۱۳۸۶ آذر ۲۵, یکشنبه

امکان تهیه کتاب دوجلدی بازی شیطان فریدون گیلانی

امکان تهیه کتاب دوجلدی بازی شیطان !
« بازی شیطان » که قبلا در سی و یک قسمت روی بسیاری از سایت های دموکرات و پیشرو درج شده بود ، اکنون دو هفته است که پس از ویراستاری و غلط گیری ، در دو جلد منتشر شده است .
پخش « بازی شیطان » رابرت دریفوس با ترجمه و حاشیه نویسی این جانب ، به « کتاب فروغ » که نشانی کامل آن در زیر خواهد آمد ، سپرده شده است . کتاب دوازده فصل است که چون در انتشار به صورت دوجلد نیاز به ویراستاری و غلط گیری داشته که لاجرم به وسیله خود من انجام شده ، پس متن سی و یک قسمتی از روی سایت جنبش پاک شده است ، سایر سایت هائی که از آنان قدردانی می کنم ، خود دانند .
کتاب دو جلدی « بازی شیطان » که خواندن و ترجمه کردن و حاشیه نویسی های آن ، دست کم ، و بدون اغراق ، به آگاهی های خود من در مورد روزگار خاورمیانه عربی و ایران و آسیای مرکزی و نقش سازمان های جاسوسی ایالات متحده و بریتانیا و اخوان المسلمین و فرقه های اسلام بنیاد گرا در ایجاد این روزهای فلاکت بار افزوده است ، جز با کمک های مالی انگشت شماری از عزیزان آگاه در گوتنبرگ سوئد ، اشتوتگارت ، فرانکفورت و بزرگواری مدیران چاپخانه مقدر نبوده است که درودهای فراوان من بر ایشان باد .
از آن جا که در سلسله مناسبات پخش ، ممکن است در کتاب فروشی های شهرها و کشورهای خود به آن دسترسی پیدا نکنید ، می توانید مستقیما با نشانی های زیر برای خریدن کتاب به قیمت سی یورو برای هر دوره، با خود من تماس بگیرید؛ همان گونه که تا کنون بسیاری از انسان های آگاه از سراسر جهان چنین کرده اند. کسی را هم جز خود شما برای تبلیغ و معرفی کتاب ندارم .
دست های گرم شما را می فشارم
فریدون گیلانی
نشانی پخش کننده :
Forough Book / Jahn Str. 24 / 50676 Köln
Tel. : + 49 – 221– 92 35 707 Fax : + 49 – 221 – 201 98 78
foroughbook@arcor.de
تماس شماره های بانکی من در آلمان و شماره حساب بین المللی :
Tel.: + 49 – 171 – 83 25 563 Fax: + 49 – 40 – 209 73 001
Gilani@f-gilani.com
آلمان :
F.S.Gilani
Konto Nr.: 1018 393 734
BLZ. : 370 501 98
Sparkasse Köln
بین المللی :
F.S.Gilani
Int. Bank Account Number:
DE69 3705 0198 1018 3937 34
SWIFT-BIC.: COLSDE33

