای حرکت در پیشاپیش جنبش ضد استعماری توده ها، نابخردانه،باخلالگری و خرابکاری در این پیکار ترقیخواهانه، پرداخت.رهبری این حزب، آشکارا با امر ملی کردن صنایع نفت مخالفت ورزیده و بجای کوشش در راه بسیج توده ها در مبارزه علیه سلطه سیاسی و اقتصادی امپریالیسم انگلیس در ایران، ملی شدن نفت را کاری نادرست و غیر عملی، ارزیابی کرد! « بسوی آینده» نشریه رسمی حزب توده ،در تاریخ 5/9/29، در رابطه با مساله ملی کردن صنایع نفت در سر تا سر کشور که خواست مردم بپا خاسته ایران بود،چنین نوشت:«استیفای حقوق ایران از شرکت نفت انگلیس در شرایط فعلی امری است که قابل تحقق نیست.» «مردم» نشریه دیگر حزب توده، اضافه کرد:«اصولا چگونه میتوان صنعتی را که در دست امپریالیسم باشد، ملی کرد؟ »(نشریه مردم 6/10/29 ) «بسوی آینده»، دکتر مصدق را که در آنروزها مجدانه در راه ملی کردن صنایع نفت میکوشید و در سمت رئیس کمیسیون نفت مجلس که در 30 خرداد1329تشکیل شده بود، در حال مبارزه با امپریالیسم غارتگر انگلیس بود،مورد حمله قرار داده و در شماره 3/8/1329 خود، چنین اظهار نظر کرد:« عوامفریبان آخرین تیر ترکش استعمارند و دکتر مصدق نماینده آنهاست .» همین نشریه یکماه بعد، دکترمصدق و جبهه ملی را شدیدا بباد حمله گرفته و چنین نوشت:« مردم بخوبی میدانند که جبهه ملی، چه معجونی است و چگونه دست استعمار برای فریب توده های ملت ایران،آنرا بوجود آورده است. مردم،هیچوقت فراموش نمیکنند که پیشوای این جبهه، پیر مرد مکاری که نیم قرن است باغفال و فریب خلق مشغول است،در عمر دراز خود چه شعبده های رنگارنگی به قالب زده است».( بسوی آینده 7/9/29)رهبران فرصت طلب حزب توده که در مخالفت با امر ملی کردن صنایع نفت چنین دغل کارانه دکتر مصدق را میکوبیدند، همان کسانی بودند که در سال 1322، وقتی مصدق با اعتبار نامه سید ضیاء الدین طباطبائی جاسوس معروف انگلستان و عامل کودتای 3 اسفند 1299، در مجلس 14 بشدت مخالفت کرد، در مورد وی چنین نوشتند:« همینکه نوبت باعتبار نامه دشمن بزرگ مشروطیت ایران رسید، ناگهان این وضع عادی برهم خورد و صدای دست زدن یکی از بزرگترین عناصرملی ایران، آقای دکتر مصدق وکیل اول تهران بمثابه یک ضربت قاطع بر پیکر ارتجاع خفه کننده استقلال و آزادی ملت ایران ، تلقی شد.دکتر مصدق یکی از رجال سیاسی وطن پرست و ملی ایران است که در آغاز تغییر سلطنت و ایجاد رژیم منحوس 20 ساله ،دلیرانه مخالفت کرد و از حبس و تبعید نهراسید....»(رهبر شماره 239 مورخه 15/12/22 ) رهبران سازشکار حزب توده، در دوران حکومت ملی مصدق نیز از حمله به او دست برنداشته و دکتر مصدق راکه بمثابه نماینده بورژوازی ملی با امپریالیسم انگلیس مبارزه میکرد،شخصیتی ملی و آزادیخواه بود و بهیچوجه با امپریالیسم غدار آمریکا تبانی نداشت ،آشکارا نوکر آمریکا نامیدند.« بسوی آینده در شماره 331 مورخه 9/5/1330» خود چنین نوشت :« دولت دکتر مصدق کجا میرود؟ به جانب اطاعت کور کورانه از آمریکا، وگرنه چرا مملکت را به آمریکا میفروشد». همین نشریه در شماره 327 مورخ 4/5/30 خود، دولت دکتر مصدق را به سازش با شرکت نفت جنوب متهم ساخته و او را نوکر آمریکا نامید!« دولت دکتر مصدق با پیروی محض از امپریالیسم آمریکا،راه خیانت و سازش با شرکت نفت جنوب را در پیش گرفته است .»طبیعی است حزبی که چنین نابخردانه و فرصت طلبانه با دکتر مصدق که در آن روزها با سلطه استعماری بریتانیا در ایران مبارزه کرده و کوششها وفعالیتهایش سمت و سوی ترقیخواهانه داشت،برخورد میکردو آشکارا به تخطئه مبارزات مردم در جهت ملی ساختن صنایع نفت پرداخته بود، نه میتوانست باین پیکار عظیم ضد امپریالیستی خلق رهبری داده و به آن جهت دهد و نه قادر بود بکسانی که بنحوی از انحاء در این راه کوشش میکردند، کمک ویاری لازم را برساند.مخالفت و عناد رهبران حزب توده با دکتر مصدق و جبهه ملی در دوران ملی کردن صنایع نفت ،لطمات مهلکی برپیکر مبارزات دمکراتیک و ضد امپریالیستی توده های زحمتکش ایران زده و کار دربار و امپریالیستهای ددمنش آمریکا و انگلیس را در امر سرنگون ساختن حکومت ملی مصدق در 28 مرداد1332،آسانتر ساخت. پیکار عظیمی که در سال 1328،علیه شرکت غاصب نفت انگلیس و ایران و در راه طرد نفوذ اقتصادی وسیاسی امپریالیسم انگلیس از کشور، شروع شده بود،در آغاز سال 1329، حدت وشدت یسشتری یافت. دولت دست نشانده ساعد مراغه ای جهت مبارزه با پیکارضد امپریالیستی مردم و بمنظور حفظ منافع بریتانیا در ایران، در تیر ماه 1328،قرارداد الحاقی گس – گلشائیان را تقدیم مجلس نمود. این قرارداد ، قراردادی استعماری و اسارت آوربود که هدفی جز تامین منافع امپریالیسم انگلیس را دنبال نمیکرد.این قدرت آزمند استعماری، در شرایط حساس سالهای پس از پایان جنگ جهانی دوم، در حالیکه از یک طرف، 3 مبارزات حق طلبانه خلقهای تحت ستم علیه امپریالیستهای خون آشام، شدت یافته و از طرف دیگر، امپریالیسم تازه نفس آمریکا ،در راه کسب مناطق نفوذ در خاور میانه کوشش بعمل میآورد،سخت به اندیشه حفظ منافع خود در نقاط مختلف جهان و ار آنجمله در ایران افتاده و در اینراه از هیچ تلاشی، فرو گزاری نمیکرد. قرارداد الحاقی گس – گلشائیان، بر پایه قرارداد نفت در 1933،تنظیم گردیده بود. قراردادنفت 1933، در دوران حگومت رضا شاه، در شرایط وجود دیکتاتوری و خفقان، بر ایران تحمیل شده، قراردادی بضرر منافع خلقهای اینکشور و به سود امپریالیسم انگلستان بود و بمد ت 60سال، منابع نفتی ایران را در بست در اختیار شرکت نفت ایران و انگلیس ،میگذاشت.با تمام کوششی که از جانب دولت دست نشانده ساعد در زمینه تصویب لایحه الحاقی نفت در مجلس 15 بعمل آمد، بخاطر مخالفتهائی که از جانب برخی از نمایندگان مجلس، با این قرارداد ابراز شد و تحت تاثیر افکار عمومی که سخت علیه اجحافات و تعدیات شرکت غاصب نفت ایران و انگلیس و دخالت های این شرکت در امور داخلی ایران،برانگیخته شده بود،این امر صورت تحقق بخود نگرفت. در آغاز سال1329،منصورالملک، از نوکران مارک دار انگلستان که جهت پیشبرد مقاصد اربابان خود و به تصویب رساندن قرارداد الحاقی نفت ،به سمت نخست وزیری برگزیده شده بود، مجددا لایحه مزبور را تقدیم مجلس کرد.نمایندگان جبهه ملی در مجلس ، با این قرارداد، شدیدا مخالفت ورزیده و در سطح وسیعی به افشای اعمال زشت و ناهنجارانگلستان در ایران، دست زدند.جبهه ملی در آبان ماه1328،تحت رهبری دکتر مصدق بوجود آمده و مخالفت با قرارداد الحاقی نفت را در مرکز فعالیتهای خود قرارداده بود. منصورالملک از کوششهای ضد ملی خود، حاصلی ندیده و مجبور باستعفا گردید. در روزهای آخر عمر حکومت منصور،کمیسیونی بنام«کمیسیون نفت»مرکب از نمایندگان مجلس تشکیل گردید تا قرارداد الحاقی گس – گلشائیان را مورد بررسی قرارداده ، گزارش خود را به مجلس تسلیم کند.تاریخ تشکیل کمیسیون نفت 30 خرداد 1329 بود. به محض استعفای علی منصور، سپهبد رزم آرا،روز پنجم تیر ماه، به سمت نخست وزیری انتحاب گردید.امپریالیسم انگلیس که نتوانسته بود بدست منصورالملک، بمقاصد شوم استعماری خود که مغایرت کامل با منافع خلقهای ایران داشت،برسد، این بار به رزم آرا، متوسل شده، کوشید بدست این عنصر ارتجاعی، منافع حیاتی خود را از خطر تعرض توده های بپاخاسته ، حفظ کند. سپهبد رزم آرا،از نخستین روز زمامداری خود، علنا از منافع دولت انگلستان دفاع بعمل آورده، خود را طرفدار پر و پا قرص قرارداد الحاقی نفت ، نشان داد. وی با امر ملی شدن صنعت نفت به مخالفت آشکار پرداخته، با جانبداری بی پرده خود از شرکت نفت غاصب، خشم و تنفر مردم را متوجه خود ساخت. دکتر مصدق که پس از تشکیل کمیسیون مخصوص نفت، به ریاست آن انتخاب شده بود،در مهر ماه 1329، در حالیکه مبارزات مردم تحت ستم ایران علیه شرکت نفت و در جهت ملی کردن صنایع نفت، هر روز اوج بیشتری میگرفت ،رسما اعلام کرد که « قرارداد دارسی و قرارداد1933، همچنین قرارداد الحاقی را برسمیت نمیتواند بشناسد و این نوع اوراق بی ارزش ،نخواهد توانست و سیله غصب حقوق مردم باشد.» روز 14آذر، نمایندگان جبهه ملی،دست باقدامی تاریخی زده،پیشنهادی مبنی بر ملی شدن صنایع نفت در سر تا سر کشور که بمعنی رد قرارداد الحاقی نفت نیز بود،تقدیم کمیسیون نفت مجلس کردند.« بنام سعادت ملت ایران و بمنظور کمک به تامین صلح جهانی، امضاء کنندگان ذیل،پیشنهاد مینمائیم که صنعت نفت ایران، در تمام کشور،بدون استثناء،ملی اعلام شود. یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره برداری در دست دولت ، قرار گیرد ».زیر این پیشنهاد را دکتر مصدق،دکتر شایگان و سه تن دیگر از نمایندگان جبهه ملی، امضاء کرده بودند. کمیسیون نفت، تحت تاثیر افکار عمومی و در نتیجه کوشش و پافشاری دکتر مصدق و یارانش، در آذر ماه 1329،قرارداد الحاقی گس – گلشائیان را رد کرد.« کمیسیون نفت که طبق تصمیم 30/3/29مجلس شورای ملی، تشکیل شده بود پس از مذاکرات و مطالعات ، باین نتیجه رسید که قرارداد الحاقی ساعد – گس کافی برای استیفای حقوق ایران نیست. لذا مخالفت خود را با آن اظهار میدارد.» گزارش کمیسیون نفت مبنی بر رد قرارداد الحاقی نفت، روز 19 آذر تقدیم مجلس شورای ملی گردید. این،یک پیروزی بزرگ در امر مبارزه با امپریالیسم انگلستان و شرکت غارتگر نفت بود .انتشار خبر رد لایحه الحاقی نفت، سبب وجد و سرور عمومی شده،نوکران و جیره خواران امپریالیسم انگلیس را که در 4 دربار و مجلس شورای ملی وسنا،ماوا گزیده بودند، دچار اندوه و نگرانی ساخت.مجلس شورای ملی، در شرایط فشار عمومی و غلیان شور و احساسات ضد امپریالیستی، مجبور به تصویب گزارش کمیسیون نفت در زمینه رد قرارداد الحاقی، گردید. در حالیکه مبارزات توفانزای خلقهای بپا خاسته ایران علیه سلطه جابرانه امپریالیسم انگلیس، هر روز اوج بیشتری بخود میگرفت، رزم آرا، از تلاش مذبوحانه در جهت حفظ منافع اربابان خود باز نایستاده و لجوجانه با امر ملی شدن نفت و خلع ید از شرکت غاصب ، مخالفت میورزید. وی ،توده های بپا خاسته را تحقیر کرده و بیشرمانه اظهار میداشت، « ملتی که شایستگی لولهنگ ساختن را ندارد چگونه میتواند نفت خود را ملی کند؟» روز 16 اسفند، رزم آرا توسط خلیل طهماسبی،ترور شد.فردای قتل رزم آرا،« کمیسیون نفت» باتفاق آراء، اصل ملی شدن صنایع نفت را تصویب کرد. این قانون در 24 اسفند،بتصویب مجلس شورا و د ر 29 اسفند به تصویب مجلس سنا رسید و باین ترتیب صنعت نفت در سرتا سر کشور، ملی اعلام شد. پس از ترور رزم آرا، حسین علا از نوکران قدیمی انگلیس، سمت نخست وزیری را بعهده گرفت. ارتجاع ایران و اربابان امپریالیستش، با سر کار آوردن علا ، این هدف شوم را دنبال میکردند که با توسل به حیله و تزویر، از حرارت و اشتیاق روز افزون توده های بپا خاسته در امر ملی کردن صنایع نفت کاسته و این جنبش اصیل مردمی را از بثمر رسیدن و توفیق در ریشه کن ساختن نفوذ استعماری بریتانیا از ایران، مانع شوند.علا که بدون تمایل و اظهار نظر مجلس شورای ملی و با اقدام مستقیم شاه، به نخست وزیری برگزیده شده بود، بمثابه آلت دست انگلستان و دربار پهلوی، وارد عمل شده و جهت پیشبرد مقاصد بیگانگان، در عین تظاهر به «میهن پرستی» و « طرفداری» از امر ملی شدن صنایع نفت ، متوسل به ترور و خفقان گردید و در تهران و مناطق نفت خیز جنوب، اعلام حکومت نظامی کرد. اما این تهدیدات و تمهیدات ارتجاعی هیات حاکمه ، کوچکترین خللی در عزم راسخ مردم،در پیشبرد امر مبارزه با استعمار انگلیس بوجود نیاورده، قادر به خاموش ساختن آتش پیکار بی امان خلق، نگردید. اینجا لازم است متذکر شویم که دربار پهلوی، بمثابه پایگاه اصلی استعمار در ایران،از نخستین روزهای آغاز مبا رزه علیه شرکت غاصب ، باامر اعاده حقوق توده های محروم و زحمتکش ایران از امپریالیسم انگلیس و طرد نفوذ سیاسی و اقتصادی این قدرت درنده خوی استعماری از ایران،شدیدا به مخالفت پرداخته و بمرکز توطئه علیه جنبش ضد امپریالیستی و دمکراتیک خلقهای ایران، مبدل گردید.در شرایطی که خواست حق طلبانه ملی شدن صنایع نفت، به خواست عمومی تبدیل یافته و جنبش عظیم ضد استعماری هر روز اوج و اعتلای بیشتری می یافت ، در بار پهلوی، پنهان و آشکاربه اخلالگری و سنگ اندازی در امر ملی کردن صنعت نفت پرداخته و با دست زدن به هر دسیسه ای می کوشید استعمارگران انگلیسی را از چنگ مبارزه سهمگین توده های بپا خاسته ایران، نجات دهد. درنخستین روزهای سال تاریخی 1330، امپریالیسم انگلیس و هیات حاکمه دست نشانده، انواع توطئه ها راجهت خنثی ساختن جنبش ضد امپریالیستی مردم مبارز ایران، طرح ریزی کرده و بمنظور در زنجیر نگهداشتن توده های ستمدیده و محرومی که دلیرانه بپاخاسته و سلطه جابرانه استعمارگران را به مبارزه طلبیده بودند، از هیچ کوششی فرو گزاری نمیکردند. اما حوادث ،همچون تند باد شدیدی، حیل و دسایس آنها را نقش بر آب ساخته و توطئه های ننگین دشمنان آزادی و سعادت خلقهای ایران را یکی پس ار دیگری، خنثی می نمود. در 26 فروردین 1330، کمیسیون نفت مجلس شورای ملی، تحت ریاست دکتر مصدق، کمیسیونی فرعی مرکب از 7 نفر تعیین کرده و به آنها ماموریت داد طرح اجرای قانون ملی شدن صنایع نفت را در سرتاسر کشور تنظیم و به مجلس ارائه دهند.کمیسیون نفت با تمام کارشکنیها و خرابکاریهای عمال استعمار، در پنجم اردیبهشت ، طرح 9 ماده ای خلع ید از شرکت غاصب نفت را تصویب کرد. درچنین شرایط نامساعد برای امپریالسم انگلیس و ارتجاع ایران،علا در 6 اردیبهشت مجبور شد از مقام نخست وزیری استعفا بدهد.روز7 اردیبهشت، مجلس شورای ملی در شرایط تشدید فوق العاده شور و غلیان عمومی ،به نخست وزیری دکتر مصدق، رای موافق داد.دکتر مصدق قبول شغل نخست وزیری را مشروط بتصویب لایحه 9 ماده ای خلع ید کرده و در این مورد اصرار ورزید. لایحه مزبور در هفتم اردیبهشت ، در مجلس شورا بتصویب رسیده و بدین ترتیب گام مهمی در راه استیفای حقوق مردم ایران از شرکت غاصب نفت، برداشته شد.دکتر مصدق برنامه دولت ملی خود را 1- اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور بر طبق قانون اجرای اصل ملی شدن مصوب 9 اردیبهشت 1330 و تخصیص عواید حاصله از آن به تقویت بنیه اقتصادی کشور وایجاد موجبات رفاه و آسایش عمومی .2- 5 اصلاح قانون انتخابات مجلس شورای ملی و شهرداریها، قرار داد. انتخاب دکتر مصدق به مقام نخست وزیری، فاجعه بزرگی برای استعمار انگلیس بود. این قدرت غارتگر استعماری، از همان ابتدای شروع بکار دولت مصدق، علیه حکومت ملی وی به توطئه گری پرداخته و جهت خنثی ساختن پیکار رهائیبخش خلقهای ایران در راه کسب آزادی، انواع تاکتیکهای محیلانه ، بکار برد. دولت انگلستان، پس از اعتراض شدید به دولت ایران در زمینه نقض قرارداد 1933 وملی کردن صنایع نفت و نتیجه نگرفتن از این تشبثات ، دراوایل خرداد 1330، به دادگاه داوری لاهه علیه ایران شکایت کرد و این اقدام خود را به اطلاع دولت مصدق رساند. دکتر مصدق وقعی باین تمهید استعماری نگذاشته و صلاحیت دیوان لاهه را جهت رسیدگی بشکایت شرکت غاصب نفت علیه ایران ، رد کرد.در 20 خرداد، هیاتی انگلیسی به ریاست جاکسون، جهت مذاکره با دولت مصدق، وارد ایران شد.اما دکتر مصدق با نظریات و پیشنهادات این هیات موافقت نکرد و مذاکرات به نتیجه نرسید .روز 29 خرداد، دستور اجرای قانون خلع ید ازجانب دکتز مصدق، صادر گردید.در قسمتی از پیام تاریخی مصدق در رابطه با امر اجرای قانون خلع ید از شرکت غاصب نفت، چنین آمده بود: «از روز اول زمامداری، تمام سعی ومجاهدت این جانب به حل مسالمت آمیز قضیه نفت معطوف گردید و درتمام مکاتبات و مذاکرات با نمایندگان و وابستگان کمپانی سابق، مکرر تذکر دادم که اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت برای اینست که ملت ایران از یک طرف بندهای سیاسی را از گردن خود بردارد و از طرف دیگر به فقر و بدبختی غلبه کند.آنچه توانستیم تسهیلات فراهم آوردیم و طرق حل مشکلات را پیش بینی کردیم و دست خریداران سابق نفت را برای خرید آن باز گذاشتیم و موافقت کردیم آنان همچنان گردش چرخ صنایع مملکت خویش را با نفت خوزستان تامین کنند. و لی ناچار بودیم قانون را اجرا کنیم .شرکت سابق در جواب اخطار خلع ید که از طرف دولت ایران ابلاغ شد، اظهار داشت که پیشنهاد هائی در زمینه قانون ملی شدن صنعت نفت دارد و نمایندگان خود را برای بیان مطلب به تهران اعزام میدارد. دولت شاهنشاهی با حسن نیت کامل، ورود آن هیات و حتی تمدیدی را که خواسته بودند، پذیرفت. ولی دیشب پس از آنکه پرده از روی پیشنهادهای آنها برداشته شد، معلوم گردید که زبان ما را نخواسته اند بفهمند. من مکرر چه در مجلس و جه در یادداشتها و بیانیه ها و مصاحبه ها اعلام کرده بودم که بهیچوجه در اجرای قانون که مظهر آرزو واراده ملت ایران است، نمیتوانم قصور و مسامحه بکار برم. گویا نمایندگان شرکت، این حقیقت را ندیده گرفته اند و راه ادامه مذاکرات را بر ما بستند.بنابراین، برای اینکه اجرای قانون ادامه پیدا کند و تاخیر و وقفه ای در کار روی ندهد، صبح امروز با تصویب کمیسیون مختلط و هیات دولت، تصمیمات لازمه اتخاذ شد. دستور دادم عملیات اجرائی ادامه داده شود.اکنون بشما هموطنان عزیز که در تهران و ولایات پراکنده اید،این پیام مخلصانه و صمیمانه را میفرستم واز تقویت وحمایتی که در همه حال از دولت ، برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت نموده و مینمائید، قبلا تشکر میکنم و تمنی دارم با آرامش و دور اندیشی بیشتری که شایان و شایسته ملت تاریخی ایران است مراقب اوضاع باشید و صف آهنین وحدت و یگانگی خود را حفظ کنید و نگذارید عوامل و ایادی حریف کهنه کار بر قدرت روحی و نیروی ایمان شما هجوم آورد.شرکت سابق میخواست بدون توجه به حق مسلم حاکمیت ملی و قانون مصوب مجلسین ، ما را با دادن چند میلیون لیره علی الحساب گرم مذاکرات دور و دراز نگاهدارد. غافل از اینکه من اطمینان دارم فرد فرد شما بادیه و کاسه ای را که در خانه دارید، حاضرید همه را در راه نجات وطن در اختیار حکومت خدمتگزار خود بگذارید و کلیم زیر پای خویش را در گذرها به فروش برسانید.....» با به مورد اجرا گذاشته شدن قانون خلع ید، قدم مثبتی در راه طرد نفوذ استعماری بیگانگان از ایران برداشته شد ه، ضربه محکمی بر پیکر نفوذ اقتصادی و سیاسی بریتانیا در ایران وارد گردید.این اقدام عظیم ضد استعماری ، تحرکی چشمگیر به جنبش ملی خلقهای ایران بخشیده،آنها را در راه پیشبرد امر مبارزاتی، مصممتر ساخت. با اجرای قانون خلع ید، اداره صنایع نفت برای نخستین بار بدست خود مردم ایران افتاده و دست استعمار انگلیس از منابع سرشار نفتی ایران ،کوتاه گردید. این امر، خلاف حرف رهبران حزب توده را ثابت کردکه درست چند ماه قبل از ملی شدن صنایع نفت فریاد میزدند،« اصولا چگونه میتوان صنعتی را که در دست امپریالیسم باشد، ملی کرد.»