۱۳۸۶ آذر ۱۷, شنبه

"سه قطره خون" گرانبها، در تاریخ مبارزات ضد استعماری و ضد امپریالیستی




سیما هنربخش
شاه که در مقطع کودتای 28 مرداد به خارج فرار کرده بود، در پی فرجام خونین و موفقیت آمیز آن به تهران باز می گردد. سفیر آمریکا این فرار را «هجرت عارفانه» نام می نهد. شاه هم در اولین دیدارش با سفیر آمریكا می‌گوید: «من تاج و تختم را از بركت خداوند، ملتم، ارتشم و شما دارم». سفیر از او درباره مصدق و فاطمی می‌پرسد، شاه که عملا عصبانی است می گوید: «دكتر فاطمی را اعدام می‌كنم». در سرمقاله‌های روزنامه های وابسته كه مستقیماً از دفتر نخست‌وزیری به مطبوعات می‌آیند، می نویسند : «چیزی عوض نشده است. به علت اشتباه مصدق در میدان‌دادن به كمونیست‌ها، مملكت در خطر بود. مصدق را مردم سرنگون كردند و یكی از وزیران سابق او را بركار گذاشتند تا با آرامی و متانت قانون ملی‌كردن نفت را اجرا كند و مملكت را از قحطی و بیكاری و كمونیسم نجات دهد».«خطر كمونیست‌» که بازی امپریالیست ها برای سرکوب جنبش های رهایی بخش بود، در ایران نیز بهانه ای برای سرکوب مبارزات ضد استعماری و ملی کردن صنعت نفت ایران قرار می گیرد. از میان تمامی کابینه مصدق، دکتر فاطمی بدلیل سیاست های ضد ارتجاع سلطنتی و ضد امپریالیستی اش در دوران وزارت امور خارجه، اعدام می شود. اخبار روزانه حاکی از دستگیری های گسترده « توده ای» هاست که بدلیل مبارزات توامانشان با حکومت سلطنتی و امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی مورد کینه شاه و آمریکا قرار دارند. سیدحسن امامی، امام جمعه دستگاه سلطنتی به جان شاه دعا می کند که «مملكت را از شر كمونیست‌های بی‌دین نجات داد» .دولت کودتا اطلاعیه می‌دهد كه مصدق دیونی معادل 18 میلیارد ریال برای ایران باقی گذاشته است و اعلام می کند که :" مصدق در 2 مورد محاكمه خواهد شد: یكی به‌خاطر عملیات خلافی كه در زمان نخست‌وزیری مرتكب شده است و دیگری به اتهام توطئه برضد حكومت قانونی و رژیم مملكت." سکوت مهلکی حاکم می شود. اماآغاز سال تحصيلی اين سكوت را كم كم می شکند و دانشجويان اعتراض را از درون دانشگاه آغاز می کنند. اين اعتراضات در نيمه دوم پاييز به خصوص با آغاز محاكمات دكتر مصدق و يارانش بالا می گیرد. هشتم مهرماه، سخنگوی دولت زاهدی اعلام می کند: "دولت فعلی مصمم است باتوجه به قانون ملی‌شدن صنعت نفت و دقت در قوانین موضوعه مملكتی، به هر وسیله كه شده است نفت ایران را به بازارهای جهانی بفرستد." 20 روز بعد آنتونی ایدن، وزیر خارجه انگلیس، پیام می دهد : "انگلستان بار دیگر دست دوستی به سوی ایران دراز می‌كند و برای تجدید مناسبات سیاسی، همه نوع آمادگی دارد." حکومت نظامی در خوزستان و چند استان دیگر تمدید می شود.روابط ایران و آمریكا به سرعت گسترش می‌یابد. در برخی نقاط مردم دست به تظاهرات محدودی می زنند.سوم آذرماه همانسال، دنیس رایت، كاردار سفارت انگلیس، بی‌سروصدا وارد تهران می‌شود. چند روز بعد اعلام می‌شود كه ریچارد نیكسون، که در آن زمان معاون‌رئیس‌جمهور آمریكا، دوایت آیزنهاور بود، به ایران می آید تا پیام آیزنهاور را که گفته بود " پیروزی سیاسی امیدبخشی در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و آزادی شده است" را شفاها به شاه ابلاغ نماید.در چهاردهم آذر هم، بیانیه مشترك ایران و انگلیس منتشر می‌شود. دو دولت ضمن وعده به برقراری روابط در سطح وزرا، اعلام می‌كنند كه:"در نزدیك‌ترین موقعی كه مورد توافق طرفین باشد»، درباره «حل اختلاف مربوط به نفت» مذاكره خواهند كرد." در اعتراض به سفر نیکسون، که قرار است 18 آذر به تهران وارد شود، از روز شنبه 14 آذر ، تظاهراتی برگزار می شود. روز دوشنبه 16 آذر 32، دانشجویانی كه در دانشگاه تهران، نوار مشكی به بازو بسته و قصد داشتند به تظاهرات اعتراضی خود مانند دو روز گذشته ادامه دهند، با محاصره دانشگاه از سوی نظامیان روبرو می‌شوند.شاه به ارتشیان دستور داده بود که :"این بی‌سروپاها را درست و حسابی ادب كنید." و در عین حال به وزیر دربار، اعلم نیز گفته بود:" نمی‌دانم چرا در این دانشگاه‌ها خرابكار از همه‌جا بیشتر است؟!"دانشجویان محتاتانه به سر کلاس ها می روند . دانشگاه همچنان مملو از ارتشیان است.ساعت اول کلاس ها تمام می‌شود. ارتشیان به داخل دانشكده‌های داروسازی، علوم و حقوق هجوم می‌برند. دستگیرشدگان را به جلوی دانشگاه هنر می‌برند و در آنجا از آنان بازجویی می‌كنند. سوالات بر مبنای آنست که چه کسانی رهبری تظاهرات در دو روز گذشته را بر علیه آمدن نیکسون بعهده داشته اند. حتی استادان دانشگاه را هم به زیر بازجویی می کشند.زنگ ساعت دوم كلاس‌ها می‌خورد. دانشجویان ‌سر كلاس می‌روند. مستخدم دانشکده به یکی از كلاس‌های درس دانشكده فنی که کلاس دكتر شمس ملك‌آرا بوده و نقشه‌برداری درس می داد، می رود و چیزی در گوش استاد می‌گوید. دكتر ملك‌آرا می‌گوید :«نه، نمی‌شود. بگویید پیش رئیس دانشكده بروند». مستخدم می‌رود و این‌بار سربازی مسلسل‌ به‌دست همراه او برمی‌گردد. سرباز دو نفر از دانشجوها را نشان می‌دهد و تهدیدشان می‌كند كه همراهش بروند. سرباز می گوید :" به ما می‌خندید، هان؟" دكتر ملك‌آرا سریع به دفتر مهندس خلیلی، رئیس دانشكده، می دود و ماجرا را خبر می دهد. مهندس خلیلی و معاونش، دكتر عابدی، تصمیم می‌گیرند زنگ تعطیلی كلاس‌ها را بزنند و از دانشجوها بخواهند كه سریع‌تر دانشگاه را ترك كنند. زنگ تعطیلی كلاس‌ها به جای ساعت 12 ، ساعت 10:15 می‌خورد.