روز 29 خرداد 1330، بمثابه روز خلع ید از شرکت سابق نفت، برای همیشه در تاریخ پر حوادث مبارزات ضدامپریالیستی و دمکراتیک خلقهای ایران ثبت گردیده و بیاد آورنده پیکار قهرمانانه توده های دلیر و بپاخاسته علیه سلطه شوم استعمار گران غارتگر، میباشد. 6 پس از خلع ید از شرکت غاصب نفت، از یک طرف مبارزات ضداستعماری مردم ایران جهت طرد نفوذ امپریالیسم از کشور اوج بیشتری گرفته، به عمق و دامنه این مبارزات بطور قابل ملاحظه ای افزوده شد و از طرف دیگر، امپریالیسم انگلیس با تکیه به دربار پهلوی، این کانون دسیسه و فساد،به طرح ریزی توطئه های ننگین بیشتری جهت بشکست کشاندن جنبش ملی خلقهای بپاخاسته ایران، مبادرت ورزید. امپریالیسم آمریکا، در آغاز جنبش توده های ستمدیده ایران علیه امپریالیسم انگلیس و شرکت غاصب نفت ، خود را « دلسوز» مردم نشان داده، در راه بسط و توسعه نفوذ اقتصادی، نظامی و سیاسی خود در ایران، سخت مشغول کوشش و تقلا بود. تمام هم و تلاش امپریالیسم تازه نفس آمریکا، این بود که از ضعف نسبی امپریالیسم انگلیس در سالهای پس از پایان جنگ جهانی دوم استفاده کرده و بامپریالیسم غالب در ایران مبدل گردد.بهمین جهت نیز، از آغاز نهضت ملی شدن صنایع نفت، امپریالیسم آمریکا علاقه بیشتری در زمینه مسائل سیاسی ایران از خود نشان داده و از هر فرصتی برای پیشبرد مقاصد آزمندانه خود بمنظور بزنجیر کشیدن ساکنین این کشور ، استفاده میکرد. امپریالیسم انگلیس نیز برای بیرون آمدن از مخمصه و رها ساختن گریبان خود از چنگ پیکار دلیرانه خلقهای ایران و حفظ نفوذ و اعتبار سیاسی خود در خاور میانه، بامپریالیسم آمریکا متوسل گردیده و میکوشید در تبانی و همکاری با این قدرت تجاورگر استعماری، جنبش ضد امپریالیستی مردم ایران را با شکست، مواجه سازد و حکومت مصدق را به تسلیم و سازش وادارد. در 23 تیر ماه 1320، اورل هاریمن ، نماینده ویژه ترومن، رئیس جمهور آمریکا، جهت مذاکره با دولت مصدق، وارد ایران گردید. در همان روز، حوادث خونینی در تهران بوقوع پیوست.در نتیجه یورش قوای انتظامی – که بدستور مستقیم دربار پهلوی عمل میکرد- بتظاهراتی که در مخالفت با مسافرت هاریمن برگزار شده بود، گروهی از شرکت کنندگان دراین اجتماع، کشته وزخمی شدند.بدنبال هاریمن، استوکس مهردار سلطنتی انگلستان وارد ایران شده و پیشنهاداتی جهت « حل» مساله نفت، تسلیم دولت مصدق کرد. مذاکره استوکس و مقامات دولتی ایران به نتیجه نرسید و نقشه امپریالیسم انگلیس در پیشبرد مقاصد شوم خود و به تسلیم واداشتن حکومت مصدق، عقیم ماند.مقاومت مصدق در مقابل توقعات بیجا و پیشنهادات غیر اصولی نمایندگان اعزامی امپریالیستهای انگلیسی و آمریکائی،بر خشم و غضب این دشمنان آزادی و سعادت خلقهای محروم و تحت ستم افزوده و آنها را بر آن داشت که با تکیه بر عمال پلید داخلی خود، علیه نهضت ملی ، مشترکا وارد عمل شوند . در شرایطی که توطئه های امپریالیستهای آمریکا و انگلیس علیه حکومت ملی ، هر روز شکل حادتری بخود میگرفت و مصدق در مجلسین شورا و سنا از جانب ایادی استعمار انگلیس، در معرض سخت ترین حمله ها قرار داشت ،رهبری حزب توده بر مخالفت خود با مصدق افزوده واو را رسما « دلال نفت » نامید. « مردم » نشریه رسمی حزب توده، در آنروزها با دشمنان نهضت ملی ، هم آوازه شده و در رابطه با مصدق، چنین مینوشت :« اکنون برای مردم مراقب و با هوش ایران کاملا واضح و آشکار است که دولت مصدق مساله نفت را میخواهد بسود امپریالیسم ، پایان دهد و با نام ظاهر فریب ملی شدن ،نفوذ استعماری را در منابع نفتی ایران پا برجا نگاهدارد.مصدق نقش دلال نفت را بازی میکند.......دکتر مصدق علنا بمنافع ملت ما خیانت میورزد و برای پا برجا نگاهداشتن نفوذهای ارتجاعی و امپریالیستی به ملت ما از پشت خنجر میزند.» ( مردم ارگان مرکزی حزب توده، شماره مورخ 19/5/30) در این میان ،سیر حوادث بسرعت خود افزوده و جنبش عظیم ضد استعماری خلقهای ایران ، هر روز دامنه وسیعتری بخود میگرفت. دولت انگلیس که نتوانسته بود از طریق مذاکره و تطمیع ، مصدق را بسازش وادارد،کوشید با دست زدن به اعمال تهدید آمیز و بوسیله زور وقلدری، حکومت وی را به تسلیم مجبور سازد.در شهریور 1330، دولت انگلیس اعلام داشت هیچ کس حق خرید نفت از دولت ایران را ندارد. بدنبال این اقدام تهدید آمیز بریتانیا، در مهر ماه همانسال ، دکتر مصدق دستور داد کارشناسان انگلیسی ،ایران را ترک کنند.انگلستان از دولت مصدق به شورای امنیت شکایت برده، کوشید در انظار جهانیان، خود را مظلوم و محق قلمداد کند. دکتر مصدق در مهر ماه، به آمریکا مسافرت کرده، در اجلاسیه شورای امنیت طی نطق مهمی، از اقدام مردم ایران در زمینه ملی ساختن صنایع نفت دفاع بعمل آورد و از روی جنایات استعمار انگلیس در ایران، پرده برداشت . در ماههای بعد، امپریالیستهای آمریکائی و انگلیسی که متحدا علیه جنبش ملی خلقهای ایران وارد عمل شده بودند، فشار اقتصادی بر ایران را سخت تر کردند و کوشیدند از این طریق ،حکومت مصدق را از پای در 7 آورند. مصدق در آذرماه1330، جهت مواجه با فشارها ی اقتصادی به قرضه ملی متوسل شده و از مردم خواست با خرید اوراق قرضه ملی و حمایت اقتصادی از دولت، توطئه های امپریالیستها را در به زانو در آوردن خلقهای بپا خاسته ایران، نقش بر آب سازند و از اینطریق رشد و بلوغ سیاسی خود را نشان دهند. طبقات متوسط و تهیدست جامعه،از ابتکار قرضه ملی استقبال کرده ودر این زمینه به حکومت ملی کمک رساندند. اما اقشار مرفه جامعه، از خرید قرضه ملی سرباز زدند. آنها موفقیت حکومت ملی مصدق را در امر التیام بخشیدن به وضع اقتصادی کشور، به سود خود نمیدیدند.رهبری حزب توده نیز نه تنها از امر قرضه ملی استقبال نکرد،بلکه با اصرار در سیاست چپ روانه و نادرست خود نسبت به حکومت ملی مصدق، قرضه ملی را تحریم کرد.« بسوی آینده» ارگان حزب توده، در تاریخ 8/10/30، در رابطه با اقدام دولت ،در زمینه قرضه ملی چنین نوشت :« نقشه استقراض دویست میلیون تومان از راه فروش اوراق قرضه ملی بهیچوجه به خاطر رفع بحران مالی خزانه طرح نگشته ، بلکه اقدامی عوامفریبانه و صرفا بمنظور فقیر نشان دادن موجودی خزانه بوده است تا بدینوسیله دریافت وام از آمریکا و قبول پیشنهادات اسارت آور آنرا لازم و ضروری شناساند و از اینراه بر تلاشهای خود در جهت نفع امپریالیسم آمریکا پرده بکشد.» در دیماه ،1330 به دنبال وخامت هرچه بیشتر روابط ایران و انگلیس، دولت مصدق از انگلستان خواست کنسولگریهای خود را در ایران تعطیل کند. چند روز بعد، دولت انگلستان سفیر خود را از ایران فراخواند.در اوایل خرداد1331، دکتر مصدق بمنظور دفاع از حقوق حقه ایران و رد دعاوی دولت بریتانیا، به لاهه رفت و طی نطق مبسوطی در دادگاه لاهه، ستمگریها و تعدیات امپریالیسم انگلیس را در ایران فاش و برملاء ساخت. در 25 تیرماه، دکتر مصدق بر سر اختلاف با شاه در مورد تعیین وزیر جنگ، از مقام نخست وزیری استعفا داد.مصدق که از نقش خائنانه شاه و دربار پهلوی در امر ملی شدن صنایع نفت مطلع بود، با تکیه بقانون اساسی ، از شاه میخواست از دخالت در امور کشور ، خودداری ورزیده و مطابق اصول مشروطه عمل کند. مصدق بمثابه نماینده بورژوازی ملی، در برخورد بمقام سلطنت ، سیاست مدارا و مماشات را دنبال میکرد. این امر سبب میشد که دربار پهلوی همچنان به توطئه های خود علیه نهضت ملی توده های بپاخاسته ادامه داده و علیه حکومت ملی، از طرف امپریالیستهای آمریکا و انگلیس ،مورد بهره برداری قرار گیرد.مصدق ، از یک طرف ،بمثابه عنصری آزادیخواه و ضد امپریالیست، با اقدامات ضد ملی شاه و درباربمخالفت پرداخته و با تشبثات ارتجاعی خاندان پهلوی مبارزه میکرد و از طرف دیگر،بعلت پایبند بودن باصول پارلمانی و مشروطه و داشتن عقاید لیبرالی، علیه دربار پهلوی، باقدامات جدی متوسل نمیشد.این تضاد ودو گانگی در حکومت مصدق، قدرتهای استعماری و دربار پهلوی را در اقدامات خرابکارانه بمنظور برانداختن حکومت ملی، جری تر میساخت. در اواخر تیر ماه 1331،شاه در مقابل خواست مصدق در زمینه حق نخست وزیر در تعیین وزیر جنگ ، سخت ایستاده و کوشید کنترل ارتش را که ماهیتی عمیقا ارتجاعی داشت ، برای اجرای توطئه های آتی،همچنان در دست خود داشته باشد.پس از استعفای مصدق از نخست وزیری، در 26 تیرماه ، قوام السلطنه، قره نوکر استعمار و قاتل کلنل محمد تقی خان پسیان، از طرف شاه به نخست وزیری انتخاب شد. قوام کوشید با توسل به قلدر منشی و دیکتاتوری، در مقابل مبارزات شکوفان خلقهای ایران سد و مانع ایجاد کند. وی ، طی بیانه تند و مستبدانه ای ، مردم را بسکوت و آرامش دعوت کرده ، آنها را به اطاعت محض ازفرامین و دستورات دولت، فرا خواند.در بخشی از این بیانه کذائی چنین آمده بود:« وای بحال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند یا نظم عمومی را برهم بزنند. اینگونه آشوبگران ، با شدیدترین عکس العمل از طرف من روبرو خواهند شد و چنانکه در گذشته نشان داده ام بدون ملاحظه از احدی و بدون توجه بمقام و موقعیت مخالفین، کیفر اعمالشان را در کنارشان میگذارم.حتی ممکنست تا جائی بروم که با تصویب اکثریت پارلمان، دست به تشکیل محاکم انقلابی زده، روزی صدها تبهکار را از هر طبقه بموجب حکم خشک و بی شفقت قانون، قرین تیره روزی سازم.