دانشجویان با حیرت از كلاس‌ها به كریدور ورودی می‌آیند كه با هجوم سربازها از در اصلی روبه‌رو می‌شوند. دانشجوها به سمت راهروهای جنوبی فرار می‌كنند. از آن طرف هم دسته‌ای سرباز می‌آید. دانشجوها نمی‌دانند چه كار كنند. یكی صدا می‌زند «دست نظامیان از دانشگاه كوتاه!» و سربازها انگار كه منتظر همین بوده‌اند، به طرف دانشجوها شلیك می‌كنند. آن‌طور كه دكتر عابدی تعریف می‌كند، تا سال‌ها بعد، جای 68 گلوله بر دیوارهای دانشكده باقی می‌ماند. بعد از پایان شلیک سربازان صدای ناله مجروحان بلند شد. تعداد مجروحان را خود رژیم شاه 65 نفر اعلام كرد. این وضعیت تا 2 ساعت ادامه داشت. 2 ساعت بعد سربازها رفتند و مجروحان و كشته‌شدگان را هم با خودشان بردند.هنوز كسی نمی‌دانست چند نفر كشته شده‌اند. برخی دانشجویان مخفی شدند و تا ساعت ها بعد در مخفی گاه بودند. خبر كشته‌شدن دانشجوها به سرعت در شهر پیچید. دولت، شبانه روزنامه‌هایی كه این خبر را در صفحات‌شان منتشر كرده بودند، از چاپخانه بیرون كشید. روز 17 آذر، فقط روزنامه «اطلاعات» منتشر شد كه آن هم گزارش‌اش از حوادث دانشگاه این‌طور بود:" گروهی از دانشجویان وابسته به حزب توده قصد جنجال در دانشگاه را داشته‌اند و سربازان بنا به خواهش رئیس دانشگاه، به آنجا می‌روند و با حمله دانشجوها كه می‌خواسته‌اند سلاح‌هایشان را بگیرند، مواجه می‌شوند." نماینده‌ای از دربار به خانواده‌های آنها اطلاع داد كه شاه به جبران خون فرزندان‌شان 200 هزار تومان به آنها پرداخت می‌كند، مشروط بر آنكه هیچ برنامه ختمی برای فرزندان‌شان نگیرند. خانواده‌ها قبول نكردند.19 آذر – سوم شهدای دانشگاه – درحالی كه دانشجوها برای رفتن به سر خاك رفقایشان در امامزاده عبدالله با مأموران نظامی مواجه بودند، نیكسون بی‌سروصدا به دانشكده حقوق دانشگاه تهران رفت و در همان دانشگاهی كه هنوز خون دانشجویان از در و دیوارش پاك نشده بود، دكترای افتخاری حقوق گرفت. دانشجوها تا چهلم شهدا اعتصاب كردند و سر كلاس‌هایشان نرفتند.رئیس دانشكده فنی – مهندس عبدالحسین خلیلی- كه از طرفداران شاه بود ، بعد از این ماجرا به جرگه مخالفین شاه پیوست و تا آخر عمرش، دیگر از كریدور اصلی دانشكده فنی گذر نکرد.موضوع بسیار عجیب در مورد شهدای همیشه جاودان 16 آذر 32، اینست که این سه نفر با هم رفاقت ویژه ای نداشتند، اما درست یکماه قبل از شهید شدنشان با هم یک عکس سه نفری گرفته بودند. مصطفی بزرگ‌نیا، که دانشجوی سال اول بود از اراک به تهران آمده بود و در زمان شهادتش 19 ساله بود. او را كمتر كسی می‌شناخت و برای همین، جسدش خیلی دیر شناسایی شد. احمد قندچی، که اهل خانی آباد تهران بود، 20 ساله بود. قندچی پس از مجروح شدن، مدتی زنده می ماند.مهدی شریعت رضوی، یار دیگر، 22 ساله و از اهالی مشهد بود و سال دوم مكانیك را می‌گذراند. او برادر پوران شریعت رضوی ، همسر دکتر شریعتی بوده است.پزشكی قانونی در گزارشی كه چند روز بعد منتشر می کند، علت مرگ سه قربانی اين حادثه را چنين توضیح می دهد:"1- مصطفي بزرگ نيا دانشجوی دانشكده فنی بر اثر يك گلوله كه از طرف راست سينه وارد شده و از زير بغل چپ او خارج گرديده فوت كرده است. بر اثر اين گلوله استخوان بازوی وی به كلی خرد شده و خونريزی زياد باعث مرگ وی گرديده است. بر پشت شانه راست مقتول نيز اثر زخم سرنيزه ديده می‌شود كه تا 15 سانتيمتر زير پوست فرو رفته بود.2-شريعت رضوي دانشجوی مقتول ديگر فقط به علت زخم سرنيزه فوت كرده است. سرنيزه استخوان ران راست وي را به كلی خرد كرده و شريانها را پاره نموده و در نتيجه‌ی خونريزی زياد مجروح درگذشته است. يك گلوله نيز به دست راست وی اصابت كرده كه جلدی بوده و نمی‌توانسته باعث مرگ باشد.3-مقتول ديگر احمد قندچی نام دارد و به علت اصابت گلوله‌اي كه وارد شكم وی گرديده و احشا داخلی را پاره نموده درگذشته است.»خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏هاى تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب كامل به سر بردند. حتى بسيارى از دبيرستان‏ها هم با تعطيل كردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهيان در تظاهرات عليه واقعه 16 آذر و سفر نيكسون به تهران شركت كردند. تشيع جنازه دو تن از سه دانشجوی دانشكده فنی دانشگاه تهران، شريعت رضوی و بزرگ ‌نيا در 18 آذر در امامزاده عبدالله برگزار شد. جنازه احمد قندچي ابتدا در مسگرآباد دفن شد ولی بعد از مدتی او را هم در همان امامزاده عبدالله در کنار دو یار دیگرش به خاک سپردند. صبح ورود نيكسون به تهران يكى از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏اى به نيكسون می نویسد. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما ايرانى‏ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستى از سفر مى‏آيد يا كسى از زيارت باز مى گردد و يا شخصيتى بزرگ وارد مى‏شود ما ايرانيان به فراخور حال در قدم او گاوى و گوسفندى قربانى مى‏كنيم. آنگاه خطاب به نيكسون گفته شده بود كه «آقاى نيكسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعنى دانشجويان دانشگاه را قربانى كردند.»

۱۳۸۶ آذر ۱۶, جمعه

چگونه بار سنگين شهادت بيش از 300 هزار دانشجو را تحمل كنيم

همسر علي شريعتي به دانشجويان گفت: اين شهدا، شهداي در راه وطن هستند و اينكه برخي چيزهايي را به اينان نسبت مي‌دهند، همه‌اش دروغ است.در ابتداي اين مراسم علي خضريان عضو شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل با درود و سلام به روح شهداي دانشجوي 16 آذر و ديگر شهداي دانشجو، اين روز را گرامي داشت و با تحليلي در خصوص اين حادثه گفت: 16 آذر ماه 1332 مطمئناً نقطه عطفي در جريان دانشجويي محسوب مي‌گردد و نمي‌توان تاريخ جريان دانشجويي را بدون نگاه به 16 آذر 1332 تصور كرد. وي افزود: جنبش دانشجويي در آن سال پس از اينكه با كودتاي 28 مرداد ماه 1332 نهضت ملي شدن صنعت نفت را در آستانه شكست مي‌ديد اعتراضات خود را عليه دولت كودتا و نظام پهلوي آغاز كرد البته در اين ميان چند رخداد مهم موجب شد تا آتش خشم ملت و دانشجويان شعله‌ورتر گردد كه از آن جمله مي‌توان به كمك 4/5 ميليون دلاري بخش فني وزارت امور خارجه آمريكا، برقراري ارتباط مجدد دولت استعمار پير انگليس با دولت كودتاي ايران، اعلام حكم 3 سال زندان مصدق در سوم آذرماه، همينطور اعلام خبر ورود نيكسون معاون اول رئيس جمهور وقت آمريكا به تهران و خبر دريافت دكتراي افتخاري وي در دانشكده حقوق دانشگاه تهران اشاره كرد. خضريان ادامه داد: دانشجويان از همان ابتداي سال تحصيلي مبارزات خود را عليه رژيم پهلوي شكل دادند كه نقطه فاجعه‌بار آن در تاريخ جنبش دانشجويي در روز 16 آذر ماه 1332 با به شهادت رسيدن سه تن از بهترين جوانان اين كشور يعني دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران (شريعت‌رضوي، بزرگ‌نيا و قندچي) تاريخ جنبش دانشجويي مسلمان حركتي نو و آغازي خونبار براي هميشه در خود ثبت كرد. وي افزود: جنبش دانشجويي از آن پس بر اساس سه پايه استكبار ستيزي، عدالت‌خواهي و آرمانگرايي، اصالت و رفتار خود را تنظيم نموده و امروز نيز از آن عدول نكرده است. همچنين در اين مراسم محمدباقر خرمشاد معاون فرهنگي وزارت علوم ضمن گراميداشت ياد و خاطر سه شهيد دانشجو، آنان را سه فانوس دريايي ناميد كه در اقيانوس پرتلاطم جامعه آن زمان راه درست را نشان مي‌دادند و اين سه عزيز با درخشش خود به كشتي هاي مبارزين ساحل نجات و نشانه هايي را براي گم نكردن راه مبارزات دانشجويي نشان مي‌دهند. وي در ادامه با بيان اينكه من به عنوان يك معلم به خانواده‌هاي اين عزيزان كه در جمع ما حاضر هستند، تسليت و تبريك مي‌گويم، اظهار داشت: بگذاريد از زبان مرحوم شهيد علي شريعتي اينگونه بگويم؛ ايشان گفته بود تحمل بار سنگين شهادت اين سه دانشجو را چگونه تحمل كنم و ما امروز به شريعتي مي‌گوييم كه دكتر تو نتوانستي و به حق نتوانستي بار سنگين شهادت سه نفر از دانشجويان را بر دوش بكشي و ما امروز چگونه بار سنگين شهادت بيش از 300 هزار دانشجو را بر دوش‌هايمان تحمل كنيم و تو مي‌خواستي پيام آور آن سه باشي و ما امروز چگونه پيام‌آور اين شهدا باشيم.