بعموم اخطار میکنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرا رسیده است . کشتیبان را سیاستی دگر آمد . تهران 27 تیر ،1331 رئیس الوزرا قوام السلطنه.» از همان نخستین لحظه های استعفای مصدق و سرکار آمدن حکومت سرسپرده قوام، پیکار پرشور و عصیان عظیم توده های بپاخاسته و مبارز،علیه حکومت پوشالی وی، شروع شد. نمایندگان جبهه ملی در مجلس 17، اعلامیه ای داده، مردم را بمقاومت در مقابل قوام فرا خواندند.بمنظورسرکوب مبارزات دلیرانه 8 خلق، بدستور شاه و قوام ،تانکها و زره پوشها به خیابانها آمده ونیروهای مسلح آماده سرکوب پیکار توده ها شدند .زد وخورد بین نیروهای انتظامی و توده های مبارز،از 26 تیرماه شروع شد.در تهران و شهرستانها همه جا مردم دست به قیام و اعتراض زده ،در تلگرافخانه ها متحصن شده و دشمنی و خصومت شدید خود را با حکومت قوام بطرق مختلف آشکار ساختند. تهران، تبریز،آبادان، اصفهان ، کرمانشاه ودیگر شهرهای مهم کشور، به مراکز عمده مقاومت خلق در مقابل ارتجاع هار، مبدل شدند.روز 29 تیر، اعتصاب عظیم کارگران کارخانه های مختلف در تهران، شروع شد. روز 30 تیر، روز اوج مبارزات انقلابی توده ها و روز قیام عظیم وخونینی بود که هراس و وحشت به قلب دشمنان خلق انداخته، موجب استعفای حکومت چهار روزه قوام مزدور گردید. در 30 تیر 1331، دهها هزار تن از مردم مبارز تهران دست به تظاهرات پر دامنه ای علیه حکومت قوام زده و با از جان گذ شتگی و رزمند گی در خور تحسین، دربارپهلوی و قوام دست نشانده را به مبارزه طلبیدند. تظاهرات که از دانشگاه شروع شده بود،بزودی سرتاسر تهران را فرا گرفت. مردم با مشتهای گره کرده و فریادهای مرگ بر قوام، زنده باد آزادی، پیروز باد ملت ،مصدق پیروز است، به مقابله با قوام مزدور و ارتش ارتجاعی برخاسته و در پیکار خونین با دشمنان خلق، نهایت شهامت و پایداری نشان دادند.بدستور شاه و قوام، تانکها و زره پوشها در خیابانها به حرکت در آمده، مردم دلیر و از جانگذشته را مورد حمله وحشیانه قراردادند. در طول نبرد خونین بین خلق و ارتجاع ، گروه کثیری از مبارزین کشته و زخمی شدند. بخشی از سربازان و افسران آزاد یخواه، از فرامین و دستورات فرماندهان خود سر باز زده و به جمع تظاهر کنندگان پیوستند. اعتصاب کارگران،آن روز در تهران صورت همگانی بخود گرفته، دانشگاه، مدارس و بازار بحال تعطیل در آمده بود. پیکار و قیام پر شکوه خلق، هر لحظه اوج بیشتری یافته و لرزه بر اندام دشمنان کینه توز آزادی میافکند.در شهرستانها نیز همه جا مبارزه و عصیان انقلابی مردم بپاخاسته همچنان ادامه داشت. شاه و قوام که از شدت یافتن جنبش و قیام خونین خلق، سخت بهراس افتاده بودند، مجبور بعقب نشینی گردیده و قوام ناچار شد از مقام نخست وزیری استعفا دهد.با برافتادن حکومت قوام و سرکار آمدن مجدد حکومت ملی دکتر مصدق، پیروزی عظیمی نصیب مردم مبارز ایران شده و توطئه های امپریالیستهای خون آشام علیه جنبش عظیم ضد امپریالیستی خلقهای ایران، با شکست مواجه شد. در روزهای پس از پیروزی قیام توده ای 30 تیر و سرکار آمدن مجدد حکومت ملی مصدق، این حکومت ، در مبارزه با دربار پهلوی و مجازات و تعقیب قوام خائن و دیگر عناصر مزدور که در کشتار بیرحمانه مردم در 30 تیر، مستقیما دست داشتند، پیگیری و سرسختی لازم، از خود نشان نداد. در شرایطی که موقعیت شاه و دربار پهلوی سخت متزلزل شده بود، حکومت مصدق به آسانی میتوانست با تکیه به توده ها و بااتخاذ سیاستی قاطع و انقلابی ، بساط رژیم سلطنتی را برای همیشه از ایران برچیده و شاه و اشرف پهلوی وقوام و دیگر نوکران استعمار را که مجری فرامین بیگانگان در توطئه گری علیه جنبش ضد استعماری خلقهای ایران بودند، بپای میز محاکمه بکشد. اما حکومت ملی مصدق، حکومت اقدامات محکم انقلابی نبود.این حکومت، در برخورد به دربار و قوام و دیگر توطئه گران، سیاست مدارا و مماشات را پیش گرفته،در زمینه مجازات مجرمین ، اقدامی جدی بعمل نیاورد. در شرایط مساعد پس از قیام 30 تیر، اقدامات محکم انقلابی در برخورد با ارتجاع داخلی، میتوانست پشتیبانی عظیم خلق را بهمراه داشته و ثمرات ارزشمندی برای جنبش آزادیبخش خلقهای ایران، ببار آورد.این سستی و غفلت حکومت مصدق در ماههای پس از قیام 30 تیر ، به امپریالیستهای آمریکا و انگلیس و سرسپردگانشان در ایران، امکان داد که بر ابعاد توطئه های خود علیه حکومت ملی وی افزوده و زمینه را برای کودتائی ضد ملی وسرنگونی دولت مصدق، آماده سازند. در دوران پس از قیام 30 تیر، آمریکا وانگلیس که وجود حکومت ملی مصدق را به ضرر منافع خود در ایران و خاور میانه میدیدند و از گسترش جنبش آزادیخواهانه و ضد امپریالیستی خلقهای ایران به دیگر نقاط خاور میانه شدیدا بیم داشتند، به توطئه های خود علیه خلقهای عصیان طلب ایران افزوده و امر سرنگون ساختن حکومت مصدق را در برنامه و دستور کار خود قرار دادند .در تبعیت از این سیاست امپریالیستی، ارتجاع هار ایران نیز در سطح وسیعتری ،فعالیتهای ضد ملی خود را دنبال کرده و مخالفت و دشمنی با حکومت مصدق در مجلسین شورا و سنا، ارتش و دربار، شدت بیشتری یافت . ضمنا جناحی از جبهه ملی که عناصر خائنی نظیر آیت اله کاشانی، بقائی ، مکی و حائری زاده را در بر میگرفت،آشکارا 9 بدشمنی با حکومت مصدق برخاسته ودر توطئه چینی علیه منافع توده ها، با دربار پهلوی و مزدورانی نظیر سرلشگر زاهدی، وارد سازش و تبانی شدند. در 8مرداد 1331، بانک شاهنشاهی که متعلق به انگلستان بود و به مدت 63 سال عملیات بانکی خود را در ایران ادامه میداد، تعطیل گردید.در 5 شهریور همان سال، هندرسن و میدلتون،به ترتیب سفیر کبیر آمریکا و کاردار سفارت انگلیس ، پیام مشترک ترومن – چرچیل را بدولت مصدق تسلیم کردند. این پیام بمنزله ا ولتیماتومی از طرف امپریالیستهای آمریکا و انگلیس به مصدق بود. آنها میخواستند مصدق تن به سازش داده، منافع خلق را زیر پا گذاشته و شرایط امپریالیستها را در مورد مسائل نفت بپذیرد. مصدق، پیام مشترک ترومن – چرچیل را رد کرده و نظر خود را در این باره چنین بیان داشت:« پیام نشان میدهد که اولیای امور انگلستان در لفافه عبارات تازه، عینا و بلکه شدیدتر، همان مقاصد سابق خود را دنبال میکنند.....راه حلی که در این پیام پیشنهاد شد..... به مراتب از راه حلهای سابق، شدیدتر غیر عملی تر است.... میخواهند مساله داخلی را......بصورت اختلاف بین المللی در آورند.من شرم دارم این پیشنهاد را بخوانم،تا چه رسد به قبول آن.» دکتر مصدق جهت عقیم گذاشتن توطئه های جیره خواران استعمار، در ماه شهریور، تعدادی از امرای ارتش را باز نشست کرد. افسران باز نشسته به سرکردگی سرلشگر فضل اله زاهدی، کانون افسران بازنشسته را به مرکز توطئه علیه حکومت مصدق مبدل ساخته و بدستور اربابان خود ،در صدد تدارک کودتا، در آمدند. اشرف و علیرضا پهلوی در توطئه های ضد حکومت ملی، فعالانه شرکت داشتند.در 21 مهر ماه، دولت مصدق اظهار داشت که توطئه ننگینی را که هدفش تدارک کودتا و سرنگونی حکومت ملی است ، کشف کرده است .سرلشگر زاهدی و تعدادی دیگر از افسران عالیرتبه، در این توطئه شرکت داشتند. با اوجگیری هر چه بیشتر مبارزات خلقهای ایران در جهت قطع نفوذ استعمارگران از ایران ، امپریالیسم انگلیس هر چه بیشتر بدرنده خوئی خود افزوده و با استفاده از هر و سیله ای کوشید دولت مصدق را از پای درآورد. در مقابله با توطئه گریهای امپریالیسم انگلیس ، حکومت مصدق تصمیم گرفت با این دولت استعماری که سالها خون مردم ایران را در شیشه کرده بود،قطع رابطه کند. روز 24 مهر ماه، وقتی دکتر مصدق در صدد ایراد سخنرانی در مجلس شورا در زمینه توطئه گریهای انگلستان برآمد و خواست دلایل حکومت خود را درمورد قطع رابطه با انگلستان بگوش نمایندگان مجلس برساند،ایادی استعمار که در مجلس لانه کرده بودند، با عدم حضور خود در مجلس، جلسه را از اکثریت انداختند.بهمین جهت ، دکتر مصدق از طریق رادیو پیام خود را بگوش مردم رساند. در این پیام رادیوئی، مصدق تصمیم دولت ایران را مبنی بر قطع رابطه با دولت انگلستان اعلام داشت ، تا « به تحریک و تشبثات روز افزون ( آن دولت در ایران) خاتمه داده شود.» شاه، بمثابه عامل استعمارانگلیس ، با این اقدام ضد استعماری حکومت مصدق، شدیدا مخالفت ورزیده و به هر وسیله ای کوشید ، جلو این عمل انقلابی را بگیرد. روز سی ام مهرماه، دولت ایران بطور رسمی قطع رابطه با انگلستان را اعلام داشت . یک روز پس از قطع رابطه با انگلیس، بدستور دولت، مجلس سنا نیز که آشیان نوکران دربار و جاسوسان استعمار بود، منحل گردید. این یک عمل ارزنده و قابل تحسین بود. در آذر ماه 1331، اختلاف بین دولت مصدق و مجلس شورا، شدت یافت. مجلس که نوکران استعمار و دشمنان امر رهائی خلقهای ایران در آن سنگر گرفته بودند و آیت اله کاشانی ریاست آنرا در اختیار داشت، در این زمان به مانع عظیمی در راه اقدامات حکومت مصدق مبدل شده بود و به هر وسیله ای میکوشید اقدامات ترقیخواهانه دولت را متوقف سازد. بهمین جهت نیز، مصدق تقاضای اختیارات یکساله از مجلس کرده و در اینمورد پافشاری بعمل آورد. کاشانی در خدمت به دشمنان جنبش ملی و در همراهی با دربار پهلوی، مخالفت با تقاضای اختیارات یکساله کرده و چنین اظهار داشت :« تا موقعی که ریاست مجلس شورای ملی را بعهده دارم، اجازه طرح لایحه اختیارات و نظیر این قبیل لوایح را که مخالف قانون اساسی است ، در مجلس نمیدهم و صریحا قدغن میکنم که از طرح آن خود داری شود.» بقائی و مکی و دیگر دشمنان جنبش ملی نیز با تمدید اختیارات مصدق مخالفت ورزیده و در تضعیف حکومت ملی، از هیچ کوششی فرو گزاری نکردند.