متن دست نوشته‌ي دكتر علي شريعتي به مناسبت بزرگداشت 16 آذر سال 1332







«اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود ، خود را در برابر دانشگاه آتش مي‌زدم ، همان‌جايي كه بيست و دو سال پيش ، « آذر » مان ، در آتش بيداد سوخت ، او را در پيش پاي « نيكسون » قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند ، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند ، نخواستند - همچون ديگران - كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه ، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال ، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند ، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي آيد ، بياموزند ، هركه را مي‌رود ، سفارش كنند. آنها هرگز نميروند ، هميشه خواهند ماند ، آنها « شهيد » ند. اين « سه قطره خون » كه بر چهره ي دانشگاه ما ، همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورائي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم ، تا در اين سموم كه ميوزد ، نفسرَند! اما نه ، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.»

۱۳۸۶ آذر ۱۵, پنجشنبه

در كنار پدرم ,خاطرات غلامحسين مصدق


در كتاب خاطرات منتظري بارها از آيت ا...بروجردي نامبرده واز اينكه نزد وي
تلمذ ميكرده است مباهات مينمايد. از آنجا كه هنوز پديده اي بنام آخوند پس
از سي سال مقلد وپيرو دارد و اين چهر ه هاي انگل بدرستي شناخته نشده
است جا دارد اين چند سطر از خاطرات غلامحسين مصدق خوانده
تا از اين فراموشي تاريخي جلوگيري شود؟


مزار عاشقان آزادي شكرالله پاك نژاد


پاسخ دندانشکن استاد علی اکبر دهخدا برای مصاحبه با صدای آمريکا



دعوت به مصاحبه از استاد علی اکبر دهخدا با رادیو صدای آمریکاو جواب ایشان19 دیماه 1332خيابان ايرانشهر، فيشرآباد، تهران آقای محترم- صدای آمريکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ايرانی، در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالی را نيز برای معرفی به شنوندگان ايرانی برگزيده است. در صورتی که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرماييد تا برای مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذگردد .ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نيز از جديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد.بديهی است صدای آمريکا ترجيح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جديد و قبلاً در مطبوعات ايران درج نگرديده باشد. چنانچه خودتان نيز برای تهيه اين برنامه جالب، نظری داشته باشيد، از پيشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.با تقديم احترامات فائقهسی. ادوارد. ولزرئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا************************* جواب استاد علی اکبر دهخدا به این دعوت:جناب آقای سی. ادوارد. ولز،رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا نامه مورخه 19 ديماه 1332 جنابعالی رسيد و از اينکه اين ناچيز را لايق شمرده ايد که در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم .شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهای ايران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگليسی اين کار می شد، تا حدٌی مفيد بود؛ برای اينکه ممالک متحده آمريکا، عدٌه ای از مردم ايران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد . و چون اجازه داده ايد که نظريات خود را دراين باره بگويم واگرخوب بود، حُسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت می دهم: بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا به زبان انگليسی، اشخاصی را که لايق می داند، معرفی کند و بهتر از آن اين است که در صدای آمريکا به زبان انگليسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتی به اسم ايران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هيچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چيزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد .يا يک شتردار ايرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران می آيد و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت می دارد، و هميشه اين نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد .و نيز دو تاجر ايرانی، صبح شفاهاً با يکديگر معامله می کنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود . اينهاست که از اين گوشه آسيا شما می تواند به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوری که انگليسی ها ايران را معرٌفی کرده اند، يک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف ديگر به فارسی، به عقيده من خوب است که در صدای آمريکا، طرز آزادی ممالک متحده آمريکا را در جنگ های استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد که چگونه توانسته ايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق کنيد که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ايران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند .در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم می دارد . علی اکبر دهخدا

۱۳۸۶ آذر ۲, جمعه

ب اولين سر مقاله دكتر فاطمي براي باختر امروز پس از ترورنافرجام


كشته شدن در راه نجات يك ملت بزرگترين افتخار است...تنها آتش مقدسي كه بايد در كانون سينه هر جوان ايراني هميشه زبانه بكشد اين آرزو و ايده آل بزرگ و پاك است كه جان خود را در راه رهايي جامعه و نجات ملت خود از چنگال فقر و بدبختي و ظلم و جور بگذارد...اين گلوله اينتليجنت سرويس به پايداري و استقامت من افزود و مرا در راه خدمت به ميهن عزيزم سرسخت تر و آهنين تر و فداكار تر نمود...»

۱۳۸۶ آبان ۲۵, جمعه

بازار گرم خدمتکاری و تیرهایی که کمانه می کنند



بازار گرم خدمتکاری و تیرهایی که کمانه می کنند

خسرو شاکری (زند
)

در حالی که طبل های جنگ را هرچه بلند تر می کوبند، از جلوداران دموکراسی اَلا بوش (à la Bush/دلبخواه)، که قرار بود پیشخوان های آتیه ی کشورهایی چون ایران باشند، پرده برگرفته می شود. تجاوز به عراق به بهانه ی برکناری یک دیکتاتور سنگدل و استقرار دموکراسی به جهنمی تبدیل شده است که رأی دهندگان به بودجه های نظامی ی در کنگره ی آمریکا هرچه بتوانند می کنند تا نامشان در میان حامیان جنگ نئوکانها هرچه کمتر به چشم موکلانشان بخورد. با اینکه دموکرات های پیروز در انتخابات سال گذشته به قول خود برای پایان دادن به جنگ وفا نکرده اند، اما نهضت مقاومت آمریکائیان آگاه هر روز گسترش و عمق بیشتری می یابد. امروز دیگر فقط محافظه کارانی چون گینگریچ و روشنفکران مترقی چون نآم چامسکی نیستند که با تجاوز به عراق مخالفند، بل گروه های وسیعی از مردم، که در آغاز که تحت تأثیر دستگاه های تبلیغاتی از چنگ اندازی به عراق حمایت کرده بودند، هرچه بیشتر صدای اعتراض خود را علیه جنگ بلند می کنند و می کوشند نظامیان آمریکایی ناراضی و سرخورده از جنگ عراق را به آن تشویق کنند که در جنبش مردمی برضد جنگ شرکت جویند، و بویژه از آنان بخواهند از شرکت در تجاوز دیگری، این بار به ایران، خودداری ورزند. طبق اخباری که در محافل ضد جنگ پخش می شود، عده ای از افسران عالیرتبه ی آمریکا، فرماندهان و نیز خلبانان هواپیماهای جنگی پیشرفته، که در عملیات بمبارن شرکت می کنند، در ماه های اخیر عدم توافق خود را برای شرکت در تهاجم به ایران اعلام داشته اند، تا حدی که اگر اینان از شرکت در تجاوز جدید پرهیز نکرده بودند یورش نظامی به ایران تا حال صورت گرفته بود. امروز نه تنها فرماندار ایالت نیومکزیکو و نامزد ریاست جمهوری ریچاردسون (Gov. Bill Richardson) فریاد می کند «به این دیوانگی پایان دهید! با ایران جنگ نشود!» (Stop the Insanity: No War With Iran)، بلکه دنیس کوسینیچ، (Dennis Kucinich) نماینده ی حزب دمکرات از ایالت اوهایو و نامزد ریاست جمهوری، با حمایت بسیاری دیگر در مجلس نمایندگان، تقاضای خود را برای برکناری معاون رئیس جمهور دیک چِینی با اکثریتی قوی به تصویب آن مجلس رساند، و تحلیل گران سیاسی آمریکا بر آنند که رسیدگی به آن و تصویبش برای برکناری معاون رئیس جمهور از بخت بزرگی برخوردار است. اگر چنین شود، تشت بوش به زمین افکنده خواهد شد و «ایرانیانی» که همه ی تخم مرغ های خود در سبد حمله ی نظامی به ایران نهاده اند بلافاصله رو سیاه خواهند شد.
تحول جدیدی که در کارزار انتخاباتی آمریکا در ارتباط با ایران رخ داده است تغییر رادیکال موضع سناتور جان ادواردز (John Edwards)، سناتور پیشین از حزب دموکرات از کارولاینای شمالی، است که در سال 2004 از عضویت اسرائیل در ناتو دفاع کرده بود، و در ژانویه امسال طی نطقی برای کنفرانس هرتسلیا (Herzliya)در اسرائیل با توپ و تشر آوای جنگ طلبی را بلند کرده بود. اما وی در پنجم نوامبر گذشته طی نطقی در دانشگاه اوهایو، با درک اینکه مردم آمریکا با جنگ علیه ایران مخالفند، تغییر موضع خود را اعلام کرد و با مواضع بوش و نئوکان ها شدیداٌ در افتاد. او همچنین با توافق رقیب انتخاباتی خود هیلاری کلینتون از مواضع بوش از در مخالفت شدید در آمد.