اما با تمام این مخالفتها و دشمنیها، مجلس از بیم افکار عمومی و در شرایطی که توده های مردم، تشبثات ارتجاعی نمایندگان مخالف مصدق را شدیدا محکوم میساختند، به لایحه تمدید اختیارات، رای موافق داد. در بهمن ماه 1331، د ولت مصدق، شیلات را ملی کرد. 10 پس از قیام 30 تیر، موضع حزب توده، نسبت بدولت ملی دکتر مصدق،چندان تغییری نکرده و رهبری این حزب، همچنان حکومت وی را دولتی ارتجاعی مینامید! « بسوی آینده»، در شماره 9/10/31 خود نوشت: « دولت ارتجاعی دکتر مصدق تسهیلات تازه ای در راه امپریالیستهای آمریکائی فرا هم می آورد.» همان روزنامه، 4 روز بعد در شماره 751 خود، در رابطه با تمدید اختیارات مصدق که ارتجاع هار وابسته به انگلیس با آن شدیدا مخالفت میورزید چنین نوشت :« منظور دکتر مصدق..... تشدید فشار بر توده های ضد استعماری ملت بود.» و در شماره 754 مورخ 26/10/31این روزنامه، در مورد دکتر مصدق چنین اظهار نظر شده بود:« دکتر مصدق با مانورهای مزورانه خود، روز بروز بر دامنه نفوذ امپریالیستهای آمریکائی در کشور ما میافزاید.... مصدق امپریالیستهای آمریکائی را خارجی نمیداند ، زیرا آنها تکیه گاه او و نظایر او هستند و در سراسر جهان، سیاست آنها است که طبقات حاکمه رو به زوال را سر پا نگهداشته است . مصدق از بدو زمامداری خود ، گاهی در پرده و زمانی آشکار، سیاست تبعیت از امپریالیسم آمریکا را، دنبال کرده است.»این سند به روشنی نشان میدهد که سیاست حزب توده در رابطه با دولت ملی دکتر مصدق نه تنها در دوران قبل از قیام 30 تیر، بلکه ماهها پس از این قیام نیز سیاستی بغایت چپ روانه و غلط بود. در حالیکه امپریالیستهای انگلیس و آمریکا، هرروز توطئه جدیدی جهت سرنگونی حکومت مصدق طرح میکردند، رهبران حزب توده ، این عنصرمبارز را عامل امپریالیسم آمریکا نامیده و او را در معرض بیرحمانه ترین حمله ها قرار میدادند. علیرغم نوشته های دروغین حزب توده، مصدق چه در دوران قبل از قیام 30 تیر وچه در دوران پرآشوب پس از این قیام توده ای، بهیچوجه، عامل امپریالیسم آمریکا نبود و در جهت منافع هیچ امپریالیسم دیگری نیز، عمل نمیکرد. در کتاب « تجربه 28 مرداد» که در سال 1359، پس از سرنگونی رژیم شاه ، بمنظور توجیه انحرافات بیشمار حزب توده در دوران ملی شدن نفت، نوشته شده است ،رهبران این حزب مجبوربه اعتراف شده اند که تضاد دکتر مصدق با امپریالیسم آمریکا در دوران پس از قیام 30 تیر ،به مراتب حادتر شده و اقدامات هندرسن، در حوادث خونین 30 تیر، خشم و عصبانیت شدید مصدق را برانگیخته بود. در صفحه 214 این کتاب، چنین میخوانیم:« در مناسبت با امپریالیسم آمریکا نیز ، مصدق پس از 30 تیر ماه، کمی خشن تر شد. دخالت مستقیم و علنی هندرسن سفیر آمریکا در تهران در حوادث تیر ماه، مصدق را نسبت باو بحدی خشمگین کرده بود که شایعه فراخواندن و حتی اخراج او از تهران به روزنامه ها راه یافت. گفته میشد ممکن است مصدق پس از بدست آوردن زمام امور ارتش ،بکار مستشاران آمریکائی در ایران پایان دهد.» در بخش دیگر این کتاب، نویسنده اعتراف به این واقعیت میکند که مصدق مخالف امپریالیسم آمریکا بود و بهمین جهت نیز امپریالیسم آمریکا حکومت ملی وی را سرنگون ساخت. این اعتراف صریح، کلیه اتهامات ارگانهای رسمی حزب توده را در دوران حکومت مصدق حتی در ماههای پس از قیام ملی 30 تیر، دال بر وابستگی مصدق بامپریالیسم آمریکا، رد کرده و خط مشی چپ روانه وانحرافی حزب توده را به روشنی آشکار میسازد: « امپریالیسم آمریکا دشمن ملی شدن نفت و استقلال ایران بود و مصدق را به جرم سیاست مستقل و ملی اش، سرنگون کرد.» « تجربه 28 مرداد» از انتشارات حزب توده، صفحه 271 هر قدر از قیام توده ای 30 تیر بیشتر سپری میشد، دسایس و توطئه گریهای امپریالیستهای آمریکا و انگلیس علیه حکومت مصدق ، ابعاد بیشتری بخود میگرفت و ارتجاع هار ایران، جهت سرنگونی این حکومت، باقدامات خائنانه بیشتری دست میزد. در اواخر بهمن ماه 1331، جیره خواران استعمار، بدستور اربابان امپریالیست خود، دست بتحریکاتی در میان ایل بختیاری زده و سبب بروز شورشهای ضد دولتی شدند. سر لشگر زاهدی و دیگر امرای ارتش، در این توطئه ،مستقیما شرکت داشتند. با وجود اینکه این توطئه شوم توفیقی پیدا نکرد و برخی از گردانندگان اصلی آن نیز دستگیر شدند، اما حکومت مصدق با عناصر سرسپرده ضد انقلاب بطور انقلابی برخورد ننموده و در زمینه تنبیه و مجازات آنها اقدام جدی بعمل نیاورد. با پیروی از این سیاست ناپیگیر و زیان بار ، حکومت مصدق وقتی مزدورانی نظیر سرلشگر زاهدی را پس از کشف توطئه ای دستگیر میکرد، بجای اینکه آنها را به مجازات اعمال خائنانه خود برساند این سرسپردگان امپریالیستها راپس از چند روز یا چند ماه زندانی کردن ، یکی پس از دیگری آزاد ساخته و به نوکران استعمار، فرصت میداد، تحریکات و توطئه های خود را علیه حکومت ملی و منافع خلقهای ایران همچنان ادامه دهند. در اواخر اسفند ماه، سر لشگر زاهدی که در رابطه با حوادث شورش ایل بختیاری دستگیر گردیده بود، پس از 20 روز توقیف، از زندان آزاد گردید! ابوالقاسم بختیار که سرکردگی شورش ایل بختیاری را بعهده داشت ، با وجود اینکه دستگیر شد، اما به مجازات ، نرسید.
11 حادثه نهم اسفند 1331، نقطه اوج توطئه گریهای امپریالیستها و ارتجاع ایران بسرکردگی دربار پهلوی ، علیه حکومت ملی دکتر مصدق بود. در نهم اسفند، دشمنان آزادی ،بدستور اربابان خود قصد آن داشتند با حادثه آفرینی و تشبثات ضد ملی، دکتر مصدق را به قتل رسانده و حکومت وابسته و مزدوری را جانشین حکومت ملی وی گردانند. در آن روزها، مصدق تصمیم گرفته بود جهت مقابله با دسایس دربار و نمایندگان مزدور مجلس، رفراندمی برگزار کرده و مردم را از خیانتها و نیرنگ بازیهای وابستگان استعمار، مطلع سازد. بهمین جهت نیز نامه ای به شاه نوشته واین تصمیم خود را باطلاع وی رساند. بخشی از این نامه در این جا نقل میشود:« تصمیم دارم رفراندم را عملی کنم و مردم را از جریانات کشور مستحضر نمایم. به مردم بگویم که والاحضرت اشرف وقتی اینجا بود چه کارهائی در حق من کردند و علیاحضرت ملکه مادر چه موانعی سر کارهای من تراشیده اند.همچنین قضایای بختیاری را هم بگویم.» ( کیهان 10/12/31) دشمنان نهضت ملی و در راس آنها، دربار پهلوی ، بمنظور جلوگیری از این اقدام مترقی دکترمصدق و جهت سرنگون کردن حکومت وی، دست به توطئه ننگینی زده و حادثه 9 اسفند را به وجود آوردند. امپریالیستهای آمریکا و انگلیس و ایادی شوم داخلیشان چنین نقشه کشیده بودند که شاه تمایل بمسافرت بخارج نشان داده، این تصمیم خود را طی پیامی باطلاع مردم برساند و دکتر مصدق را نیز قبلا از این امر مطلع گرداند.آنگاه، چاقوکشان درباری و اراذل و اوباش و امرای باز نشسته ارتش، این « شاه پرستان» سینه چاک، در مقابل کاخ سلطنتی به تظاهرات بنفع شاه پرداخته و ازوی بخواهند از تصمیم خود به مسافرت، صرف نظر کند.قرار بود در این گیر و دار، چاقوکشان درباری تحت سرکردگی شعبان بی مخ ، دکتر مصدق را بقتل رسانیده و به آرزوی امپریالیستها در پایان دادن به عمر حکومت ملی وی ، جامه عمل بپوشانند! مطابق نقشه ای که ارتجاع کشیده بود، روز نهم اسفند، شاه تمایل خود را بمسافرت به خارج جهت «معالجه و استراحت » اعلام داشت! دکتر مصدق نیز با این مسافرت موافقت کرد. آنگاه شاه، طی پیامی این تصمیم خود را باطلاع مردم رساند. دکتر مصدق روز 9 اسفند، به منظور خداحافظی به کاخ شاه رفت. آنگاه اراذل و اوباش و امرای ارتش و « شاه پرستهای» جیره خوار که بعضی از آنها کفن پوش بودند، بطرف کاخ سلطنتی روانه شده و با راه انداختن تظاهرات ارتجاعی، از شاه خواستند که بخاطر « مصالح ملی» از مسافرت خود صرف نظر کند! آیت اله بهبهانی و آیت اله کاشانی، در بسیج تظاهرا ت «شاهپرستان»، فعالیت زیاد از خود نشان داده و از اینکه شاه تصمیم به مسافرت به خارج گرفته بود، شدیدا « نگران» بودند.آیت اله بهبهانی روز 9 اسفند، معرکه گردانی تظاهرات چاقوکشان و اراذل را بعهده داشت و آیت اله کاشانی، طی نامه ای از مردم خواست که اجازه ندهند شاه ، کشور را ترک کند!افسران ارشد ارتش و اراذل و چاقو کشانی که در بیرون از کاخ سلطنتی اجتماع کرده و شعارهائی بنفع شاه میدادند، در صدد آن بودند که و قتی دکتر مصدق از کاخ سلطنتی خارج میشود، او را بقتل برسانند. اما بر خلاف پیش بینی توطئه گران، دکتر مصدق از در شمالی کاخ بیرون رفته و بدین ترتیب توطئه امپریالیسم و دربار شاه در بقتل رساندن وی، نافرجام ماند. سپس اراذل و اوباش « شاهپرست» ، بمنظور بقتل رساندن دکتر مصدق، به خانه وی حمله کرده و درب خانه را شکستند.اما مصدق از پشت بام فرار کرد و توطئه ارتجاع به نتیجه نرسید . آنگاه دربار، این کانون دسیسه و توطئه ، اعلامیه ای انتشار داده و طی آن با تشکر ا ز احساسات بی شائبه عمومی(!!!!)، انصراف شاه را از مسافرت به خارج اعلام داشت :« اعلیحضرت همایون شاهنشاهی بواسطه کسالت تصمیم داشتند مسافرت کوتاهی از راه عراق پس از زیارت عتبات مقدسه، بخارج بفرمایند.این تصمیم شاهانه موجب نگرانی و بروز احساسات میهن پرستانه از طرف قاطبه مردم محترم گردید و با اجتماع و تظاهرات شایسته تقدیری، خواهان انصراف اعلیحضرت همایون شاهنشاهی از مسافرت شدند. چون خاطر خطیر شاهانه پیوسته معطوف به رعایت افکار عامه میباشد، با سپاسگزاری و قدردانی از احساسات پاک مردم، فعلا از مسافرت انصراف فرمودند.»