وی با درک اینکه مردم آمریکا جنگ دیگری را، این بار علیه ایران، تحمل نخواهند کرد یک برنامه ی پنج ماده ای عرضه داشت تا از جنگ پرهیز شود: یکم، اینکه دکترین جنگ پیشگیرانه به آنجایی فرستاده شود که محل واقعی آن است: خاکروبه ی تاریخ. دوم، تشدید مجازات های اقتصادی علیه دولت کنونی ایران. سوم، استفاده از تاکتیک «نان قندی» اقدامات دیپلماتیک برای اقناع دولت احمدی نژاد در رهاساختن طرح اتمی و بازگشت به خانواده ی ملل. چهارم، مذاکره با دولت ایران. پنجم، مذاکره با دیگر دول بزرگ برای همآوردی با ایران در این زمینه.
اکنون دیده می شود که حتی یک سیاستمدار آمریکایی نزدیک به اسرائیل ظرف چندین ماه ناچار از تغییر مواضع خود شده است و سیاست «خروس جنگی» اش را بخاطر تداوم صلح و استفاده از طرق مسالمت آمیز رها کرده است.
کارزار ضد جنگی که از سوی گروه های مختلف در آمریکا جریان دارد اکنون با انتشار اعلامیه ی (Campaign Against Sanctions and Military Intervention in Iran)
«کارزار علیه مجازات و دخالت نظامی در ایران» (
http://www.campaigniran.org) و ارائه ی بیست دلیل در مخالفت با تجاوز آمریکا به مرحله ی جدیدی رسیده است، به نحوی که سیاستمداران غیر نئوکان را به تجدید نظر کلی واداشته است.
ایکاش، چنانکه استاد دهخدا در مقایسه ی بین پروفسور برآون و مشروطه خواهان بیکاره در تبعید نوشت، یک موی این فرنگیان در تن این ایرانیان ایران فروش بود، که اکنون جلوداران دموکراسی شده اند.
از سوی دیگر، با باز شدن مچ جلوداران دموکراسی «انقلاب های گل سرخین، پرتقالی، و مخملین» مردم اسیر می بینند که از تفلیس تا اسلام آباد، از کیف تا باکو، همه ی این پرچمداران «دموکراسی اَلا بوش» چهره های کاذبی هستند که، به محض کوچکترین تکان اجتماعی برای احقاق حق حکومت نظامی و وضع فوق العاده اعلامی کنند و ارتش را به جان مردم می اندازند. مردم تحت ستم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می بینند که جلوداران دموکراسی اَلا بوش درد و دوای ایشان نیستند، بل بلای جان ایشان اند. آنان می بینند که بهشت دموکراتیک اَلا بوش چیزی جز جهنم پرویز مشرف و نظامیان همدست طالبان نیست؛ جز جهنم عراق نیست، جز جهنم ساکاشویلی در تفلیس نیست. چنین مردمی، برغم ستم هایی که بر ایشان می رود، می بینند که نامزدهای انقلابی «گل سرخین» جز آینده ای خونین در چنته ندارند و از آنان می پرهیزند.
در مورد خاص ایران، ننگ آور آن است که هر روز تنی چند از میان ورشکستگان و سرخوردگان چپِ دروغینِ گذشته بر تعداد نامزدهای خدمتکاری در لباس «دموکراسی اَلا بوش» افزوده می شوند. اینان آماده اند تن و جان خود را به هر ننگی بیالایند تا از خوان دست گشاده ی «دموکراسی اَلا بوش» لقمه ای چرب نصیبشان شود. مایکل روبین (Michael Rubin) یکی از مسؤولان مؤسسه ی فری ایینترپرایز (Free Enterprise Institute)، که به این شهرت دارد که پیشخوان لابی صهیونیسم در آمریکاست، در مقاله ای در واشنگتن پست (19 اکتبر) به این معترض شده است که عده از آمریکائیان و آمریکائیان ایرانی تبار کنگره ی آمریکا را به قطع کمک های مالی به کسانی ترغیب می کنند که خود را «مبارزان جامعه ی مدنی» جا زده اند. او که از متفکران نئوکان است می نویسد که بودجه ی مبارزه برای «دموکراسی اَلا بوش» در ایران، که در سال 2004 به یک میلیون چهار صد هزار دلار بالغ می شد، در سال جاری به 66 میلیون دلار افزایش یافته است. ازین مبلغی که