(!!!!) با این جملات مکارانه و سرتا پا دروغ ،دربار پهلوی میخواست شرکت خود را در توطئه ننگین 9 اسفند تکذیب کرده و روی اعمال خیانت کارانه خود در طرح نقشه قتل مصدق، پرده ساتر بکشد. پس از خنثی شدن توطئه نهم اسفند و به سنگ خوردن تیر ارتجاع، توده های بپاخاسته و مبارز، در سرتاسر کشور،دست به تظاهرات دامنه داری بنفع دولت مصدق زده و نفرت و انزجار خود را از توطئه های شوم دربار پهلوی اعلام داشتند. نقش بر آب شدن توطئه نهم اسفند، هرچه بیشتر بر رسوائی شاه و 12 دربار افزوده و خائنینی نظیر آیت اله کاشانی ، مکی و بقائی را در انظار عمومی، بی آبرو و منفرد ساخت. در ماههای پس از حادثه 9 اسفند، کوشش امپریالیستهای آمریکا و انگلیس و ارتجاع داخلی، جهت سرنگون ساختن حکومت ملی مصدق ، ابعاد وسیعتری بخود گرفت. محافل آمریکا و انگلیس بر سر سرنگون ساختن حکومت ملی ، به توافق کامل رسیده و فعالانه وارد عمل شدند. در اسفند ماه، کنفرانسی با شرکت وزرای امور خارجه آمریکا و انگلیس در شهر واشنگتن تشکیل گردید و در این کنفرانس ،در زمینه ساقط ساختن دولت مصدق، تبادل نظر بعمل آمد اینجا لازمست مختصری در باره مقاصد و اهداف امپریالیسم آمریکا در ایران و خا ور میانه در سالهای ملی شدن نفت نوشته و علت همدستی این امپریالیسم جهانخوار را با امپریالیسم انگلیس جهت سرنگون ساختن حکومت ملی مصدق ، توضیح دهیم. آمریکا تنها قدرت امپریالیستی بود که از جنگ جهانی دوم نیرومند بیرون آمده و بر خلاف دیگر امپریالیستها، صدمه و آسیب زیادی ندید ه بود. در سالهای پس از جنگ جهانی دو م، این امپریالیسم توسعه طلب، بدامنه دست اندازیهای خود افزوده ،جهت کسب مستعمرات در نقاط مختلف جهان با امپریالیستهای قدیمی و در درجه اول با انگلیس و فرانسه، به رقابت و همچشمی پرداخت. امپریالیستهای انگلیس و فرانسه ،با وجود اینکه در جنگ جهانی دوم بر رقیب سر سخت خود، امپریالیسم آلمان پیروز شده بودند، اما در نتیجه لطما ت جنگ، ضعیفتر گردیده و نیرویشان به تحلیل رفته بود. وقتی پس از جنگ جهانی، جنبشهای آزادیبخش ملی در بسیاری از مستعمرات قدرت یافته و امپریالیستهای فرانسه و انگلیس در معرض سیل خروشان پیکار خلقهای تحت ستم قرار گرفتند، امپریالیسم آمریکا در جستجوی مستعمرات و منابع طبیعی خلقهای در بند ، موقعیت را برای دست اندازی به مناطق نفوذ دیگر امپریالیستها، مغتنم شمرده و در لباس « کمک» به جنبشهای آزادیبخش، در راه پیشبرد مقاصد استعماری خود،فعالانه وارد عمل شد. امپریالیستهای انگلیس و فرانسه در چنین شرایطی، چاره را در آن دیدند که جهت مقابله با مبارزات بی امان خلقهای بپا خاسته جهان و حفظ مستعمرات خود، با امپریالیسم آمریکا کنار آمده، امتیازاتی به این قدرت تازه نفس استعماری داده و در همکاری و تشریک مساعی با آمریکا، از رشد و اوجگیری جنبشهای رهائیبخش خلقهای تحت ستم جلوگیری بعمل آورند. این اوضاع و احوال، شرایط بس مساعدی را جهت گسترش هرچه بیشتر نفوذ امپریالیسم آمریکا در کشورهای تحت ستم بوجود آورد.سازش و تبانی بین آمریکا و انگلیس در مورد « حل عادلانه» مساله نفت ایران و سرنگون ساختن حکومت ملی مصدق را باید از این زاویه ، مورد بررسی قرار داد. امپریالیسم آمریکا که جهت نفوذ هرچه بیشتر در ایران و فریب خلقهای اینکشور، در آغاز ملی شدن صنعت نفت، خود را موافق این امر نشان میداد، پس از قطع امید از جلب نظر دکتر مصدق بطرف خود و در نتیجه به توافق رسیدن با امپریالیسم انگلیس بر سر تقسیم منابع نفتی ایران، در تبانی با این امپریالیسم غدار، در صدد تدارک کودتا، جهت سرنگون ساختن حکومت مصدق بر آمد. سال 1332، با تشدید مخالفت ایادی استعمار در مجلسین شورا و سنا علیه حکومت مصدق آغاز شد و دامنه خرابکاری و توطئه گری مخالفین که با سازمانهای جاسوسی سیا و اینتلیجنس سرویس در رابطه بودند، هر چه وسیعتر گردید. امپریالیستها تصمیم گرفته بودند بهر قیمتی شده، دکتر مصدق را از پای در آورده و دولت ملی وی را سرنگون سازند. عدم وجود حزبی انقلابی در رهبری جنبش ضد امپریالیستی و دمکراتیک، مسلح نبودن کارگران و دهقانان و دیگر توده های زحمتکش ، سیاست مدارا و مماشات حکومت مصدق در برخورد با توطئه های امپریالیسم و ارتجاع ،وجود نفاق و تشتت در صفوف خلق، سیاستهای فرصت طلبانه رهبری حزب توده، نفوذ همه جانبه امپریالیسم و ارتجاع در ارتش و بوروکراسی اداری، دست بدست هم داده و به قدرتهای استعماری امکان داد بسهولت ، حکومت مصدق را سرنگون سازند. روز اول اردیبهشت ، سرتیپ افشار طوس، رئیس شهربانی دکتر مصدق، بعلت عدم موافقت با توطئه های دربار پهلوی و خودداری از شرکت در کودتا علیه مصدق، از طرف مخالفین دولت ربوده شد. سرتیب زاهدی ، دکتر بقائی و دربارپهلوی، در این توطئه دست داشتند.شش روز بعد، خبر قتل افشارطوس اعلام گردید. قاتلین افشارطوس ،وی را شدیدا مورد شکنجه قرار داده و ناخنهایش را کشیده بودند. گرچه تعدادی 13 از شرکت کنندگان در قتل فجیع افشارطوس دستگیر شدند، ولی هیچکدام ار آنها به کیفر اعمال خود نرسیدند! این خود، عدم قاطعیت دکتر مصدق را در بمجازات رساندن دشمنان کینه توز جنبش ضداستعماری باردیگر به آشکارترین وجهی نشان داده و مشوق مرتجعین توطئه گر در پیشبرد مقاصد ننگین شان گردید. در ماه اردیبهشت ، بدنبال قتل افشارطوس، سرلشگر زاهدی که در توطئه های امپریالیستها علیه حکومت مصدق، از مهره های اصلی محسوب میگردید، به صوابدید و پشتیبانی آیت اله کاشانی ، در مجلس، متحصن شد. کاشانی، مقدم وی را در مجلس شورا گرامی داشته و « از مزاحمتهائی که تا کنون برای وی فراهم شده» معذرت خواست! در 29 خرداد،تظاهرات عظیمی از طرف نیروهای مترقی در تهران برگزار گردید.در تیرماه، دولت مصدق تصمیم گرفت از طریق مراجعه به آراء مردم و رفراندم، مجلس 17 را که اکثریت اعضای آن با مصدق مخالف بودند و به مقاصد امپریالیستها خدمت میکردند، منحل سازد. در 23 تیر،نمایندگان طرفدار مصدق که اقلیت مجلس را تشکیل میدادند، بعنوان اعتراض به اشکال تراشیها و اخلالگریهای اکثریت ارتجاعی مجلس، بطور دسته جمعی استعفا دادند. وقتی در 29 تیر ماه، تصمیم دولت در زمینه انحلال مجلس مسلم گردید، سرلشگر زاهدی به تحصن خود در مجلس خاتمه داده و بدون اینکه کسی مزاحمش گردد، روانه خانه اش شد، تا تحت حمایت سازمان جاسوسی سیا، در جهت فراهم ساختن مقدمات کودتای 28 مرداد، فعالیت کند! در تظاهرات عظیم 30 تیر 1332، که دهها هزار تن در آن شرکت کرده بودند، خواست انحلال مجلس بطور جدی، مطرح گردید. در تیرماه، فعالیت مامورین عالیرتبه و ایادی داخلی امپریالیستها جهت سرنگون ساختن حکومت مصدق شدت بیشتری یافت . در اینماه ، اشرف پهلوی ، ژنرال شوارتسکف، آلن دالس و هندرسن در سوئیس گرد هم آمده و در زمینه تدارک کودتا علیه حکومت مصدق، به چاره اندیشی پرداختند. کرمیت روزولت، رئیس بخش خاور میانه سازمان جاسوسی سیا، روز 28 تیرماه، وارد تهران گردید تا مستقیما در اجرای طرح کودتا شرکت کند. در پنجم تیر ماه، دکتر مصدق، طی پیامی از مردم ایران خواست سرنوشت مجلسی را که جز اخلال در کارهای ترقیخواهانه دولت و کمک به مقاصد شوم استعمار، کار دیگری نداشت، تعیین کنند. روز سوم مرداد ماه، اشرف پهلوی که پس از قیام سی تیر از ایران تبعید شده بود، جهت تدارک مقدمات کودتا، بطور ناشناس وارد تهران گردیده به ملاقات شاه شتافت تاوی را از نقشه کودتا، مطلع سازد.روزنامه های مترقی باین مسافرت اشرف شدیدا اعتراض کرده و اخراج فوری این جاسوس امپریالیستها را از ایران طلب کردند.دکتر مصدق پیامی به شاه فرستاده، در مورد اخراج فوری اشرف، اصرار ورزید. در چنین شرایطی ،اشرف مجبور گردید روز 8 تیر ماه، ایران را ترک گوید . ژنرال شوارتسکف آمریکائی از مهره های اصلی سیا در تدارک کودتای ضد ملی 28 مرداد 32، روز چهارم مرداد، وارد ایران شده و با شاه و دیگر سرسپردگان استعمار، تماس برقرار نمود. روز 12 مرداد، مردم تهران با شرکت در رفراندم، موافقت خود را با انحلال مجلس اعلام داشتند. در 19 مرداد، در شهرستانها نیز چنین رفراندمی برگزار گردید. گرچه این اقدام مصدق یک اقدامی بجا و مثبت بود، اما کافی برای جلوگیری از کودتای ننگینی که امپریالیستهای آمریکا وانگلیس تدارک دیده بودند، نبود. هنوز، در دربار پهلوی مهر وموم نشده و اساس سلطنت واژگون نگردیده بود. هنوز، ارتش ضد خلقی وجود داشت و فرماندهان سرسپرده آن که دل خوشی از دولت مصدق نداشتند، د ست در دست استعمارگران ، مشغول توطئه علیه این حکومت ملی بودند و نفع خود را در توسل بکودتای خائنانه و سرکار آوردن رژیمی سر سپرده و سرکوبگر میدیدند. در حالیکه مردم مسلح نبودند و ارتش در اختیار امپریالیستها و ارتجاع داخلی بود، انحلال مجلس به تنهائی کافی برای جلوگیری از فعالیتهای شوم بیگانگان و مرتجعین نبود و مانعی بر سر راه کودتا بوجود نمیآورد. روز 20 مرداد، شاه، طبق قراری که با مامورین سیا گذاشته بود، از تهران به رامسر مسافرت کرد. در ابتدا قرار بود ، کودتا روز 22 مرداد عملی گردد. اما چون حزب توده، اخبار مربوط بکودتا را در اختیار دکتر مصدق قرار داد، انجام آن به 24 مرداد، محول گردید. شب 24 مرداد، کودتاگران، دکتر حسین فاطمی، مهندس زیرک زاده و چند تن دیگر از نزدیکان دکتر مصدق را دستگیر کرده ، آنها را به کاخ سعد آباد بردند. در همان شب سرهنگ نصیری با زره پوش و سرباز و تجهیزات جنگی بخانه دکتر مصدق رفت تا به بهانه رساندن نامه محرمانه شاه به 14 مصدق، وی را دستگیر کرده و کودتارا عملی سازد. اما دکتر مصدق که قبلا از مقاصد کودتاگران، خبر دار شده بود، دستور داد نصیری را گرفته و زندانی کنند. تا سپیده دم،بسیاری از دیگر افسران کودتاچی نیز دستگیر شدند و بدین ترتیب کودتا ،عقیم ماند. شاه بمحض اطلاع از خبر شکست کودتا از ایران فرار کرده ، به بغداد رفت و از آنجا عازم رم شد. اما سر لشگر زاهدی در تهران باقیماند تا تحت نظارت جاسوسان سیا و از مخفیگاهی که سفارت آمریکا در اختیارش گذاشته بود،به تدارک کودتا ی ضد ملی بپردازد0 بدنبال شکست کودتا ، حسین فاطمی و دیگر یاران مصدق ، از زندان آزاد شدند. فاطمی که مبارزی سرسخت و از مخالفین بی امان دربارپهلوی بود، ضمن سخنرانی پرشوری در متینگ 25 مرداد که از طرف جبهه ملی برگزار شده بود، چنین اظهار داشت :« جنایات دربار پهلوی، جنایات ملک فاروق را روسفید کرده، خائن همیشه خائف است. کودتای اجنبی وقتی نقش برآب شد، شاه به اولین سفارت انگلیس پناه برد. شکر خدا را که آخرین پایگاه 30 ساله انگلستان یعنی دربار پهلوی منهدم شد که جز اراده شما نمیتوانست این کانون را منهدم کند.» اما شکست کودتای 25 مرداد، پایان ماجرا نبود و جاسوسان سیا در همدستی با دربار پهلوی و دیگر نوکران بیگانه، کودتای جدیدی را جهت سرنگون ساختن حکومت ملی ، تدارک دیدند، کودتائی که 3 روز پس از شکست کودتای 25 مرداد، با موفقیت انجام یافته و امپریالیستهای آمریکا و انگلیس را، بسرنوشت خلقهای ایران حاکم گردانید. بدنبال شکست کودتای 25 مرداد،توطئه گران مرکز عملیات خود را بسفارت آمریکا منتقل ساخته و از آنجا بفعالیتهای تبهکارانه خود، ادامه دادند. در بین روزهای 25 تا 28 مرداد، توده های مبارز و بپاخاسته در تهران و شهرستانها، طی تظاهرات پر شوری، انزجار خود را از دربار پهلوی اعلام داشته و مجسمه های شاه را در میادین و امکنه عمومی، درهم شکستند. . زمان بطور برق آسا میگذشت و کودتاگران، تحت فرمان کرمیت روزولت، سخت مشغول تقلا بودند. در 26 مرداد، هندرسن وارد تهران شده و به دیدار دکتر مصدق رقت . هندرسن در ملاقات خود با دکتر مصدق، به وی تذکر داد که دولت آمریکا دیگر حکومت وی را رسمی نمیشناسد و نخست وزیری او را غیر قانونی میداند! دکتر مصدق از لحن خشن هندرسن سخت خشمگین گردیده و این ما مور سیا و کارگزار مکار امپریالیسم آمریکا را از منزل خود بیرون کرد. هندرسن پس از این حادثه ،با مطبوعات تماس گرفته و رسما اعلام داشت ، آمریکا سرلشگر زاهدی را نخست وزیر قانونی ایران میداند. روزنامه «داد» نیز که به سر دبیری عمیدی نوری، این نوکر استعمار،همچنان به انتشار خود ادامه میداد، در صفحه اول خود، فرمان شاه را که بدست سازمان جاسوسی سیا نوشته شده بود و مبنی بر عزل دکتر مصدق از مقام نخست وزیری و انتصاب سر لشگر زاهدی بجای وی بود، انتشار داد و به نفع کودتاگران، دست به تبلیغات زد. نویسنده کتاب « تجربه 28 مرداد»،در رابطه با ملاقات مصدق و هندرسن، دروغهائی را سر هم کرده و دکتر مصدق را متهم میسازد که در ملاقات با هندرسن، از خود ترس و تزلزل نشان داده است . در صفحه 296 این کتاب، از قول روزولت جاسوس سیا، صحنه ملاقات مصدق با هندرسن ، چنین ترسیم شده است: «جنتلمن پیر که از لحن شدید لوئی هندرسن آشکارا یکه خورده بود، دست و پای خود را گم کرد و تقریبا به التماس افتاد که نه آقای سفیر مایل نیستم که شما اینکار را بکنید. اجازه بدهید که رئیس پلیس را صدا کنم. خواهید دید ترتیبی خواهم داد که هم میهنان شما مورد حمایت ویژه قرار بگیرند.» نویسنده دروغپرداز کتاب، با نهایت بیشرمی اظهار عقیده رئیس بخش خاور میانه سیا را پایه استدلال خود قرار داده و عنصر مبارزی نظیر دکتر مصدق را که هرگز تسلیم امیال امپریالیستها نگردید، به ترس و جبن متهم میسازد! معلوم نیست اظها ر نظرکسانی نظیر روزولت که در خدمت به منافع انحصارات بین المللی، از بدترین دروغپردازیها و غدر و کینه توزیها فرو گزاری نمیکنند، در مورد شخصیتهائی نظیر دکتر مصدق که کینه امپریالیستها را شدیدا علیه خود برانگیخته بود، چه ارزش و اعتباری میتواند داشته باشد؟ پس از تدارک مقدمات کودتا، مزدوران بیگانه، تحت نظارت مستقیم سیا وارد عمل شدند. صبح روز 28 مرداد، مشتی اراذل و اوباش و الواط و فواحش، به خیابانهای مرکزی شهر ریخته ، با دادن شعارهائی بنفع شاه، به شرارت و عربده جوئی پرداختند. سرکردگی تظاهرات در دست آیت اله بهبهانی،سر لشگر زاهدی، امرای ارشد ارتش و الواط معروف تهران از آنجمله شعبا ن بی مخ، طیب و رمضان یخی بود! سازمان جاسوسی سیا مدتها پیش، پول لازم جهت بکار گرفتن چاقو کشان و اوباش را در اختیار آیت اله بهبهانی و دیگر عناصر خائن، گذاشته بود. آیت اله کاشانی نیز با کودتا گران در امر سرنگون ساختن حکومت مصدق، کاملا همکاری داشت. 15 شرکت کنندگان در تظاهرات « شاهپرستانه» در میدان بهارستان، به مراکز احزاب و سازمانهای مترقی حمله کرده و از ضرب و جرح مبارزین و قتل و غارت و انواع ددمنشیها و مفسده جوئیها، خودداری نکردند.اما دولت مصدق که در حالت انفعال بسر میبرد،قادر به نشان دادن عکس العملی در مقابل این درنده خوئی اشرار و اوباش، نبود. برخلاف انتظار دکتر مصدق، تمام ارگانهای انتظامی به نهضت ملی خیانت کرده و به کودتاگران پیوسته بودند. حتی سرتیپ دفتری رئیس کل شهربانی، خواهر زاده مصدق که مورد اعتماد کامل وی بود، در کودتای ننگین، فعالانه شرکت داشت ! کودتائی که با عربده جوئی اشرار و الواط شروع شده بود، همانا پشتیبانی ارتش را پشت سر داشت. سازمان جاسوسی سیا، در 28 مرداد 1332 ،در درجه اول با تکیه به ارتش ارتجاعی شاه، موفق شد کودتای ننگین خود را انجام داده و حکومت مصدق را سرنگون سازد. نیروهای ارتش که مقاومتی در مقابل خود نمیدیدند، بتدریج در نقاط مختلف شهر مستقر گردیده و مراکز حساس را اشغال کردند. سرلشگر زاهدی ، در ساعت 5/3 بعد از ظهر، از رادیو که به اشغال کودتاگران در آمده بود، سقوط حکومت ملی مصدق را اعلام داشت . تنها مقاومت جدی که آنروز در تهران به چشم میخورد، مقاومت دلیرانه افراد گارد محافظ خانه مصدق بود که تا ساعت 5/7 بعد از ظهر در مقابل کودتاگران ایستادگی کرده و از خانه مصدق دفاع بعمل آوردند. روزنامه کیهان، در 29 مرداد ماه 34، در اینمورد چنین نوشت:« تا حدود ظهر، اطراف منزل آقای مصدق،آرام بودو قوای محافظ همه راهها را بسته بودند.....دسته هائی از جمعیت مقارن ظهر آمدند... چند تیر شلیک شد و عقب نشستند. حدود ساعت 5/4 چند تانگ دیگر نیز بکمک تظاهر کنندگان آمدند. تانگها آماده حمله بخانه مصدق بودند. شلیک رگبار مسلسلها قسمتی از بالای خانه را خراب کرد.... در این موقع 27 تانگ اطراف خانه مصدق را گرفته بودند... مسلسلهای تانکها مرتبا کار میکردند...تانکها وارد باغ شدند، هر کس هرچه بدستش میآمد، از منزل مصدق میبرد. چند دقیقه بعد خانه خالی و بکلی ویران شد.» در حالیکه تانکها وزره پوشها اقامتگاه مصدق را مورد حمله قرار داده بودند، یاران ونزدیکان وی، او را قانع ساختند که خانه را ترک گفته و به مامن امنی پناه ببرد. پس از انکه دکتر مصدق خود را تسلیم کرد،کودتاچیان وی را زندانی ساخته و رژیم ترور و اختناق را بر اساس سرکوب بیرحمانه آزادیهای دمکراتیک، بوجود آوردند. بدین ترتیب حکومت ملی مصدق که بمدت دو سال و سه ماه دوام داشت، بدست امپریالیسم آمریکا و انگلیس و از طریق کودتائی جنایتکارانه که از طرف سازمان جاسوسی سیا ترتیب داده شده بود، سرنگون گردید و رژیم کودتا به سرکرد گی شاه- زاهدی، بر شئون کشور، حاکم شد. پس از به نتیجه رسیدن کودتا، شاه فراری به ایران برگشته و بدست امپریالیسم آمریکا و با کمک ویاری شعبان بی مخ تاجبخش، تخت و تاج خود رابار دیگر تصاحب کرد. ایدن وزیر امور خارجه انگلیس که از دشمنان کینه توز نهضت ملی خلقهای ایران بود، پس از شنیدن خبر سقوط حکومت مصدق، در دفتر خاطراتش چنین نوشت:« خبر سقوط دکتر مصدق هنگامی بدست من رسید که بهمراهی همسر و فرزندم جهت گذراندن ایام تعطیل در میان جزایر یونان در مدیترانه مشغول استراحت بودم ومن آنشب به خوشحالی وصول این خبر، خواب راحتی کردم.» در اینکه کودتای ضد ملی 28 مرداد را سازمان جاسوسی سیا ترتیب داده بود، امروزه کوچکترین شک و تردیدی وجود ندارد. در اینمورد تا حال کتابها نوشته شده و مطالب فراوانی برشته تحریر در آمده است . سازمان سیا، میلیونها دلار جهت عملی کردن این کودتا خرج کرده و با این دلارها، امرای ارتش ، کارمندان عالیرتبه دولت، تعدادی از روحانیون و عناصر بد نام، فواحش و اراذل و اوباش را خریداری کرده بود. روزنامه نیویورک تایمز در شماره ماه مه 1961 خود، نوشت:« در ساقط کردن حکومت ملی دکتر مصدق، سیا نقش اصلی را باز ی کرد.» در جریان کودتای 28 مرداد، در روزهای سرنوشت سازی که آینده کشور بدست بیگانگان و عمال داخلی آنها رقم زده میشد، از حزب توده صدائی بلند نشد. رهبران حزب توده در روزهای قبل از 28 مرداد، بارها در نشریات خود، به دولت دکتر مصدق در رابطه با کودتای احتمالی هوشیار باش داده و مکررا اظهار داشته بودند که باید کودتا را به ضد کودتا مبدل ساخت !! اما روز 28 مرداد، وقتی سازمان سیا بدست ارتش ارتجاعی و مشتی اراذل و اوباش موفق به انجام کودتای خود گردید، رهبران حزب توده کوچکترین عکس العملی در مقابل این کودتای امپریالیستی نشان نداده و در سکوت و