به ایران اختصاص داده شده است، 36 میلیون به مصرف برنامه های فارسی صدای آمریکا و رادیو فردا می رسد. 5 میلیون آن به مصرف برنامه ی مبادله ی «فرهنگی» و 5 میلیون دیگر به مصرف ترجمه ی سایت های انگلیسی به سایت های فارسی اختصاص دارد. بدین سان دیده می شود که تعداد سایت های ایرانی و دریافت کنندگان بورس های رنگارنگ که به آمریکا «پناهنده» می شوند کم نیست و در حال افزایش اند. اگر بورس ماهیانه ی هر «مبارز برای دموکراسی اَلا بوش» را، که از طریق بنیاد کشوری برای دمکراسی (National Foundation for Democracy) پخش می شود 3 هزار دلار در نظر بگیریم، می بینیم که در سال جاری از هزار تن از ایرانیانی كه خود را «رزمندگان دموکراسی» می‌نامند، از این بورس‌ها بهره‌مند می شوند. با توجه به بودجه ی پنج میلیونی برای سایت های فارسی همچنین می توان حدس زد که بسیاری از سایت های شیک و پیک هوادار نوعی «دمکراسی گل سرخین،» که مملو اند از اخبار دستگاه های تبلیغاتی آمریکا، با عکس و تفصیلات، باید ازین بودجه سخاوتمندانه تغذیه کنند. می ماند 20 میلیون دیگر این بودجه که، بنابر نوشته ی روبین، در اختیار «فعالان دمکراسی» قرار می گیرد. 20 میلیون دلار پول کمی نیست و جیب نزدیک به پنج هزار «فعال دمکراسی» را پر می کند. پس تعجبی ندارد که بسیاری برای لقمه هرچه چرب تری ازین خوان نعمت یک شبه هوادار دمکراسی می شوند و دست به کار نگارش مقالات رنگارنگ در حمله به نهضت ملی و ارزش های اخلاقی یک صد سال گذشته ی ایران، و حتی اندیشه ی استقلال کشور می شوند.
مایکل روبین و همکارانش در مؤسسه ی فری انترپرایز، که به پیشخوانی لابی صهیونیسم معروف است، سخت می کوشند تا بتوانند حتی بر بودجه ی سال جاری بیفزایند. لذا هرچه این بودجه ادامه و افزایش یابد تعداد «پناهندگان» داوطلب خدمتکاری برای «دمکراسی گل سرخین» افزوده خواهد شد، و به همان ترتیب بر تعداد نویسندگان، سخنرانان، کتاب نویسان علیه ارزش های اخلاقی نهضت ملی ایران، سایت های حامی «مبارزه برای جامعه ی مدنی» بالا خواهد رفت. لذا، می‌بینیم که هرچه جنبش دموکراتیک ضد جنگ ترقیخواهان و صلح طلبان آمریکا گسسترش می‌یابد، به همان نسبت نیز به هیستری نئوکان‌ها برای جنگ افروزی افزوده می‌شود و بر تعداد خدمتکاران «ایرانی» تجاوز آمریکا به میهن ما، به‌ویژه داوطلبان و مقاله نویسان حامی تجزیه کشور به واحدهای قابل کنترل توسط شرکت‌های نفتی و جز آن‌ها، افزوده می‌شود و فساد سیاسی عمق بیشتری می‌یابد.
ایرانیان میهن دوست و براستی دموکرات چه اسلحه ای برای مبارزه با این ضد ارزش ها، فساد سیاسی و خطری که میهن کهنسال ما، و فرهنگ دیرین ما را بطور جدی تهدید می کند در اختیار دارند؟ آنان چیز ی جز سرمایه ی اخلاقی میهن دوستی، عشق به فرهنگ کهنسال، و شهامت بیان آن ها را ندارند. ایران نه افغانستان است، نه گرجستان. ما نمی توانیم در انتظار این باشیم که تیر این دشمنان وطن و فرهنگ ما چون در عراق، اوکرائین، و گرجستان کمانه کند. ترسم آن هنگامی که تیر اینان کمانه کند، و اگر ما نکوشیمم تیرشان کمانه خواهد کرد، دیگر نشود میهنی دمکراتیک، مستقل، و بالنده در زمینه های فرهنگی، سیاسی، و قتصادی را باز ساخت. لذا، زمان آن رسیده است که همه ی ایرانیان میهندوست و باشرف، چه در داخل و چه در خارج از کشور، با اعلام موضع خود در مخالفت با این فساد سیاسی و وطن فروشی عناصر خدمتکار دشمن خارجی، آنان را مشخص و منفرد سازند و بد نامی ابدی را از آن ایشان سازند. ساختن ایرانی دموکراتیک، بالنده، و مستقل وظیفه ی خود ایرانیان است، نه کار داوطلبان خدمتکاری و جلوداران دموکراسی اَلا بوش.

خسرو شاکری (زند)، پاریس، 11 نوامبر، روز آتش بس جنگ جهانی اول.