خاموشی فرو رفتند. چنانکه میدانیم در آنروزها حزب توده، دهها هزار عضو و طرفدار داشت و شبکه افسری آن، شامل بیش از 600 تن افسر و درجه دار بود. برخی از این افسران در مراکز حساس ارتش مشغول کار بودند. حزب توده با این نیروی عظیمی که در اختیار داشت ، اگر دارای رهبری پیگیر و انقلابی بود، در 28 مرداد به بهترین 16 وجهی میتوانست در مقابل کودتا گران ایستاده، به دو دلیها وندانم کاریهای بورژوازی ملی فائق آمده و توطئه شوم امپریالیستهای ددمنش را علیه جنبش ضد امپریالیستی خلقهای ایران، نقش بر آب سازد. اما رهبران حزب توده، نه عناصری انقلابی و قاطع بودند و نه افکار و اندیشه های منجمد آنها میتوانست فراتر از مبارزه آرام پارلمانتاریستی چیز دیگری را ببیند! آنها در خود، جرات مبارزه پیگیر و استوار با امپریالیسم و ارتجاع را ندیده و جهت خنثی ساختن توطئه های قدرتهای امپریالیستی ، فکری نکرده بودند. برخی از این رهبران ، در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد، به جنبش توده ها پشت پا زده، به خدمت رژیم شاه در آمدند . رهبران رفرمیست حزب توده که در طول حکومت پر حوادث مصدق، از سیاستی بغایت فرصت طلبانه و انحرافی پیروی کرده بودند ، چگونه میتوانستند در روزهای بحرانی و حساس بین 25 تا 28 مرداد، توده های خلق را بسیج کرده ،آنها را مسلح نموده و کودتای امپریالیسم را به ضد کودتا، مبدل سازند.آنها از نخستین روزهای حکومت ملی تا نهم اسفند ماه 1331، در نشریات خود مرتبا به دکتر مصدق فحش داده و او را « عامل امپریالیسم آمریکا» نامیده بودند و آنوقت در روزهای حساس اواخر مرداد ماه 32، انتظار داشتند بطور معجزه آسائی جبهه واحدی از نیروهای خلقی بوجود آمده و در مقابل توطئه امپریالیستها و ارتجاع هار ایران مقاومت کند! آنها در راه ایجاد جبهه واحد خلق نه تنها کوچکترین کوشش جدی بعمل نیاورده بودند، بلکه با برخورد های بغایت انحرافی به حکومت ملی مصدق و عدم توانائی در تشخیص تضاد اصلی در جامعه و مغشوش ساختن مرز بین دوست و دشمن، امکان ایجاد این جبهه راتا حد زیادی غیر ممکن ساخته بودند. در سا لهای پس از کودتای 28 مرداد، رهبران حزب توده، جهت توجیه اشتباهات و فرصت طلبیهای خود، در دوران ملی شدن صنعت نفت ،حرفهای زیادی زده و در مواردی نیز از خود « انتقا د» کرده اند. اما آنقدر عدم صداقت و ضد و نقیض در این مطالب وجود دارد که هر انسان اندیشمند و منصفی،به آسانی میتواند به مغلطه گوئیها و دروغپردازیهای رهبری حزب توده پی برده و از تلاشهای مذبوحانه آنها در طفره رفتن از اظهار واقعیات و وارونه نشاندادن حقایق ، آگاه شود. رهبران حزب توده ،ابتدا گناه شکست جنبش را در 28 مرداد 1332، کاملا به گردن مصدق و بورژوازی ملی انداخته، خود را از هر اشتباه و لغزشی مبرا دانستند. بعدها، در مقابل فشار اعضاء و هواداران حزب، از خود « انتقاد» کرده و معترف شدند که در برخورد با حکومت ملی مصدق ، دچار چپ روی شده و در 28 مرداد،آمادگی جهت روبرو شدن با دشمن و خنثی ساختن کودتای امپریالیسم و ارتجاع را نداشتند! در قطعنامه پلنوم 4 حزب توده که در تیرماه 1336 برگزار شد، در اینمورد چنین میخوانیم:« رهبری حزب با اینکه یک سال پیش ، یعنی از سرکار آمدن قوام، خطر کودتا را از طرف محافل امپریالیستی و ارتجاعی حس میکرد، دست به تدارک برای مقابله با کودتا نزد و نقشه آماده عمل نداشت..... لازمست تصریح شود که در بروز خطای رهبری یعنی عدم آمادگی، غفلت و عدم تحرک وی، مسئولیت اساسی متوجه خود رهبری است.» در نشریه « تجربه 28 مرداد» ، حزب توده کوشیده است بار دیگر دامن خود را از همه اشتباهات و انحرافات مبرا داشته و شکست 28 مرداد را به گردن هواداران دکتر مصدق بیاندازد! در صفحات 18 – 317 این کتاب چنین میخوانیم:« در روز 28 مرداد ، ما تنهای تنها بودیم و مصدق هم تنها بود. ولی نه به تقصیر ما بلکه به تقصیر مدعیان دروغین هواداریش که ...... او را تنها گذاشتند...... در این لحظه دشوارکه ... کودتاچیان رادیو را گرفته و فرمان نخست وزیری زاهدی را بامضای شاه به اطلاع ایران و دنیا رسانیدند....حزب توده ایران بدون اسلحه، حزب غیر قانونی.....تنها رها شده است . در این وضع حزب چه میتوانست بکند؟ » آنچه مسلم است ، نه دکتر مصدق و نه رهبران حزب توده در روز 28 مرداد، از قاطعیت و روش انقلابی لازم جهت بسیج بی پروای توده ها و در هم شکستن کودتای ننگین امپریالیسم و ارتجاع، برخوردار نبودند. مصدق که ارتش ارتجاعی شاه را دست نخورده نگهداشته و در راه ایجاد ارتشی خلقی، کوچکترین اقدامی نکرده بود، چگونه میتوانست با کمک این ارتش ارتجاعی که سرکردگان خائن آن همه در خدمت امپریالیسم و دربار بودند، کودتای امپریالیستی را خنثی سازد؟ 17 17 رهبران فرصت طلب حزب توده ،اگر از سرشتی انقلابی برخوردار بودند و واقعا قصد در هم شکستن کودتا را داشتند، میبایستی منتظر دستور دکتر مصدق ننشسته و با نیروی عظیمی که در اختیار داشتند، به مسلح کردن کارگران و دهقانان پرداخته و رهبری مقاومت انقلابی در مقابله با کودتاگران را بعهده بگیرند و در عین حال نیروهای طرفدار مصدق را نیز بدنبال خود بکشانند. سازمان افسری حزب توده با داشتن بیش از 600 عضو فداکار، میتوانست در این رابطه سخت موثر باشد.در روز 28 مرداد و روزهای بعد، اعضاء و هواداران حزب با بیقراری در انتظار عکس العمل رهبری حزب توده در مقابل کودتاگران بودند.اما رهبری حزب توده حرکتی از خود نشان نداده و خواست توده ها را در روبروشدن رزمجویانه با دشمنان خلق، بی جواب گذاشت. حزبی که در تمام دوران فعالیتش گامی فراتر از مبارزه رفرمیستی و پارلمانتاریستی ننهاده بود، حزبی که در کابینه قوام السلطنه خائن شرکت کرده ، با ملی شدن صنایع نفت مخالفت ورزیده ، قرضه ملی را تحریم کرده و در تمام دوران حکومت مصدق، از سیاستی غیر اصولی، چپ روانه و راست روانه پیروی کرده بود، چنین حزبی چگونه میتوانست بطور ناگهانی به حزبی انقلابی و پیگیر مبدل گردیده و جهت در هم شکستن کودتا،به بسج بی پروای توده ها ، بپردازد! در خاتمه این نوشته، لازم میدانیم، با یاد آوری از مبارزات تحسین آفرین توده های بپا خاسته ایران در امر ملی شدن صنعت نفت ، خدمات و جانفشانیهای دکتر مصدق، رهبر این مبارزات عظیم ضد استعماری ومقاومت و پایداری حسین فاطمی، افسران توده ای، کریم پور شیرازی و دیگر مبارزین که پس از کودتای 28 مرداد، بدست جلادان کودتاچی اعدام شدند، به خیانتی که امثال کاشانی ها، مکی ها و بقائی ها، به نهضت ملی شدن نفت کردند، اشاره کنیم.این عناصر خیانت پیشه ، در آن سالهای سرنوشت ساز ، در لباس د وستان خلق، ظاهر شده، بصفوف نهضت ملی پیوسته و در حساس ترین موارد ، از پشت، باین جنبش عظیم ضد امپریالیستی، خنجر زدند. اینک، رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، بمنظور فریب افکار عمومی و وارونه نشان دادن حقایق تاریخی،خاطره پرشکوه مبارزات مصدق ها و فاطمی ها را خوار داشته و در نهایت بیشرمی، عنصر خائنی همچون آیت اله کاشانی را بمثابه قهرمان ملی شدن نفت ، قلمداد میکند . رسانه های تحت سانسور رژیم دروغپرداز، کاشانی خیانتکار را بمثابه مظهر ایستادگی در مقابل استعمارگران، نشان داده و همکاری آشکار وی را با قدرتهای امپریالیستی و دربار پهلوی، در جریان کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332،کتمان میکنند. تاریخ را بدتر از این ، نمیتوان تحریف کرد. مرتجعینی که فضل اله نوری را قهرمان انقلاب مشروطه جا میزنند و همه جا، از بد نام ترین چهره های ارتجاعی، برجسته ترین قیافه های مردمی میسازند، باید هم ،کاشانی خائن را بجای دکتر مصدق، قهرمان ملی شدن نفت قلمداد کرده و رهبر واقعی این مبارزات را بباد حمله بگیرند.در سالهای نخستین به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی که رهبران فرصت طلب و ارتجاعی حزب توده با این رژیم ضد مردمی، جبهه واحدی تشکیل داده بودند ، در خوشرقصی به سردمداران این رژیم جنایتکار، به توجیه خیانتهای آشکار کاشانی پرداخته و از این «افتخار» که در گذشته، کاشانی دست اتحاد حزب توده را فشرده است ، در خود احساس غرور میکردند!آنها در این زمینه، وقیحانه در کتاب « تجربه 28 مرداد» چنین مینویسند:« در دوران ملی شدن نفت ، ما کوشش فراوانی برای متحد شدن با جنبش انقلابی و ضد امپریالیستی مذهبی بکار بردیم. مناسبات ما با آیت اله کاشانی همواره توام با تفاهم و احترام بود. حتی زمانیکه کاشانی از مصدق فاصله گرفت ، ما برای نزدیکتر کردن ان دو کوشیدیم. متقابلا آیت اله کاشانی نیز بارها دست اتحاد ما را فشرد و بشارت داد که جبهه واحد ملی تشکیل میشود.» ( کتاب تجربه 28 مرداد از انتشارات حزب توده – تهران 1359 صفحه 327) تنها عناصرسازشکاری همچون رهبران حزب توده میتوانند خیانتهای کاشانی را به جنبش ضد امپریالیستی خلقهای ایران ،این چنین فراموش کنند. میم – س ایوانف نویسنده کتاب تاریخ نوین ایران که مورد تایید رهبری حزب توده میباشد و ترجمه فارسی کتابش در 1356 توسط حزب توده انتشار یافته است ، در صفحه 172 خود، ارزیابی کاملا متفاوتی در باره ماهیت آیت اله کاشانی ارائه میدهد:« جناح راست جبهه ملی ایران ( کاشانی، بقائی، حائری زاده و مکی).... فعالانه علیه دمکراتها و کمونیستها اقدام میکردند.این جناح که خود وابسته به امپریالیستهای آمریکا بود سعی میکرد تا مساله نفت را بنفع آمریکا حل و فصل نماید.»
|